احساسات بداهه ی امروز
بنام خالق مهر
ارادت
این جمعه براتون آرزو میکنم بهترین احوال رو تجربه کنید
در خاص ترین روزهایی هستیم که سال جدید پیش روی ما هست
از اهمیت موضوع نوگرایی در این مدت هر چقدر بگیم کم هست
چون الان ما دچار یک چند گرایی خاص هستیم
چند هویتی در میان هر گفتگو جریان دارد
هر شخص خود را آنطور که هست و آنطور که میبایست باشد معرفی می کند
یعنی ابتدا می پذیرد چه هست و بعد برای خود چه چشم انداز و هدفی طراحی میکند
توانمندی هر انسان قطع به یقین بسیار است
اما در این بین زمانی دارد
ضرب الاجل تعیین شده ای که پیش روی ما میگذارند و به اصطلاح احساس کوبنده ای به ما می دهند
تا گاه بخشی از نقصان یا بهتر است بگوییم تکامل خود را در قالب ما پیاده کنند
ما گاه مبنای حرف ها و شنیده های یک نسل می شویم
من یک دهه هفتادی ام
یک دهه هفتادی که از کار آفرینی و خود آفرینی گاه به انزوا میرسم
در پس هر گفته ای که شنیدم کیمیاتر شدم
اما در پس هر تقدیر که برایم شکوفا شد شناختم بیشتر شد از خود و توانایی هایم
خود را در معرض آنچه که باید بود قرار دادم تا از دل هرچیز برایم رشد بیرون آید
شادی از آن دلی بیرون می آید که آرامش در آن جامعه جریان پذیرد
به قول گفتنی آنجایی که میخواستم و میخواهم باشم که هر اتفاق/پیشامد مثبتی را برایم به ارمغان بیاورد
من از برای خواستن های یک نسل می نویسم
من از خود پروری یک جامعه می نویسم
از رشدی که در ایده آل ترین حالت ممکن است
من در میان امید و نا امیدی
در میان این همه سیاهی و سپیدی
در نبرد تن به تن این دل مغموم
میان هر صدا و آوا
جستجو میکنم هر چیزی که جان تازه بخشد به من
تو تور خود را در کدام آب پهن خواهی کرد؟
از اهمیت هر گفته که ما را بیشتر درگیر آن نوع از آرامش کند
من گر خوب و گر بد تو برو خود را خو باش
مدتی ست که از اهمیت مسائل مختلف رشته ی کلام و رشته ی هر گفتگو را نگاه میکنم
هر فرد که آوای آن به مانند نجوای دریای خلیج تا ابد پارس بر جانم رخنه می کند
زود برایم معنا می دهد
رنج نیست
بلکه مدل شخصیتی خود را یافتم
این چندماهه در دل هر چیز که بر من گذشت و یا تحمیل شد خودم را کامل تر کردم
به معنای هر کلمه اندیشیدم
سلطه ی هر کلمه و هر احساس مرا بیشتر شکوفا کرد
هر جایی هر صحبتی شد صرف بر آنکه خودم مقصر آن هستم پذیرفتم
انتقاد بود به جان خریدم
فریادهایی که نمیدانستم از چه خاطر است را زدم
احساساتی که قلبم گفت
هر چیزی که مرا تبدیل به الانم کرد
انگار صرف بر پذیرش مسئولیتی بزرگتر و حیاتی تر بود و هست
صبرش کردم تا نهایت این جاده و آسمان بیقراری مرا در کجا امان می دهد
به جان خریدم تا بلکه به جهانم ورود پیدا کند
دیگر از حالت ستیز به حالت صلح ورود می کند جانم
این یادداشت احساسی که مرا هر دم و هر باز دم به خود ثابت می کند
از برای چیزی ست که آرامش جان است
عشقی که آغاز یک انسان است
علت راه است ...
راه آن است که از مسیر یک احساس گذرد
نه از برای یک طعمه و دام به راهی در گذرد
آرامش مهمان دل هایی می شود که قلب آرام شود
آن وقت می بینیم که خوشی چگونه میان دل ها می گذرد
لبخند مهمان دل های شما
و صاحب روزها و شب های شما .
وجودتون به مهر .