شکست آزادی خواهی در افغانستان

14 بهمن 1403 - خواندن 8 دقیقه - 174 بازدید


آزادی خواهان ما، بجایی اینکه به طالبان درس آزادی، فرهنگ، تاریخ و تمدن بدهند؛ بهتر است دلیل شکست خود را بررسی نمایند.

در جامعه ما در گفتمان دموکراسی و آزادی خواهی اکثرا روشنفکران، خصوصا سیاسیون و رهبران ما پیش قدم است و از این رو مردم هم بر این باور اند که اگر قرار باشد تغییر و تحولی در نحوه حکمرانی و یا سیاست گذاری صورت بگیرد از سوی این اشخاص صورت خواهد گرفت نه از بطن جامعه، اما چیزی که حائز اهمیت است این است که قدرت ها و رهبران ما هر کدام نه تنها به دنبال منافع جمعی نیستا بلکه به دنبال منافع خودی و قومی خود هستند، که این مانع بزرگ برای وحدت و یکپارچگی ملی می باشد که آزادی و دموکراسی از آن نشات گرفته است. از این رو در جامعه ما هر وقت از آزادی و آزادی خواهی حرف به عمل می آید، رهبران و سیاسیون و قدرتمندان به میدان می آید نه مردم، اینان گفتمان آزادی را بر اساس زور و قدرت بدون در نظر گرفتن خواسته و آراء مردم و جامعه دانسته و خود را پیش گام در این عرصه می دانند.در حال که اگر به تاریخ و جوامع دیگر نظر افکنیم، آزادیخواهی و دموکراتیک گرایی و یا تحولات سیاسی و اجتماعی نظیر انقلاب ها و تحولات ها از دل جامعه و با خواست کامل مردم صورت گرفته نه یک با اراده یک شخص رهبر و یا سیاستمدار، اما این امر در جامعه ما از اتحاد و یکپارچگی و اندیشه و فکر و آری مردم نشات نگرفته، بلکه رهبران ویا سیاستمداران به تبع خود ایجاد کننده تحولات، دگرگونی ها و یا آزادی خواهی ها بوده است، به عبارت دیگر از نگاه جامعه شناسی اساس دموکراسی و آزادی خواهی در طول تاریخ از اتحاد و یکپارچگی ملی و همفکری اجتماعی با وجود امر ملی نشات می گیرد.

بنا حالا روشن می شود که رهبران و سیاسیون یا بزرگان ما، نه تنها در راستای منافع ملی ما که اتحاد و همبستگی ملی است حرکت نکرده بلکه هر کدام به دنبال منافع قومی و نژادی خود بوده است و برای حفظ جایگاه و منصب اجتماعی خود، آراء و خواسته های مردم و جامعه را در نظر نگرفته است، و برای این با انتقادات و اختلاف های خیلی شدید به مبارزه با قدرت سیاسی، به ستیز برخاسته اند و یا گروه و گروه بازی یا حزب و حزب بازی را راه انداخته و یا یک قوم را مقابل قوم دیگر، یک محله را علیه محله ای دیگر، یا یک منطقه را علیه منطقه های دیگر شورانده و آتش جنگ را شعله ور نمودن. که در واقع زمینه تعصب، نژاد پرستی، قوم پرستی، یا زبان پرستی، را رقم زده است.

جنگ و نزاع چندین ساله ما با خودما را همین ها به وجود آورده است نه اینکه مردم و جامعه ما خواستار جنگ با یکدیگر و یا قتل کشتار و یا عزل و نصب حکومت ها و قدرت ها بوده است. در هر جنگ یا تحولات که صورت گرفته طرفین درگیری و جنگ همیشه بدون کدام پشتوانه مردمی و ملی بوده است، چون هیچ کدام برای منافعی ملی و هویت ملی و یا اهداف ملی خود کاری نکرده و به دنبال این نبوده اند که اتحاد و وحدت و همبستگی را بین اقوام ایجاد نماید.

از سوی دیگر جامعه ما در حال روزی قرار دارد که اکثریت از دموکراسی و آزادی و ارزش های فرهنگی و یا از اساس و بنیاد هایی تاریخی و تمدنی خود حرف می زند و در عین حال حکومت طالبان را دیکتاتوری، بی فرهنگ، بی تاریخ و هویت و یا بی اساس بنیاد هایی تاریخی می داند و یا هم متعصب یا فاشیستی می خوانند در حالیکه هیچ کدام از ما نه رهبران نه سیاسیون نه روشنفکران و نه تحصیل کرده ها، از تاریخ و هویت ملی خود آگاهی لازم و کافی و درک عمیق نداریم، نمیدانند در چه زمانه ای قرار دارد یا هویت ملی و تاریخ ما چیست، یا چه آرمان و اهدفی ملی را دنبال می کنیم یا چه برنامه برای آینده ملت خود داریم که همه مردم افغانستان بدون کدام چشم داشتی از قوم، زبان، دین، نژاد، مذهب و رنگ در افغانستان در آرامش و راحتی زندگی نمایند.

سیاسیون و رهبران جامعه ما خود را روشن فکر و آزادی خواه می خوانند، در حالی که نمیدانند که روشنفکری و آزادی خواهی چیست و چه وظایفی دارد چه کار های را باید یک روشنفکر و آزادی خواه بکند و چه کار های را نباید بکند یا چه چیز را مقدم بداند و چه چیزی را بخواهد که به نفع ملی باشد نه قوم و قلبیه خاص.

همه از بزرگ و کوچک، تحصیل کرده و تحصیل نکرده، می دانیم که همه بدختی ها مشکلات و جنگ های گذشته داخلی که عین جنگ برادر با برادر بود، نتیجه ناآگاهی و ندانستن رهبران و سیاسیون روشنفکران ما از امری ملی و نبود هویت ملی واحد بود که بجای منافع ملی دنبال منافع شخصی یا قومی خود گرفتن! حالا سوال این است که، چطور می شود کسانیکه با دست خود جنگ ویرانی و برادرکشی را، را انداخته، زمینه پیشرفت و آزادی مردم را رقم بزنند؟ با کدام برنامه و کدام اهداف؟

حالا باید بدانیم که دلیل عقب ماندگی ما و جنگ تاریخی داخلی ما نه از دل و بطن مردم و جامعه ما نشات نگرفته، بلکه مردم در این وقایع به وسیله یا ابزاری در دست قدرتمندان و سیاستمداران و روشنفکران قرارگرفته که فقط قربانی سیاست ها و اهداف آنها شده است.

آنها بنام آزادی و عدالت ثرمایه یک ملت را که اتحاد و همبستگی ملی است را درنظرنگرفته، بنام صلح و عدالت آتش جنگ و نفاق را شعله ور کرده و بنام آزادی و استقلال هر کاری که دلش خواسته انجام داده است، اما جالیب این است که هیچ گاه خود را عامل بدبختی ندانسته است، یا بیسوادی مردم را مقصر دانسته و یا مداخله قدرت های خارجی را.

رهبران ما در چند سال گذشته بهترین زمینه و فرصت را داشتن برای اینکه دست در دست هم بدهند و در راستای منافع ملی افغانستان بکوشند یا حداقل برای حل اختلافات قومی و گروهی مخالف تلاش نمایند، اما اینکه چرا هیچ گاه موفق به این نشده است هنوز نزد مردم پرسش بر انگیز است.

گذشته از این نسلی فعلی که امیدی جامعه و مردم به آنها است، می تواند شکست ننگین این آزادی خواهان را با تامل و واکاویی دقیق تاریخ جبران نماید، نسلی فعلی افغانستان باید خیلی محتاطانه و هوشمندانه در راستای منافع ملی و هویت ملی و اهداف ملی جامعه ما گام بردارد و باید هوشیار باشد تا مبادا به سرنوشت رهبران روشنفکران و سیاسیون ما که امید مردم بر آنها بود دچار نشود. از این رو در قدم اول بررسی و مطالعه دقیق دو دهه آزادی خواهی گذشته که به شکست منجر شد می تواند راه حلی اساسی و بنیادی برای برون رفت از وضعیت فاجعه بار و دهشتناک موجود بدهد.

اما جای تاسف این است که هیچ گاه آزادی طلبان یا آزادی خواهان ما بر عوامل که باعث شکستشان شده نه اندیشیده اند.