از کلاس درس تا مهارت زندگی: بررسی تاثیر کلاس معکوس بر خودراهبری یادگیری

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 109

فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFEDUE02_403

تاریخ نمایه سازی: 24 خرداد 1405

چکیده مقاله:

مقدمه و هدف: آموزش عالی و نظام های آموزشی عمومی با این چالش اساسی مواجه هستند که چگونه می توانند فراگیرانی تربیت کنند که صرفا دریافت کننده منفعل اطلاعات نباشند، بلکه بتوانند یادگیری خود را در طول زندگی هدایت کنند. خودراهبری یادگیری به عنوان یکی از کلیدی ترین شایستگی های قرن بیست و یکم شناخته می شود که فرد را قادر می سازد تا بدون وابستگی به دیگران، نیازهای یادگیری خود را تشخیص داده، منابع را مدیریت کرده و فرآیند یادگیری را ارزشیابی کند. در این میان، مدل آموزشی کلاس معکوس به عنوان یکی از رویکردهای نوین تدریس، توجه بسیاری از پژوهشگران و معلمان را به خود جلب کرده است. این رویکرد با جابجایی ارائه محتوای درسی به خارج از کلاس و اختصاص زمان حضوری به تعامل، حل مسئله و تمرین، پتانسیل بالایی برای پرورش مهارت های خودراهبری دارد. با وجود گسترش استفاده از این روش، شکاف تحقیقاتی در زمینه تاثیر اختصاصی آن بر ابعاد مختلف خودراهبری یادگیری در بافت فرهنگی و آموزشی ایران همچنان وجود دارد. بنابراین، هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر اجرای مدل آموزشی کلاس معکوس بر میزان خودراهبری یادگیری دانشجویان است. روش شناسی: این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و از نظر شیوه گردآوری داده ها، شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانشجویان کارشناسی رشته علوم تربیتی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان در نیمسال دوم سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ تشکیل دادند. نمونه پژوهش شامل ۶۰ نفر بود که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه ۳۰ نفره آزمایش و کنترل جایگزین شدند. ابزار گردآوری داده ها، مقیاس استاندارد خودراهبری یادگیری فیشر و همکاران (۲۰۰۱) بود که دارای ۴۰ گویه و سه خرده مقیاس خودمدیریتی، تمایل به یادگیری و خودکنترلی است. روایی این پرسشنامه به تایید متخصصان رسیده و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ ۹۲/۰ محاسبه شد. برای گروه آزمایش، محتوای درس «روش ها و فنون تدریس» طی ۱۲ جلسه به صورت کلاس معکوس اجرا گردید. در این مدل، دانشجویان موظف بودند قبل از حضور در کلاس، فیلم های آموزشی و متون مرتبط با موضوع جلسه را مطالعه کرده و خلاصه ای از آن را به همراه سوالات خود ارائه دهند. زمان کلاس به بحث و گفتگو، رفع اشکال، فعالیت های گروهی و تمرین عملی مهارت های تدریس اختصاص می یافت. گروه کنترل نیز همان محتوای درسی را به روش سنتی و مبتنی بر سخنرانی دریافت کردند. داده های جمع آوری شده با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس) و توسط نرم افزار SPSS-۲۶ تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس نشان داد که بین میانگین نمرات خودراهبری یادگیری دو گروه آزمایش و کنترل در مرحله پس آزمون، تفاوت معناداری وجود دارد (۰۱/۰>p). به عبارت دیگر، مداخله آموزشی مبتنی بر کلاس معکوس منجر به افزایش معنادار خودراهبری یادگیری دانشجویان در گروه آزمایش شد. بررسی مولفه های سه گانه نیز حاکی از آن بود که روش کلاس معکوس بر مولفه های «خودکنترلی» و «تمایل به یادگیری» تاثیر معناداری داشته است (۰۵/۰>p). با این حال، تاثیر این روش بر مولفه «خودمدیریتی» در مقایسه با گروه کنترل، تفاوت آماری معناداری را نشان نداد که این یافته با برخی از پژوهش های پیشین همسو است. بحث و نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان می دهد که مدل کلاس معکوس می تواند به عنوان یک رویکرد موثر در ارتقای مهارت های خودراهبری یادگیری دانشجویان به کار گرفته شود. به نظر می رسد فرصتی که این مدل برای استقلال عمل، مسئولیت پذیری در قبال یادگیری پیش از کلاس و مشارکت فعالانه در فرآیندهای حل مسئله فراهم می کند، زمینه ساز تقویت باور دانشجویان به توانایی های خود در کنترل فرآیند یادگیری (خودکنترلی) و افزایش انگیزه درونی آن ها برای یادگیری (تمایل به یادگیری) می شود. عدم تاثیر معنادار بر مولفه خودمدیریتی را می توان به ماهیت این مولفه نسبت داد که نیازمند برنامه ریزی بلندمدت و مدیریت منابع است و احتمالا در بازه زمانی یک نیم سال تحصیلی تغییر چشمگیری نمی کند. این یافته با نظر برخی صاحب نظران همخوانی دارد که معتقدند صرف معکوس سازی کلاس به خودی خود منجر به خودراهبری نمی شود، بلکه نیازمند طراحی دقیق فعالیت های درون کلاسی و برون کلاسی، و همچنین ارائه بازخوردهای به موقع و حمایت های ساختاریافته است. بر اساس یافته ها، پیشنهاد می شود که اساتید و معلمان با بهره گیری از ظرفیت کلاس معکوس، بستری را فراهم آورند که فراگیران به تدریج نقش یادگیرنده مستقل را درونی سازند. انجام پژوهش های طولی با پیگیری اثرات بلندمدت این روش و همچنین بررسی تعامل آن با متغیرهایی مانند سبک های یادگیری و انگیزه پیشرفت، می تواند تصویر دقیق تری از کارایی این رویکرد نوین آموزشی ارائه دهد.

نویسندگان

عباس سراوانی

کارشناسی آموزش ابتدایی

ناهید آریان زاده

کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی

بی بی ذلیخا نظری

کارشناسی ادبیات فارسی

طاهره نوروزی زرمهری

دیپلم کودک یاری