زن ستیزی طالبان

14 بهمن 1403 - خواندن 5 دقیقه - 250 بازدید


بسته ماندن دانشگاها و مکاتب بهانه است؛ طالبان ازتوانایی و استعداد زنان و دختران جامعه ما می حراسند، از این رو با منع تحصیل و کار زنان، دختران، می خواهند ناتوانی و بی سوادی و بی استعدادی خودشان را پنهان نمایید.
نیروهای طالبان که جز جنگ و خونریزی چیزی دیگری را تجربه نکردند و از امورات و مناسبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه سر در نمی آورند، از این رو مجبور است به اقدامات هنجارشکنانه دست بزنند تا این خلا را پر نموده یا در واقع این مشکلات و بدبختی که از ناتوانی بی سوادی آنها به وجود آمده را پنهان نمایند؛ که این منجر به فرار مغز ها یا همان تحصیل کردها از جامعه افغانستان شده است، و یا به عبارت ساده تر برای مستحکم نمودن رژیم طالبانی خود، نخبه کشی (علم ستیزی) را ملاک سیاستمداری و حکمرانی قرار داده اند تا با قدرت افسار گسیخته خود، دوام حاکمیت خود را قوام بخشند. اما از یک سو دیگر راهی هم ندارد و یا از روی ناچاری و جبر سلطه عامل خارجی (پاکستان و آمریکا ) می خواهند بر این شیوه حکمرانی نماییدکه بر اساس اقتدارگرایی و نژاد پرستی، آپارتاید جنسیتی و یا تبعیض یک قوم بر اقوام دیگر یا سلطه ای تحصیل نکرده ها بر تحصیل کرده یا بی سوادان بر باسوادان، استوار است ادامه دهد، که این را یک راه تامین منافع (پاکستان و امریکا) می توان دانست؛ چرا که با عقب گذاشتن جامعه افغانستان و تسلیمی حکومت بر کسانی که از مناسبات اجتماعی و سیاسی سر در نمی آورد، و فقط بدبختی و ویرانی آفریده اند. می خواهند جنایت های بیست سال حظوری بی نتیجه شان را پنهان نمایید.


 با این حال از دو منظر می توان به این نگاه کرد: یک منظر برای مقابله با مشکلات اقتصادی و اجتماعی و بحران های سیاسی است. آمریکا و پاکستان سالهاست با هزاران نوع ترفند فریبکارانه و عمل روباه صفتانه ملت افغانستان را در قالب گروه های جهادی و گروه های تروریستی و منافقین از قبیل طالب و القاعده و یا داعش به جان هم انداخته و فریب داده اند. اما از منظر دیگر نباید تمام بحران ها و مشکلات بدبختی را گردن امریکایی و پاکستانی بیاندازیم و خود را بی طرف و قربانی و مظلوم جلوه دهیم. 

واقعیت ها از این قرار است که جامعه ما هم در یک فقر فرهنگی مطلق به سر می برد که منجر به نداشتن ثبات نهاد سیاست و حکومت، بی سوادی، عدم همبستگی و اتحاد ملی و مردمی و نداشتن هویت و ملیت مشترک و عدم هم پزیری و هم فکری بین مردم افغانستان را به وجود آورده است، طوری که اغلب بحران سیاسی و اجتماعی از قبیل ناامنی و جنگ در چندین دهه ای اخیر و یا مشکلاتی اجتماعی و اقتصادی دیگر از قبیل توسعه نیافتگی، بی سوادی، بیکاری، فقر و… ناشی از همین فقر فرهنگی و نداشتن ثبات سیاسی است. از این رو وقتی مردمی در جامعه بسر می برد که ثبات سیاسی و ویژگی های یک فرهنگ سالم در آن وجود ندارد، عامل خارجی که منتظر چنین فرصتی است را تحریک میکند، تا با دخالت های خود وضع را بر وفق مردا خود بچرخاند. تاریخ ما گواه همین واقعه های تلخ است، از زمان شاه شجاع تا حالا یک اتفاق بزرگ و بسیار تلخ تمام شاکله ای تاریخ جامعه افغانستان را ویران و نابود کرده است؛ به رسمیت شناختن تاج تخت قدرت طلبان در برابری رابطه های دوستانه خارجی ها! ملتی که تصمیمات کشورش خارج از جامعه خودش گرفته می شود معلوم است که تبدیل به ویرانه خواهد شود از این رو جایی تعجب است که چرا حاکمان ما تا بوده همان راه و همان برنامه گذشته گان را می رود؟ گذشته از این ها امارات اسلامی طالبان یا "نسل بشکه زرد" تجربه ای از حکومت داری و سیاست گزاری ندارد و یا به عبارت بهتر تخصصی در امورات و مناسبات جامعه نداشته و برای باقی ماندن در راس حاکمیت، زنان و افرادی با استعداد و تحصیل کرده را از سری راه خود برمی دارند، تا اینکه ناتوانی و بی استعدادی و بی کفایتی خود را پنهان نماید. 

آنها که وضعیت موجود افغانستان را به خوبی میداند، از دین و رویکردهای دینی استفاده ابزاری نموده تا بتواند بر مرد مسلط شوند. که متاسفانه تا حلا مردم افغانستان که اکثریت سواد و آگاهی کافی و از مسائل اجتماعی و سیاسی اقتصادی، فرهنگی آگاهی ندارد، فریب چنین رفتارهای را می خورند که به نام برقرار کردن حاکمیت دینی و اسلامی و برای پاسداری از دستورات الهی، تمامی ارزش های فرهنگی و تمدنی و آزادی های سیاسی اجتماعی شان را نبود کرده است.