از محله کوتی تا اقیانوس های جهان؛ روایت زندگی اقیانوس شناس کوچک بوشهری نگاهی به کتاب «اقیانوس شناس کوچک و معلم زیست شناسی» نوشته پروفسور ایرج نبی پور

16 آبان 1405 - خواندن 14 دقیقه - 7 بازدید

این روزها استاد بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی بوشهر و عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی کشور، که همچنان پویا و کوشاست، مشغول نوشتن خاطرات دوران کودکی و نوجوانی و به نوعی سالشمار زندگی شخصی و علمی خود است. کمتر کسی از زندگی پر فراز و نشیب دانشمند برجسته بوشهری شنیده یا خوانده است. کتاب «اقیانوس شناس کوچک و معلم زیست شناسی» تنها بخش اندکی از رازها و ناگفته های زندگی پروفسور ایرج نبی پور را آشکار می کند.

این کتاب از یک نظر ادای دینی از سوی پروفسور نبی پور به معلم شایسته زیست شناسی اش، آقای سید محمدرضا مهیمنی، از دبیران مدرسه سعادت بوشهر است و از سوی دیگر، کتابی الهام بخش برای نوجوانان و جوانان به شمار می رود. بر خواننده آشکار می کند که چگونه یک معلم می تواند چنان تاثیری بر دانش آموز خود بگذارد که سال ها بعد، ثمره تلاش هایش به دانشی پرسود و خیر و برکت برای جامعه تبدیل شود. دانش و عشق، شاید معجون این تصادف فرخنده باشد!



از محله کوتی تا مدرسه سعادت

سال ۱۳۴۲ خورشیدی در خانه پدربزرگ در محله کوتی بندر بوشهر پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش، زنده یاد اسماعیل نبی پور، معلمی در روستاهای اطراف بوشهر بود. خانه پدربزرگ قریب ۱۰۰ متر با دریا فاصله داشت. جزر و مد دریا حیاط خلوت خانه آنان بود. روزها در جست وجوی ستاره دریایی، کرم ها و سخت پوستان برای طعمه ماهی سپری می شد. این گونه بود که کم کم از ۱۲ سالگی شیفته دریا و اقیانوس شد.

جانوران دریایی را بر پشت بام خانه پدربزرگ، طبق کتاب های کودکانه زیست شناسی خشک و سپس در تاقچه اتاقش طبقه بندی می کرد. دیدن فیلم کارتونی «دانلد داک در سرزمین ریاضیات» که در آزمایشگاه با دستگاه آپارات به نمایش درآمد، ریاضیات را در ذهنش روشنایی بخشید. از محیط پیرامون غافل نبود؛ مراحل تکامل لاروهای قورباغه را در آبگیر زمستانی پشت حیاط مدرسه راهنمایی امیرکبیر زیر نظر داشت و تماشای فیلم های راز بقا و مطالعه کتاب ها و مجلات علمی روز را از دست نمی داد.

وقتی در سال دوم راهنمایی رتبه اول مدرسه شد، پدرش مجموعه فرهنگنامه ۱۸ جلدی را برایش هدیه خرید. کتابی که وقتی به بخش های آن می نگریست و نوجوانی را با ژاکت قرمز در حال آزمایش می دید، بر این اندیشه پای فشرد که من هم روزی باید دانشمند شوم! اما مرحله مهم زندگی او دیدار با معلم زیست شناسی اش بود؛ به قول خودش، معلم جاویدان زیست شناسی، سید محمدرضا مهیمنی.

در اینجا باید توجه داشت که چگونه جغرافیا و محیط آموزشی موجب پرورش افراد نخبه می شود. حمایت خانواده، ذهن جست وجوگر نوجوانی، هوش و پرسشگری در کنار معلمان دلسوز و عاشق پیشه، دقت در محیط پیرامون و آموختنی های خدا آفرین در جغرافیای بومی، وقتی با شوق یادگیری همراه شود، دیگر برایش حد و مرزی نمی توان برشمرد.

در آن زمان امکانات آزمایشگاهی بسیار اندک بود. پول های توجیبی و عیدانه در جعبه مقوایی صرف خرید کتاب های جدید و وسایل آزمایشگاهی مانند میکروسکوپ، بالن های شیشه ای و لوله آزمایش می شد. برای نخستین بار، در یک روز آشفته دریایی و توفانی، کاملا تصادفی به ساختمان آزمایشگاه مرکزی بوشهر رهنمون شد؛ ساختمانی که معلم زیست شناسی اش بنیانگذار آن بود.

سال پرآشوب ۱۳۵۷ و سال اول دبیرستان سعادت در رشته تجربی بود. در اولین روز درس زیست شناسی، وقتی معلم روی تخته سیاه نوشت «بوم زیست»، به پارسی یعنی دانش اکولوژی، توانست تنها داوطلب پاسخگویی در کلاس باشد و نظر معلم را به خود جلب کند.

روزها با کرجی دست ساخته ای که از دو تیوپ فرسوده پنچرگیری شده یک کامیون ده چرخ ساخته بود، راهی دریا می شد؛ هم ماهیگیری و هم درس خواندن. هر آبزی جدید و ناشناخته ای را که می دید به کلاس درس می آورد و به درخواست معلم، برای تحقیق و پژوهش به آزمایشگاه مدرسه می برد.

از پیدا شدن موجود غریبه ای در ساحل جفره حکایت جالبی دارد؛ موجودی که حتی معلم هم نامش را نمی دانست. مجبور شد عصرها به کتابخانه عمومی شهر برود و از دایره المعارف بریتانیکا نام خرگوش دریایی را بیابد و آن را ترجمه کند؛ حتی از پدرش هم کمک نگرفت. تحقیقاتی که بعدها زمینه های تحقیقاتی سایر دانشمندان برای استخراج ماده ضدسرطان از ماده جوهری بنفش رنگ خرگوش دریایی را فراهم آورد.

از روزهای مطالعه در کنار ساحل، زیر درختان ابریشم پارک مشرف به بیمارستان شیر و خورشید یا پشت یک اتاقک روبه روی آب انبار قوام تا غروب خورشید می گوید. از تظاهرات دانش آموزان در انقلاب ۵۷ و شهادت شهید میگلی بر پشت بام مدرسه سعادت نیز یاد می کند. وقتی کتاب «رابینسون کروزو» را می خواند، احساس می کرد خودش، قایق پارویی کنار دریا و تنهایی اش با رابینسون چندان تفاوتی ندارد.

پند پدرش را که در پایان سال نهم از او می خواهد به انگلیسی کتاب بخواند تا دنیای ذهنی اش گسترده تر شود، عملی می کند. روزانه با دوچرخه برای خرید روزنامه تهران تایمز برای پدرش اقدام می کرد. مقاله «کوسه های خلیج فارس» را در همین روزنامه دید، اما پدرش در ترجمه به او کمک نکرد و خودش مجبور به ترجمه شد.

مادربزرگش او را عبدالله بحری می خواند؛ چرا که مثل بحری، هر صد روز که به دریا می رفت، ماهی صید نمی کرد! غافل از آنکه او فقط روی دریا کتاب می خواند و ترجمه می کرد. البته گاهی ماهی صید می کرد که قاتق قلیه بی بی می شد. او در آگوست ۱۹۷۸ در مجله انگلیسی «ایران ویک» نامه ای را که برای سردبیر درباره کشتی سازان جنوب نوشته بود، منتشر کرد.

از سال هایی می نویسد که با موتورسیکلت از بندر بوشهر به حاشیه رودخانه مند و گیاهان دارویی آن می رفت و تحقیقاتی انجام می داد که بعدها منتشر شد. شب های سرد چله، منقل آتش بی بی و صدای قل قل قلیان، همراه با آرزوی اقیانوس شناس شدن؛ اما بی بی اش دوست داشت او پزشک یا معلم شود، نه یک اقیانوس شناس!

سال ها گذشت و یک بار شنای آزاد ۱۴ کیلومتری از پارک شغاب تا پارک شورا را با شعار «اقیانوس ها باید زنده بمانند» به سرانجام رسانید؛ رکوردی که همچنان از آن یاد می شود.

از روزگار کودکی اش نوشته که به دیفتری دچار شد و در ساختمان قرنطینه بستری بود؛ کودکی که از درد به خود می پیچید، اما با چرخش روزگار سال ها بعد خودش به عنوان فوق تخصص غدد، نسخه های شفابخش برای بیماران سراسر استان در همان ساختمان می پیچید! در کتابش از تصمیم خود برای آماده سازی درمانگاه مدرن بیماران دیابتی به کمک بنیاد رشد و اندیشه سازندگی استان بوشهر در همان ساختمان قرنطینه خبر داده است.



از دریا تا سلامت انسان؛ مسیر پژوهش و پزشکی

کسی که آزمایشگاه برایش معبد علم بود، بعدها به عنوان تنها طبیب عمومی ایرانی در شهرستان کنگان، در میان پزشکان هندی و پاکستانی، در شبکه بهداشت و درمان کار کرد. در آنجا متوجه یک جریان شد؛ برای نخستین بار فقر آهن در زنان دوران بارداری را کشف و گزارش کرد. تحقیق و پژوهش در بندر کنگان و سپس استان بوشهر چشمگیر بود؛ به گونه ای که وزارت بهداشت، استان بوشهر را با دستگاه اهدایی سازمان بهداشت جهانی در جهت برنامه غنی سازی آهن در ایران پیشگام کرد.

عاشق زیست و پژوهش های ژاک کوستو، دانشمند و اقیانوس شناس فرانسوی، بود. او را الگوی خود در کشف دریاها و جهان زیر آب می دانست که مستندهایش از تلویزیون ملی پخش می شد.

به طور کلی خاطراتش روایتی از تاریخ معاصر بوشهر، دوران پهلوی دوم، فضای علمی و آموزشی، جنگ تحمیلی، تجار سرشناس بوشهر، بویه های راهنمای دریایی، مسیرهای دریایی، مکان های تاریخی، خیابان های قدیم و جدید و آشنایی با زیستگاه های دریایی است. در کنار اینها، به زبان ساده بیماری ها را توضیح می دهد. او معتقد است: «وظیفه معلم نیک فقط دانش افزایی نیست، بلکه نیک ورزی و دانش افروزی هم هست.»

او در امتحان نهایی سوم خرداد ۱۳۶۱ رتبه نخست را در امتحانات نهایی علوم تجربی در سطح استان بوشهر کسب کرد. پدرش ضیافت و شام شاهانه ای با دعوت همکارانش در خانه برپا کرد. این شادی با آزادسازی خرمشهر مصادف شد.

پس از گرفتن دیپلم تجربی، به سوی سرنوشت رفت. وقتی فارغ التحصیل دانشگاه ساوت همپتون در رشته زیست شناسی و رئیس مرکز تحقیقات توسعه ماهیگیری خلیج فارس شیلات جنوب ایران او را دید، گفت: «اینجا مردم گرفتار جنگ و لقمه نانی هستند و این چه آرزویی بود که تو داشتی؟» اما او در این مرکز کعبه علم خود را یافته بود.

کتاب «جلبک های دارویی خلیج فارس» منتشر شد و منجر به راه اندازی شبکه تحقیقاتی کاربرد جلبک در کشور شد. سفر با موتورسیکلت سی جی ۱۲۵از بندر بوشهر برای بررسی آلودگی نفتی بندر کنگان و تهیه مجموعه تصاویری که بعدها به اسناد و مستندات مهم ایران در کمیسیون خسارت از کشور عراق پس از پایان جنگ تبدیل شد، از دیگر خاطرات و فعالیت های اوست.

وقتی در سال ۱۳۶۱ اولین کنکور پس از انقلاب، فقط برای رشته های وابسته به علوم پزشکی برگزار شد، با ماشین دایی و مادرش به شیراز رفت. پس از آزمون، فراخوان سربازی صادر شد و راهی سیرجان شد. در مدت خدمت سربازی، گزارش انگلیسی زمین شناسی خلیج فارس را ترجمه می کرد. بهترین درس سربازی در زندگی را این می دانست؛ به قول فرمانده، در همه ابعاد زندگی آنچه درست است انجام دهیم تا آقای خودمان باشیم.

او بر سر دوراهی زیست شناسی و پزشکی، رشته پزشکی را قبول کرد تا قلب پدر و معلم زیست شناسی اش را درد نیاورد؛ پزشکی که بعدها دامان زیست شناسی دریایی را به طبابت پیوند زد تا روح سرکش خود را آرامش دهد.

در حین تحصیل در شیراز با پروفسور لطفعلی حقیقی، استاد بازنشسته ای که به صورت افتخاری در دانشگاه تدریس می کرد، آشنا شد. این آشنایی به همکاری های مشترک علمی و چاپ مقالات گوناگون انجامید. پروفسور حقیقی زمینی را در ساحل کنار خانه پدربزرگش در محله کوتی خریداری و تمام دارایی خود را برای توسعه علم میکروب شناسی وقف دانشگاه علوم پزشکی بوشهر کرد. حقیقی در اواخر عمر، نشان شوالیه نخل طلایی آکادمیک دولت فرانسه را در سال ۲۰۰۳ دریافت کرد. اکنون در موزه پزشکی خلیج فارس بوشهر، اتاق مخصوصی به اسناد و تابلوی افتخارات او اختصاص دارد.

او در زمان تحصیل در شیراز، در حالی که رمان جیبی «پیرمرد و دریا» را در یک جیب و گوشی پزشکی را در جیب دیگر روپوش سفیدرنگ پزشکی داشت، تحصیل می کرد. چشم آبی پیرمرد، آبی خلیج فارس را همیشه برایش تداعی می کرد. در بالای جیب سینه روپوشش به اختصار FLOA نوشته بود؛ یعنی عضو آکادمی اقیانوس شناسی ایران که در آن زمان وجود خارجی نداشت و ساخته و پرداخته ذهن خودش بود. به همین جهت استادان و همکارانش او را کاپیتان یا ناخدا صدا می کردند.

در زمان جنگ، حضور داوطلبانه در جبهه جنوبی و خدمت در بیمارستان زیرزمینی خط مقدم را تجربه کرد. با انبوهی از مجروحان جنگی روبه رو شد و در بخش جراحی با جان و دل کار کرد. در جبهه هم از پژوهش دست نکشید. آزمایش سرولوژیک برای اجرا در بهداری رزمی ارسال کرد که در سطح جبهه ها انجام شد و فرضیه وجود آربو ویروس ها و رخداد تب پشه خاکی به اثبات رسید.

پس از پایان جنگ، در نیروی دریایی ارتش در جزیره خارگ و دوران طرح پزشک عمومی در جزیره شیف و بندر کنگان مشغول بود. فارغ التحصیل دوره تخصصی بیماری های داخلی با رتبه ممتاز شد و دو سال معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی بوشهر را بر عهده داشت. پروژه شیوع بیماری دیابت نوع دو را در سطح استان بوشهر انجام داد و به اصرار پدر راهی دوره فوق تخصص غدد و متابولیسم در تهران شد.

پژوهش های بین المللی و بازگشت به بوشهر

تاسیس مرکز تحقیقات سلامت خلیج فارس و اجرای پروژه مشترک با سازمان بهداشت جهانی، از دیگر فعالیت های علمی او بود.

وقتی مقاله ای درباره ارتباط تراکم استخوان با عوامل اقتصادی و اجتماعی در مجله پزشکی سوئیس منتشر کرد، مورد توجه استادی در دانشگاه سیدنی قرار گرفت و از او دعوت شد تا با سفر به استرالیا، این طرح را روی ۱۸۰۰سالمند اجرا کند. طرحی که قرار بود یک سال تمام شود، پس از دفاع جانانه او در کمیته علمی دانشگاه سیدنی پذیرفته و اجرا شد. او طرح را در شش ماه به پایان برد و سال ۲۰۱۱ نتایج آن در مجلات بین المللی منتشر شد. کشف دیگر این پروژه، ارتباط قوی سطح اسید اوریک با متغیرهای سلامت استخوان بود.

دلتنگی بوشهر او را به بوشهر بازگرداند. اجرای پروژه سلامت سالمندی با مشارکت سه هزار نفر در بوشهر، که باقی مانده پول فروش ماشینش را هزینه آن کرد، از دیگر اقدامات او بود.



خدمات و فعالیت ها؛ پیوند پزشکی با زیست شناسی دریایی

او نخستین پژوهشکده علوم زیست پزشکی دریایی را در دانشگاه علوم پزشکی بوشهر تاسیس کرد؛ پزشکی که دامان زیست شناسی دریایی را به طبابت پیوند زد.

مرکز تحقیقات طب گرمسیری و عفونی خلیج فارس و مرکز تحقیقات زیست فناوری دریایی خلیج فارس از دیگر مراکز تحقیقاتی وابسته به این مجموعه هستند. او نخستین کنگره ملی طب و دریا را در تجلیل از دکتر کیوان، موسس آن مرکز تحقیقاتی، در بوشهر برگزار کرد. کاشت درخت حرا در انتهای خور سلطانی با بیش از سی هزار نهال و تلاش برای ایجاد مسیر استاندارد دوچرخه سواری در بوشهر، از دیگر فعالیت های اوست.

اقیانوس شناس کوچک؛ مردی که هنوز سودای دریا دارد

حالا بیش از نیم قرن از عمر اقیانوس شناس کوچک می گذرد. استاد بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی بوشهر و عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی کشور، پدر و معلم زیست شناسی اش رخ در نقاب خاک کشیده اند و اگر امروز مشوقانش بودند، بیش از پیش به او افتخار می کردند؛ هرچند بدون شک این روزها را دیده بودند.

او حالا موهایش سفیده شده دقیقا مثل پیرمرد و دریای ارنست همینگوی است که صیدش اما به جای نیزه ماهی، پژوهشکده علوم زیست پزشکی دریایی با مراکز تحقیقاتی وابسته است؛ مرکز تحقیقات طب گرمسیری و عفونی خلیج فارس و مرکز تحقیقات زیست فناوری دریایی خلیج فارس. حالا او سودای بنیانگذاری مرکز پزشکی بازآفرینشی هم دارد.



به راستی کتابش الهام بخش دانش آموزان است. ای کاش هر استاد و دانش آموز موفق در هر رشته ای چنین کتابی می نوشت که سرمشق و الگویی عملی برای نوجوانان امروز و فردای ایران باشد. قدرشناسی او را می توان در آخرین سطرهای کتاب دید؛ جایی که همچنان از معلم زیست شناسی اش تا آخرین لحظه نگارش کتاب تقدیر و تشکر دارد. کسی که تلفن همراه ندارد و اگر خواستی او را بیابی شاید بتوان او را گاهی در دریا در حال غواصی، یا در حال دوچرخه سواری در ساحل ؛ یا در حال نگارش کتاب و مقاله و سخنرانی بیابی کسی که با این همه افتخارات و بزرگواری خود را اقیانوس شناس کوچکی می شمارد که هنوز رویاهای بسیار در سر دارد.