اهمیت اشتغال فعال در میان جامعه

8 اسفند 1403 - خواندن 8 دقیقه - 98 بازدید

بنام آنکه هستی از اوست

یادآور هر شروع است

و علت هر وقوع و امکان می بخشد به هر ناممکن و هر نشدن

خانم ها/آقایان سلام .

امیرحسین احمدی هستم

مقاله ی امروز راجع به درک علم اقتصاد و علوم انسانی و دیگر علوم در پیش برد توسعه ی جوامع بخصوص شهرهای دارای دریا هست

از ابتدای تاریخ آفرینش هر شهر که دارای دریا بوده اقتصاد و راه های ارتباطی فعال تری رو به خودش دیده و بدون تردید این دریاها و راه های ارتباطی که در کشور پهناور ما قرار داره میتونه یک پل و یا دریچه باشه برای ورود سرمایه گذاری های مهم تر و صحیح تر در تمامی نقاط دنیا

اما تجارت الان به شیوه ی گذشته ها نیست

یعنی اینکه ما در قالب سرمایه گذاری و سرمایه داری هایی که ممکن هست گاه با منابع انسانی فعال داریم سعی می کنیم دست به تجارت بزنیم یا خواهان ورود به اقیانوسی بی کران از تجارت یا اشتغال پا بزاریم

اما حال سوال اینجاست: چه عواملی و چه اشخاصی حق استخدام در ارگان ها و سازمان های دولتی و خصوصی را دارند و یا می توانند چه افرادی دارای صلاحیت برای ورود به این حوزه ی سرمایه گذاری هستند؟

اصلا شرایط ورود تعیین میشود؟

چه فرد یا افرادی در استخدام بخش های مختلف صنعت نقش آفرین هستند؟

جواب این سوال از نظر من (صرفا از نظر من) این است پروسه ی استخدام و ایجاد یک پروژه ی استخدامی آنجایی تعیین میشود که ما در ابتدا نیروهای دارای استعداد را آموزش داده و از همان ابتدای دوره متوسطه آنطور که میبایست پرورش دهیم که خود شخص احساس مسئولیت را بپذیرد و قبول کند که اگر قرار است در این مرحله از زندگی شغلی را انتخاب کند به صورت حرفه ای آموزش ها را ببیند

شک نکنید که چندین سال است که IQ جای خود را به EQ داده

هر فرد از همان بدو تولد و در دامن خانواده آموزش هایش را می بیند یعنی روحیه نقد پذیری را گاه فرا می گیرد

و از پدر/مادر هم اگر بتواند نقد خود را به کلام می آورد و گاه هم مینویسد

پس در ابتدا در خانه باید احساس آرامش در کلام و بیان را تمرین کند تا اگر در جامعه حرفی برای گفتن داشت احساس واهمه در او بوجود نیاید

از پرورش سخن گفتیم یعنی هر فرد آموزه هایش را هنگام یادگیری تجربه کند

یعنی اگر تفکر قالب او داشتن و خلق آفرینی در یک جا هست و با بازی های کودکانه ای که در سنین مختلف تجربه می کند

تا تفکرش آنطور پرداخته و بهای آن پرداخت شود استخدام شود

یک روز به صحبت با پدرم نشسته بودم که او گفت در زمانی که هنرستان بودم (هنرستان شهید رجایی) بعضی از رشته ها را می بردند و آموزش داده میشد

و یا نمایشگاه هایی که آموزش و پرورش در آن سالها یعنی اواسط دهه 60 (66_67) به آنها می داد روحیه خلق آفرینی اثر را می داد

پدرم در رشته ی مکانیک تحصیل میکرد و طرز فکر مهندسی در او وجود داشت اما با توجه به شرایط حاکم در آن روزها و در شهر بندرعباس که دریا طور دیگر 

میتوانست باعث شود که خیلی از جوانان بخواهند ره صد ساله را یک شبه طی کنند کارها را پیش برد

اما دست بر قضا این آمد و شد ها در سمت های مختلف او را به جایی دیگر کشاند

یعنی به حرفه ای که میخواست یا آموزشش را دید باعث شد تمام تجربیات گذشته را در آن به کار گیرد

حال به این ضرب المثل رسیده ام که ثابت کنم پسر کو ندارد نشان از پدر

یعنی من با کمک همه ی اعضای خانواده ام که شمار بسیاری اند به این راه رسیده ام که از سنین کم یعنی از آخرین سال دوره راهنمایی(متوسطه اول)

و با حضور اولین رفیق و بی کلک ترین رفیقم مسیرش را تجربه کنم

خاطرات بسیاری در خاطرم هست به طور مثال همانجایی که روز جمعه از من خواست تا ریاضی تمرین کنیم 

از همان روز رغبت کمتری نسبت به این درس پیدا کردم اما جزئیات آن هیچ گاه از ذهنم پاک نشد

اما پسری که مسیر پدر را تجربه کرد اما به سبک و مدلی دیگر و با حضور او چیزهای مهمی را آموخت که خانواده برایش معنای دیگری گرفت

او با نوشته هایش و صحبت هایش و اختیار تامی که به من در انتخاب هایم داد همیشه دست مرا باز گذاشت تا بپذیرم که در پس هر انتخابی که داشته باشم 

باید تبعات و سختی هایش را نیز به جان بخرم

اما منی که مدعی آموزش از جانب پدر بودم در جایی از مسیر توقف کردم یعنی ایستگاه موقتی داشتم برای نفس تازه گرفتن

این مسیر هموار نبوده و نیست اما این مسیر ناهموار که با فراز و نشیب همراه است که ما انسان ها برای موفقیت شخصی و خانوادگی و توسعه یافتگی برای روابط اجتماعی خود طراحی می کنیم نگاه جمعی ارائه می دهیم و در ابتدا باید بدون دروغ آن را بیان کنیم این است که بخواهیم

این ایستگاه موقت جان تازه می بخشد به بازنگری در شخصیت و برخوردمان

همه ی این مسیر در دست طراحی را بار دیگر مرور می کنیم

من از مسیری که طراحی شده در دل خانواده ام پا گرفتم

و با بازی های کودکانه بالا رفتم

پله اول آنجا بود

پله ی دوم انتخاب هایی که پیش رویم گذاشته و به اجرا درامد

پله ی سوم اهمیتی بود که کسب و کار در فضای خانه و اجتماع در اختیارم قرار داد

پله چهارم انتخاب آزاد من در رشته و آموزش بود 

انتخاب رشته ی مدیریت صنعتی ممکن نبود مگر با گرفتن و مشاوره گرفتن

اما دلیل اصلی انتخاب این دانشگاه یادگیری همزمان تحصیل و کار بود

یعنی اهمیت را به مرور آموختم

مسیری پر فراز و نشیب آنجایی ست که گاه ورشکستگی تجربه می شود

یعنی شما در سن کم و خامی که داشتید و کارآفرینی که انجام شد تا شما در مسیر قرار بگیرید گاه با بن بست رو به رو می شود

اما پایان قصه آنجا نیست

آموزه های پدر چنان در من اثری می کند که هیچ کتاب انگیزشی توان بیانش را ندارد

یعنی از پس هر جمله و هر کاری که او بیان می کرد گوهری می آمد که وقت گذراندن با او ارجعیت داشت

یادگرفتم که باید از هر تجربه اش نهایت بهره را ببرم

کارهایی که داشت را به اتمام برسانم 

و باز هم نقش خود را ایفا کنم

پله های بعدی با استخدام من در جاهای مختلف بود که دیگر باید خود را در فضای بیرون آماده کنم

فضایی که همواره مهربان نیست اما باز هم مشورت هایی که اعضای خانواده در اختیارم میگذارند چراغ راه می شود

انسان هایی که نقش دوست را ایفا می کنند هستند

آنها بخش جدایی ناپذیر از زندگی ما هستند

حاصل چیزهایی که فرا گرفته ام و فرا خواهم گرفت بخش بسیاری را آنها با پدر و من و خانواده در میان گذاشته اند

در پس هر آموخته تاریخی پنهان است

تاریخی به بلندای زندگی و عمر یک فرد

اما نوشته های بعدی را بزودی برای شما خواهم نوشت

ایزد منان را سپاس از جهت قدرت قلمی که دارم 

و یک دنیا ممنون از اینکه خواننده ی دلنوشته ی این امیر در مسیر هستید

تا نوشته ای دیگر از این راوی خلیج تا ابد پارس