مدیریت راهبردی اوقات فراغت افراد دارای معلولیت چارچوبی برای بهبود مشارکت اجتماعی و کیفیت زندگی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 37

فایل این مقاله در 5 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

SASM10_236

تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405

چکیده مقاله:

مقدمه: اوقات فراغت به عنوان یکی از شاخص های کلیدی کیفیت زندگی نقش حیاتی در ارتقای سلامت روان، هویت اجتماعی و مشارکت شهروندی ایفا می کند. این اهمیت برای افراد دارای معلولیت دو چندان است زیرا فراغت نه تنها فرصتی برای لذت و بازسازی روانی فراهم می آورد، بلکه مجالی برای بازتعریف توانایی ها و بازسازی هویت اجتماعی محسوب می شود (کیم و همکاران، ۲۰۲۱). بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت بیش از ۱۶٪ جمعیت جهان با نوعی معلولیت جسمی یا ذهنی مواجه اند و این رقم در حال افزایش است (سازمان جهانی بهداشت ۲۰۲۳). با این حال افراد دارای معلولیت اغلب با موانع ساختاری، اجتماعی و فرهنگی در دسترسی به فعالیت های ورزشی، فرهنگی و اجتماعی روبرو هستند که مشارکت آنان را به کمتر از ۴۰٪ میانگین جامعه کاهش می دهد (سازمان جهانی بهداشت ۲۰۲۳). الگوی اجتماعی ناتوانی تمرکز را از محدودیت های فردی به موانع اجتماعی تغییر می دهد (آلوک، ۲۰۱۸). چارچوب مدیریت استراتژیک اوقات فراغت بر همکاری، توانمندسازی اجتماعی و برنامه ریزی مشارکتی تاکید دارد (بولینگ و همکاران ۲۰۲۲؛ لاراسون و همکاران ۲۰۲۴). در سال های اخیر مدیریت راهبردی فراغت به عنوان رویکردی نظام مند برای تضمین عدالت اجتماعی مطرح شده و بر برنامه ریزی مشارکتی، توسعه زیرساخت ها و تغییر نگرش تمرکز دارد (هارادا و همکاران ۲۰۲۴؛ درودیان و همکاران ۱۴۰۰؛ سلیمی و همکاران ۱۴۰۰). در ایران علی رغم قوانین حمایتی مانند قانون جامع حمایت از حقوق معلولان، خلا برنامه ریزی راهبردی در حوزه فراغت محسوس است و برنامه ها اغلب فاقد رویکرد هدف محور و ارزیابی عملکرد هستند (پورسلمان و فراهانی ۱۴۰۲؛ جلیل آبکنار و همکاران ۱۳۹۷). درک تجربیات فراغت افراد دارای معلولیت با کیفیت زندگی آنان مرتبط است به ویژه برای افراد مسن تر (هان و همکاران ۲۰۱۹). بنابراین هدف این پژوهش طراحی و آزمون چارچوب راهبردی مدیریت فراغت برای ارتقای کیفیت زندگی و مشارکت اجتماعی افراد دارای معلولیت است. روش تحقیق: این پژوهش کاربردی و توصیفی-تحلیلی است که به روش آمیخته (کیفی-کمی) اجرا شد. در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختار یافته با ۲۰ نفر از افراد دارای معلولیت جسمی، بینایی و شنوایی از مراکز فرهنگی و ورزشی شیراز انجام گردید. مشارکت کنندگان به صورت تصادفی-هدفمند انتخاب شدند و مصاحبه تا اشباع نظری پس از مصاحبه پانزدهم ادامه یافت. پرسش ها بر محور نحوه گذران فراغت، موانع مشارکت و تاثیر بر سلامت روان تمرکز داشتند. داده ها با روش تحلیل مضمون براون و کلارک (۲۰۰۶) تحلیل شدند و مضامین اولیه از ترکیب مطالعات پیشین و مصاحبه ها استخراج گردید. برای اعتباربخشی از روش دلفی سه مرحله ای با ۱۲ متخصص استفاده شد. در بخش کمی پرسشنامه ساختارمند بر اساس مضامین کیفی طراحی گردید و شامل مشخصات جمعیت شناختی و گویه های تخصصی بود. جامعه آماری افراد دارای معلولیت جسمی، بینایی و شنوایی شیراز در سال ۱۴۰۴ بود و حجم نمونه با فرمول کوکران ۲۴۰ نفر تعیین شد. نمونه گیری تصادفی طبقه ای بر اساس نوع معلولیت و منطقه انجام گردید. روایی محتوایی و صوری توسط ۷ متخصص بررسی و آلفای کرونباخ بین ۰.۸۷ تا ۰.۹۱ محاسبه شد. پایایی ابزار با آزمون آزمایشی آلفای ۰.۸۸۵ تایید گردید. داده های کیفی با MAXQDA و داده های کمی با SPSS۲۶ تحلیل شدند. از همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و مدل معادلات ساختاری (SEM) برای بررسی روابط استفاده شد. یافته ها: در بخش کمی تحلیل مسیر رابطه مثبت و معنادار بین مولفه های مدیریت راهبردی و کیفیت زندگی را نشان داد. عوامل برنامه ریزی مشارکتی (sig=۰.۰۰۱, β=۰.۴۸)، حمایت نهادی (sig=۰.۰۰۳, β=۰.۳۶) و دسترس پذیری فیزیکی (sig=۰.۰۰۵, β=۰.۳۵) بیشترین اثر را داشتند. مدل ساختاری ۵۸٪ واریانس کیفیت زندگی را تبیین کرد (R²). زنان تاثیر بیشتری از برنامه های فراغتی دریافت کردند میانگین ۳.۹۷ در مقابل ۳.۴۲ در مردان. جدول اهمیت نسبی نشان داد برنامه ریزی مشارکتی میانگین ۴.۶۲ رتبه اول را دارد. در بخش کیفی سه مضمون اصلی استخراج شد: (۱) سیاست گذاری جامع و فراگیر برای توانمندسازی اجتماعی، (۲) نقش تسهیل گر فناوری های دیجیتال برای مشارکت آنلاین (لزوم آموزش کارکنان و مربیان ورزشی برای غلبه بر موانع نگرشی). نمونه مصاحبه: «فضای فیزیکی مهم است اما نگرش مربی به توانایی های معلولان انگیزه مشارکت را شکل می دهد.» ویژگی های جمعیت شناختی: ۵۰٪ جسمی-حرکتی، ۲۹٪ بینایی، ۲۱٪ شنوایی؛ ۳۵.۴٪ زن، ۶۴.۶٪ مرد. نتیجه گیری: این پژوهش بر ضرورت ساختارهای حمایتی برای تسهیل اوقات فراغت افراد دارای معلولیت تاکید دارد که با نتایج هاچینسون و همکاران (۲۰۲۲) همخوانی دارد. مدیریت راهبردی با تمرکز بر زیرساخت ها، نهادها و نگرش ها کیفیت زندگی را بهبود می بخشد که با نتایج ارباش و همکاران (۲۰۲۱)، شاندرا و همکاران (۲۰۲۱) همسو است. برنامه ریزی مشارکتی بیشترین اثر را دارد و با نظریه توانمندسازی جوزف (۲۰۲۰) مطابقت می کند. نگرش مثبت جامعه مشارکت را افزایش می دهد (جلیل آبکنار ۱۳۹۷؛ هان ۲۰۱۹). پیشنهادات مدیریتی شامل تدوین برنامه های پنج ساله با اهداف کمی، منابع پایدار و شاخص های عملکرد و بهره گیری از فناوری دیجیتال برای کاهش محدودیت های حرکتی است. در نهایت مدیریت راهبردی فراغت به سلامت جسمی-روانی، برابری اجتماعی و ارتقای سرمایه فرهنگی جامعه منجر می شود.

نویسندگان

کاملیا عبدی

گروه علوم ورزشی و تربیت بدنی، واحد شیراز، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز، ایران

فرشته کفایتیان زاده

گروه علوم ورزشی و تربیت بدنی، واحد شیراز، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز، ایران