تحولات شناختی و اثرات بلندمدت سبک های تدریس فعال بر شکل گیری شخصیت و خودباوری دانش آموزان
محل انتشار: چهارمین کنفرانس ملی مطالعات خانواده و مدرسه
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 44
فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
FSCH04_1792
تاریخ نمایه سازی: 2 آبان 1405
چکیده مقاله:
پژوهش در علوم اعصاب تربیتی و روان شناسی شناختی طی دو دهه اخیر، افق های تازه ای را در فهم چگونگی تاثیرگذاری تجارب آموزشی بر ساختار و کارکرد مغز، و به تبع آن، بر شکل گیری شخصیت و خودباوری دانش آموزان گشوده است. این مقاله مروری با هدف واکاوی نسبت میان سبک های تدریس فعال و تحولات شناختی پایدار، به بررسی اثرات بلندمدت این رویکردهای آموزشی بر ابعاد شخصیتی و خودپنداره یادگیرندگان می پردازد. پرسش بنیادین آن است که چگونه شیوه های تدریس مبتنی بر درگیری فعال، حل مسئله، یادگیری مشارکتی و بازی های شناختی می توانند فراتر از کسب دانش و مهارت های درسی، به بازسازی بنیادهای عصب شناختی یادگیری، تقویت کارکردهای اجرایی مغز، و در نهایت، به پرورش خودباوری اصیل و تحول شخصیتی عمیق در دانش آموزان منجر شوند. در این راستا، چارچوب های نظری متعددی از جمله نظریه شناختی-اجتماعی بندورا، نظریه ذهنیت دوک، نظریه ویگوتسکی در باب یادگیری اجتماعی، و یافته های نوین علوم اعصاب شناختی در مورد انعطاف پذیری عصبی (neuroplasticity) مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های این پژوهش مروری نشان می دهد که سبک های تدریس فعال، از طریق مکانیسم های متعددی از جمله تقویت کارکردهای اجرایی (حافظه فعال، بازداری، انعطاف پذیری شناختی)، ایجاد تجارب mastery و شایستگی، پرورش گفتار درونی مثبت و خودتنظیمی، و تقویت حس عاملیت و خودکارآمدی، تاثیرات عمیق و پایداری بر شکل گیری شخصیت سالم و خودباوری اصیل در دانش آموزان بر جای می گذارند. برای مثال، برنامه آموزشی "ابزارهای ذهن" (Tools of the Mind) که بر نقش بازی های اجتماعی-نمایشی در پرورش کارکردهای اجرایی تاکید دارد، در یک کارآزمایی تصادفی کنترل شده، بهبود چشمگیری در مهارت های نوشتاری، خودکنترلی، توجه، لذت یادگیری، کاهش زورگویی و طرد همسالان، و افزایش احساس اجتماع در کلاس درس نشان داده است (دیاموند و همکاران، ۲۰۱۹). همچنین، برنامه "نورونومری" مبتنی بر نظریه مسئولیت پذیری، با تلفیق علوم اعصاب شناختی و آموزش صریح، ظرف مدت ده هفته، دانش آموزانی را که با مفاهیم پایه ریاضی درگیر بودند، به حل کنندگانی مشتاق و با اعتمادبه نفس تبدیل کرده است (پوریه، ۲۰۲۵). پژوهش در مورد استراتژی فراشناختی "فرصت هایی برای رشد" (Opportunities for Growth) نیز نشان می دهد که چگونه آموزش گفتار خود مثبت و بازتعریف مفهوم شکست، می تواند به بهبود روابط بین فردی، افزایش خودباوری از طریق خوداصلاحی و پرورش ذهنیت رشد در دانش آموزان منجر شود (آنلو و هاسلیپ، ۲۰۲۵). این مقاله نتیجه می گیرد که گذار از رویکردهای تدریس سنتی و معلم محور به سوی سبک های تدریس فعال و دانش آموزمحور، نه یک انتخاب روش شناختی صرف، بلکه یک ضرورت رشدی-عصبی برای پرورش نسلی است که نه فقط دانش آموخته، بلکه عاملیت دار، خودباور و دارای شخصیتی منسجم و تاب آور در برابر چالش های جهان پیچیده و پرتحول آینده باشد. چنین گذاری، مستلزم بازنگری بنیادین در برنامه های درسی، شیوه های ارزشیابی، و مهم تر از همه، در برنامه های تربیت معلم و توانمندسازی آنان برای ایفای نقش تسهیل گران تحول شناختی و شخصیتی است.
کلیدواژه ها:
تحولات شناختی ، سبک های تدریس فعال ، شکل گیری شخصیت ، خودباوری ، خودکارآمدی ، کارکردهای اجرایی ، علوم اعصاب تربیتی ، ذهنیت رشد
نویسندگان
آمنه امیدی
فرهنگی آموزش و پرورش