احساسات بداهه ی امروز

10 اسفند 1403 - خواندن 4 دقیقه - 181 بازدید

بنام خالق مهر

ارادت

این جمعه براتون آرزو میکنم بهترین احوال رو تجربه کنید

در خاص ترین روزهایی هستیم که سال جدید پیش روی ما هست

از اهمیت موضوع نوگرایی در این مدت هر چقدر بگیم کم هست

چون الان ما دچار یک چند گرایی خاص هستیم

چند هویتی در میان هر گفتگو جریان دارد

هر شخص خود را آنطور که هست و آنطور که میبایست باشد معرفی می کند

یعنی ابتدا می پذیرد چه هست و بعد برای خود چه چشم انداز و هدفی طراحی میکند

توانمندی هر انسان قطع به یقین بسیار است

اما در این بین زمانی دارد

ضرب الاجل تعیین شده ای که پیش روی ما میگذارند و به اصطلاح احساس کوبنده ای به ما می دهند

تا گاه بخشی از نقصان یا بهتر است بگوییم تکامل خود را در قالب ما پیاده کنند

ما گاه مبنای حرف ها و شنیده های یک نسل می شویم

من یک دهه هفتادی ام

یک دهه هفتادی که از کار آفرینی و خود آفرینی گاه به انزوا میرسم

در پس هر گفته ای که شنیدم کیمیاتر شدم

اما در پس هر تقدیر که برایم شکوفا شد شناختم بیشتر شد از خود و توانایی هایم

خود را در معرض آنچه که باید بود قرار دادم تا از دل هرچیز برایم رشد بیرون آید

شادی از آن دلی بیرون می آید که آرامش در آن جامعه جریان پذیرد

به قول گفتنی آنجایی که میخواستم و میخواهم باشم که هر اتفاق/پیشامد مثبتی را برایم به ارمغان بیاورد

من از برای خواستن های یک نسل می نویسم

من از خود پروری یک جامعه می نویسم

از رشدی که در ایده آل ترین حالت ممکن است

من در میان امید و نا امیدی 

در میان این همه سیاهی و سپیدی

در نبرد تن به تن این دل مغموم 

میان هر صدا و آوا

جستجو میکنم هر چیزی که جان تازه بخشد به من

تو تور خود را در کدام آب پهن خواهی کرد؟

از اهمیت هر گفته که ما را بیشتر درگیر آن نوع از آرامش کند

من گر خوب و گر بد تو برو خود را خو باش

مدتی ست که از اهمیت مسائل مختلف رشته ی کلام و رشته ی هر گفتگو را نگاه میکنم

هر فرد که آوای آن به مانند نجوای دریای خلیج تا ابد پارس بر جانم رخنه می کند

زود برایم معنا می دهد

رنج نیست

بلکه مدل شخصیتی خود را یافتم

این چندماهه در دل هر چیز که بر من گذشت و یا تحمیل شد خودم را کامل تر کردم

به معنای هر کلمه اندیشیدم

سلطه ی هر کلمه و هر احساس مرا بیشتر شکوفا کرد

هر جایی هر صحبتی شد صرف بر آنکه خودم مقصر آن هستم پذیرفتم

انتقاد بود به جان خریدم

فریادهایی که نمیدانستم از چه خاطر است را زدم

احساساتی که قلبم گفت 

هر چیزی که مرا تبدیل به الانم کرد

انگار صرف بر پذیرش مسئولیتی بزرگتر و حیاتی تر بود و هست

صبرش کردم تا نهایت این جاده و آسمان بیقراری مرا در کجا امان می دهد

به جان خریدم تا بلکه به جهانم ورود پیدا کند

دیگر از حالت ستیز به حالت صلح ورود می کند جانم

این یادداشت احساسی که مرا هر دم و هر باز دم به خود ثابت می کند

از برای چیزی ست که آرامش جان است

عشقی که آغاز یک انسان است

علت راه است ...

راه آن است که از مسیر یک احساس گذرد

نه از برای یک طعمه و دام به راهی در گذرد

 آرامش مهمان دل هایی می شود که قلب آرام شود

آن وقت می بینیم که خوشی چگونه میان دل ها می گذرد

لبخند مهمان دل های شما

و صاحب روزها و شب های شما .

وجودتون به مهر .