نبرد تهران و باکو، پیشامدی نزدیک یا توهمی دور؟

مدتی است که تنش بین دو کشور ایران و جمهوری آذربایجان افزایش یافته و اندک تلنگری باعث ایجاد ترکی جدید بر جام دوستی و برادری دو کشور می شود. این شرایط حاصل اتفاقی ناگهانی نیست و این قلم آن را نتیجه برنامه ریزی بلند مدت با پیشینه ای به قدمت چند دهه توسط متفکرانی متعلق به جغرافیایی دیگر می داند. در دو سال اخیر روابط حسنه بین دو کشور به قدری کاهش یافته که با اتفاقی کوچک واکنشی بزرگ از جانب طرف دیگر را شاهد بوده ایم؛ چنین جوی در اتمسفر روابط بین دو کشور موجب شده تا برخی پس از هر تنش، گزینه نبرد نظامی را پیش بینی کرده و انتظار وقوع آن را بکشند. هر چند رفتارهای سیاسی و اقتصادی آذربایجان (ایجاد اختلال در روند ترانزیت کالا در مرزها یا قطع انتقال انرژی به نخجوان از خاک ایران) یکی از محرک های گسترش این تفکر است اما شرایط اقتصادی، سیاسی، جغرافیایی، اجتماعی و نظامی جمهوری آذربایجان ما را از عجله در تایید امکان وقوع جنگ بین ایران و جمهوری آذربایجان منع می کند. می بایست علاوه بر توانایی نظامی این کشور و حامیانش، دیگر گزاره هایی که هر حکومتی به پشتوانه آنها تصمیم به آغاز یک جنگ می گیرد را نیز پایش کرد.
در سال ۱۲۰۶ هجری خورشیدی یکی از تلخ ترین معاهدات بین المللی، عهدنامه ترکمن چای، بین ایران و روسیه منعقد و در حقیقت به ایران تحمیل شد. شاید واژه تحمیل برای آن دسته از کسانی که این عهدنامه را نتیجه بی لیاقتی و بی عرضگی محض شاهان قاجار می دانند، پذیرفتنی نباشد اما نگارنده بر این باور است که در شرایط ایران آن دوران، با وجود ضعف قوای نظامی ایران و همچنین توانایی نظامی و زیاده خواهی کشورهای قدرتمندی مانند انگلیس و روسیه، هر پادشاه و یا هر سلسله دیگری در جایگاه قاجار نیز همان تصمیم را اتخاذ می کرد.
هرچه که بود به موجب آن عهدنامه آران و شیروان از ایران جدا شد و به آذربایجان روسی بدل گشت. آذربایجان روس با پشت سر نهادن دو انقلاب ۱۹۰5 و ۱۹۱۷ روسیه، تغییرات فرهنگی و اجتماعی بسیاری متحمل شد و در نهایت این فرزند جدا مانده از وطن دیگر شباهت چندانی با سال های پیش از جدایی نداشت.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال ۱۵ کشور جدید از آن قلمرو پهناور؛ آذربایجان نیز توانست در قالب کشوری جدید از آن سلطه دیرینه رهایی یابد. حدود ۱۲ سال از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران می گذشت و ویژگی های فرهنگی-مذهبی این آذربایجان مستقل، همسو با نگرش ایران انقلابی به نظر می رسید.
«در سال ۶۴۱ عرب های مسلمان، اردبیل، شهر مهم آذربایجان در زمان ساسانیان را تصرف کردند»[1] و این آغازی بر اسلام آوردن قوم آذری حاضر در آن منطقه بود. تاریخ طولانی بر این منطقه گذشت و آذری ها (و پس از مهاجرت قوم ترک به این منطقه، هر دو قوم آذری و ترک) الگوهای متفاوتی از اسلام را تجربه کردند. اندیشه سنی توسط عباسیان و سپس سلجوقیان گسترش یافت اما در همین زمان نگرش صوفیه نیز در این منطقه، حیات خود را آغاز کرده بود. هرچند حمله مغول، فرهنگ و اندیشه را برای سالیانی مسکوت و معلق کرد اما با اسلام آوردن سلطان محمود غازان خان، چراغ اندیشه اسلامی دوباره روشن و خود او پیشتاز گسترش اسلام شد. در دوره حکومت ایلخانان مغول مذهب مردم در منطقه آذربایجان، شافعی، یکی از مکاتب اهل سنت بود.
اواخر قرن سیزدهم، از دل تفکرات صوفیه، قبایل صفوی برخاستند و توانستند قدرت را به دست گیرند. ریشه صفویه در خاک اردبیل بود و این ریشه بومی موجب پیدایش همبستگی بین قبایل ترک و پیشرفت روزافزون این سلسله شد. صفویان در قرن شانزدهم دولتی قدرتمند در ایران بنا نهادند و مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی این سرزمین اعلام کردند؛ این نقطه شروع یکه تازی تشیع در سرزمین آذربایجان بود.
این فرهنگ، تاریخ و مذهب مشترک دلایلی بودند تا به محض استقلال آذربایجان از شوروی، ایران این کشور را به رسمیت بشناسد. حتی اگر در تاریخ تحریف شده مدارس آذربایجان وجود نداشته باشد، مطمئنا سیاستمداران این کشور به خاطر دارند که ایران تمام تلاش خود را به کار بست تا این کشور تازه از راه رسیده را در سازمان های منطقه و فرامنطقه ای مانند اکو و کنفرانس اسلامی عضو کند و همه سفارتخانه های خود را موظف کرد تا به سفارتخانه های آذربایجان در امور دیپلماتیک کمک کنند. با این همه، روابط بین دو کشور در سال های بعد، تنش های فراوانی را از سر گذراند.
نخستین رئیس جمهور آذربایجان، ایاز مطلب اف، خواستار گسترش هر چه بیشتر روابط دو کشور بود و از ایران می خواست تا در مسئله قره باغ میانجی گری را بر عهده گیرد. دومین رئیس جمهور اما آغازگر تنش های دو کشور شد و همواره اعلام می کرد که تمامیت ارضی ایران را به رسمیت نمی شناسد و منطقه آذربایجان ایران را آذربایجان جنوبی و بخشی از کشور جمهوری آذربایجان می دانست. دوران ریاست ایلچی بیگ، دوران گسترش تفکرات پانترکیسم، تحریف تاریخ و تحریک حس نفرت آذری ها بر علیه ایران بود و همواره وظیفه خود را مبارزه با ایران و روسیه اعلام می کرد[2]. این کنش های نامناسب او موجب دلسردی مقامات ایرانی از آذربایجان و عدم طرفداری از این کشور در مناقشه قره باغ شد که روابط بین دو کشور را متشنج تر کرد. سومین رئیس جمهور، حیدر علی اف، در ابتدای سال های ریاست جمهوری خود، پیوستن دو آذربایجان شمال و جنوب رودخانه ارس را یک ایده واهی خواند. حیدر علی اف سه بار به ایران سفر کرد و در دوران تصدی او ۹۰ سند همکاری بین دو کشور امضا شد. در نهایت اما پس از انتشار کتاب تاریخ مقطع پنجم دبستان جمهوری آذربایجان، درونیات دولت او نیز هویدا گشت. رئیس جمهور بعدی، الهام علی اف، پسر حیدر، از همان ابتدا ساز ناسازگاری و دشمنی با ایران را کوک کرد و این دشمنی را نه تنها در حوزه سیاسی بلکه در حوزه مذهبی نیز گسترش داد.
حوزه مذهبی: شماخی، گنجه و ناردان، به عنوان شهرها و قصبه مذهبی آذربایجان شناخته می شوند. شماخی در دوران صفویه یکی از مراکز اصلی زبان فارسی و دارای حوزه علمیه بود؛ گنجه که زادگاه نظامی گنجوی و میزبان ابراهیم، فرزند امام محمد باقر (ع) است، حتی با تلاش های کمونیست ها، همچنان فرهنگ خود را حفظ کرده و پس از استقلال نام خود که در زمان شوروی به کیروف آباد تغییر یافته بود را دوباره به گنجه بازگرداند و ناردان که به تعبیر علی اکرام ناردانی، از موسسین حزب اسلامی جمهوری آذربایجان، «قم جمهوری آذربایجان است»، هزینه های فراوانی به جهت حفظ فرهنگ شیعی خود پرداخت. در سال ۲۰۱۵، نیروهای پلیس خانه علما و ریش سفیدان ناردان را بازرسی و اعلام کرد که از ۸۰ درصد خانه ها سلاح کشف کرده است. حکومت علی اف با اتکا به آن گزارش اغلب فعالان شیعی و جوانان مذهبی را بازداشت یا تحت تعقیب قرار داد. با اینکه پس از دستگیری ها قانون محدودیت فعالیت های مذهبی در ناردان تصویب شد اما این قصبه همچنان هویت شیعی خود را حفظ کرده است.
حوزه سیاسی: با روی کار آمدن الهام علی اف در سال ۲۰۰۳، روابط بین ایران و آذربایجان روز به روز تیره تر می شد. تفکرات غربگرای او، اقدامات و عقد قراردادهای نفتی با شرکت های غربی و به تبع آن باز شدن پای نظامیان کشورهای غربی به دریای کاسپین، خرید موشک های زمین به دریا، ایراد بیانیه و سخنرانی های ضد ایرانی به خصوص در کنفرانس سالانه سازمان کشورهای ترک در سال ۲۰۲۲ و در نهایت همکاری با رژیم صهیونیستی، عمده دلایل رسیدن روابط دو کشور از تیرگی به سیاهی هستند. ادعای حمله به منطقه زنگزور (مرز مشترک ایران و ارمنستان) در مهرماه سال ۱۴۰۰ توسط علی اف که با رزمایش و قدرتنمایی نیروی زمینی ارتش ایران در مرز بین دو کشور خاتمه یافت، شدیدترین تنش بین ایران و آذربایجان بود که بسیاری انتظار آغاز جنگ را از آن می کشیدند. اتهام جاسوسی برای ایران به گروه سعید در منطقه ناردان در سال ۱۹۹۶ و دستگیری اعضای این گروه، موجب جلب توجه رژیم صهیونیستی به این تقابل و امکان نفوذ در آذربایجان شد تا جای پای محکمی در کنار مرزهای ایران برای خود باز کند. انتشار خبر استفاده اسرائیل از پادگانی در نزدیکی مرزهای ایران در فارن پالسی و خبرگزاری راشاتودی، کمک اسرائیل به نظامیان آذربایجان در حمله به ارمنستان و تصرف مرز مشترک آن کشور با ایران، خرید سلاح های اسرائیلی و مشاهده تصویر یک صهیونیست در سفارت آذربایجان در تهران پس از حمله فردی مسلح به این سفارتخانه در تاریخ ۷ بهمن ۱۴۰۱، اصرار مقامات آذربایجان بر تروریستی، برنامه ریزی شده و هدفمند بودن این حمله و شکایت از ایران؛ شواهد غیرقابل انکاری از نقش اثرگذار رژیم صهیونیستی در تصمیمات دیپلماتیک جمهوری آذربایجان است.
تاریخ پر تنش بین ایران و جمهوری آذربایجان زمینه ایجاد تقابل های سیاسی و کلامی هرچه بیشتر بین دو کشور را افزایش می دهد. ترکیه که در این سال ها به عنوان برادر بزرگتر همواره در کنار جمهوری آذربایجان ایستاده؛ به عنوان دومین مرجع وارداتی آذربایجان[3] یکی از ارکان مهم اقتصاد این کشور و به عنوان مهمترین عضو سازمان کشورهای ترک مهمترین مشاور فرهنگی آذربایجان است. تقابل بین ایران و جمهوری آذربایجان بهترین دستاویز برای ترکیه به جهت فشار بر ایران در زمان های مناسب و پیشبرد اهدافش برای اتصال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای ترک است. همچنین افزایش این تنش ها برای کشوری مانند اسرائیل که ایران را مهمترین خطر برای حیات خود می داند، آذربایجان را به بهترین عرصه نبرد و تهاجم علیه ایران تبدیل می کند.
در سپهر سیاسی جمهوری آذربایجان، جریان شیعی از قدرت خاصی برخوردار نیست اما قدرت اجتماعی بالا و تاثیرگزاری دارد. هرچند به علت عدم همکاری دولت باکو با اجتماعات دینی و ماهیت سکولار حاکمیت و دولت آن، مدتی است دوره افول و تضعیف فرهنگ شیعی در جمهوری آذربایجان آغاز شده و این مشکل را در کنار مبنای دینی ضعیف مردم این کشور به علت سلطه طولانی مدت فرهنگ کمونیسم، تبدیل به یک مسئله کرده است اما همچنان جمعیت کثیری از مردم آن پایبند به اصول شیعی و حتی مقلد مراجع بزرگ ایرانی به خصوص امام خامنه ای بوده یا پیرو احزابی هستند که اندیشه او را دنبال می کنند. این تقابل بین توده و خواص در جمهوری آذربایجان، مانعی برای اتخاذ تصمیمات ضد ایرانی سیاسیون این کشور نیست اما نکته مهمی است که ایران می بایست در واکنش به کنش های ضد ایرانی باکو به آن توجه داشته باشد. گسترش تفکر پان ترکیسم در جمهوری آذربایجان، افزایش رونق اقتصادی با ایجاد چهار خط لوله صادرات انرژی به اروپا، باز پس گیری مناطق از دست رفته در جنگ اول قره باغ و دریافت سامانه و تسلیحات نظامی از اسرائیل و ترکیه، عواملی هستند که موجب به وجود آمدن احساس قدرتی کاذب در بین تصمیم گیران آذربایجانی شده اند. خرید تسلیحات نظامی و بالا بردن توان مقاومت ارتش آذربایجان نشان می دهد که باکو تصمیم دارد هزینه حمله به کشور خود را برای دشمنان بالا ببرد اما این وسعت اندک و موقعیت ژئوپلیتیکی جمهوری آذربایجان (محدود شدن به وسیله دریای کاسپین از شرق، تحدید به وسیله دو قدرت در شمال و جنوب و وجود مانعی برای دسترسی به نخجوان و ترکیه در غرب) است که موجب شده این کشور آغازگر اقدامات مخاطره آمیز در منطقه نباشد؛ به همین علت آغاز تهاجم به خاک ایران، حتی برای هدف آرمانی و مضحکی که مدعی آن هستند یعنی آزادی مردمان ترک از چنگ ایران، از سوی آذربایجان در شرایط کنونی متصور نیست و همچنین گمان نمی رود تا زمانی که در جمهوری آذربایجان اندیشه غرب گرا و نژادپرست کنونی بر اریکه قدرت تسلط داشته باشد امکان گسترش همکاری و یا برقراری رابطه ای دوستانه با این همسایه شمالی برای ایران به وجود بیاید.
[1]. واحدی، شیعیان ترک و قلب شیعه، موسسه مطالعات اندیشه نور: 1397، ص 52
[2]. حسینی، پاشاپور و شیراوند، ژئوپلیتیک حوزه خزر و امنیت جمهوری اسلامی ایران، انتشارات دافوس آجا: 1399، ص 149
[3]. کولایی و زرمهری، اقتصاد کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی، انتشارات دانشگاه تهران: 1397، ص 172