کارتن خوابی

16 آبان 1405 - خواندن 12 دقیقه - 8 بازدید


مجری:
«کارتن خوابی فقط بی سرپناهی نیست؛ انتهای یک زنجیره ی طولانی از طردشدگی، دیده نشده و بی صدا شدن در زخم های روانی است.»



این جمله شاید کمک کند از خودمان بپرسیم: پشت زندگی در خیابان چه گذشته ای هست؟ چه اتفاقی می افتد که یک نفر از خانواده، کار، درمان و جامعه فاصله می گیرد؟ و ما، به عنوان رسانه و شهروند، چطور می توانیم به جای قضاوت، راهی برای شنیدن و کمک کردن پیدا کنیم؟

امروز می خواهیم از زاویه ی روان شناسی تروما و آسیب های اجتماعی، درباره ی کارتن خوابی حرف بزنیم؛ نه برای اینکه به آدم ها برچسب بزنیم، بلکه برای اینکه بهتر بفهمیم چه زنجیره ای ممکن است کسی را به این نقطه برساند و چه چیزی می تواند مسیر را تغییر بدهد.

بخش اول: زخم های گذشته و روان درگیر بقا

پرسش اول

مجری:
خیلی وقت ها کارتن خوابی را فقط به اعتیاد یا فقر ربط می دهیم. اما در زندگی بعضی از این افراد، چه تجربه هایی ممکن است از کودکی یا گذشته نقش داشته باشد؟

کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
ممکن است بعضی افراد از کودکی با غفلت، خشونت، سوءاستفاده یا نبود مراقبت پایدار روبه رو شده باشند. مرگ یا غیبت والد، اعتیاد یا بیماری روانی در خانواده، جابه جایی های پی درپی یا بیرون ماندن از خانه هم ممکن است حس امنیت را در کودک ضعیف کند.

وقتی آدم بارها در رابطه های نزدیک طرد یا آسیب می بیند، اعتمادکردن و کمک خواستن هم می تواند سخت شود. گاهی فرد گوش به زنگ و آماده ی خطر می ماند؛ گاهی خشمگین، بی حس یا گوشه گیر می شود. رفتارهایی که از بیرون بی تفاوتی یا همکاری نکردن به نظر می آیند، ممکن است راهی برای دوام آوردن بوده باشند.

اما مهم است یک نکته را فراموش نکنیم: این ها مسیرهای احتمالی اند، نه داستان یکسان همه. نمی شود از روی وضعیت امروز کسی، درباره ی کودکی و شخصیتش حکم داد. تروما هم به تنهایی سرنوشت کسی را تعیین نمی کند. معمولا چند عامل کنار هم قرار می گیرند: آسیب پذیری، حمایت کم، یک یا چند بحران و دسترسی نداشتن به مسکن و خدمات پایدار.

پرسش دوم

مجری:
وقتی آدم به مرز بی خانمانی می رسد، چه اتفاقی برای عزت نفس و امیدش می افتد؟ آیا می شود گفت انگیزه ی زندگی کردن را از دست می دهد؟

کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
معمولا یک «فروپاشی واحد» اتفاق نمی افتد. و کم شدن انگیزه برای زندگی متعارف را هم نباید زود به بی ارادگی یا بی تفاوتی تعبیر کرد. ممکن است فرد هنوز برای زنده ماندن تلاش کند، اما تلاشش برای ما شکل آشنایی نداشته باشد.

وقتی بارها برای کار، مسکن یا کمک اقدام کرده و به نتیجه نرسیده، ممکن است احساس کند هیچ کاری از دستش برنمی آید. تحقیر و طرد هم می تواند عزت نفس را فرسوده کند و کمک خواستن را دردناک کند. گاهی ذهن برای تحمل فشار، احساسات را بی حس یا خاموش می کند. ضمن اینکه در شرایطی مثل گرسنگی، سرما و بی خوابی، فکر آدم بیشتر درگیر «امشب را چطور بگذرانم؟» می شود تا برنامه ریزی برای آینده.

برای همین، امید معمولا با نصیحت برنمی گردد. تجربه ی واقعی انتخاب داشتن و اثرگذاشتن بر زندگی، حتی در قدم های کوچک، می تواند مهم تر باشد. به جای اینکه بپرسیم «چرا کمک نمی گیری؟» شاید بهتر باشد بپرسیم: «الان چه چیزی می تونه امشبت رو کمی امن تر کنه؟»

پرسش سوم

مجری:
آیا می شود کارتن خوابی را نوعی فرار از واقعیت یا درد زندگی دانست؟ چرا ممکن است یک نفر در خیابان بماند و به خانه یا جامعه برنگردد؟

کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
بهتر است خیلی زود نگوییم که فرد «فرار کرده» یا «خیابان را انتخاب کرده». خیابان هم واقعیتی سخت و خطرناک است. گاهی فرد بین چند گزینه ی دشوار، گزینه ای را انتخاب می کند که برایش کم خطرتر یا قابل پیش بینی تر به نظر می رسد.

ممکن است خانه واقعا امن نباشد؛ مثلا خشونت، تهدید، کنترل گری یا سوءاستفاده در آن وجود داشته باشد. بعضی ها هم از خانواده یا مراکز حمایتی تجربه ی تحقیر، اجبار یا بی اعتمادی داشته اند. در چنین شرایطی «نه گفتن» یا نپذیرفتن کمک ممکن است راهی برای حفظ اختیار و شان باقی مانده باشد.

البته دلایل عملی هم هست: نداشتن مدارک و درآمد، نبود مسکن قابل دسترس، یا نگرانی از دست دادن وسایل و رابطه هایی که فرد در خیابان پیدا کرده. بنابراین به جای اینکه بپرسیم «چرا برنمی گردی؟» می توانیم بپرسیم: «اگه قرار باشه جایی امن تر پیدا کنیم، چه چیزهایی باید داشته باشه تا برات قابل قبول باشه؟»

بخش دوم: اعتیاد و چرخه ی آسیب

پرسش چهارم

مجری:
رابطه ی اعتیاد و کارتن خوابی چیه؟ آیا همیشه اعتیاد اول شروع می شود و بعد فرد بی خانمان می شود؟

کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
نه، رابطه همیشه یک طرفه نیست و برای همه هم یکسان پیش نمی رود. گاهی مصرف مشکل ساز پیش از بی خانمانی شروع شده و به از دست دادن شغل، درآمد، روابط یا مسکن دامن زده است. اما در بعضی مسیرها، بی خانمانی یا عوامل دیگری مثل تروما، بیماری، فقر و ازهم گسیختن حمایت اجتماعی زودتر نقش داشته اند.

زندگی در خیابان با ناامنی، بی خوابی، سرما، خشونت و فشار روانی همراه است. بعضی افراد ممکن است برای تحمل این فشارها به مواد یا الکل روی بیاورند؛ مصرفی که شاید اول نقش تسکین داشته باشد، اما به مرور سنگین تر و کنترلش دشوارتر شود.

در نهایت، این دو مسئله می توانند همدیگر را تشدید کنند: بی خانمانی فشار را بالا می برد و مصرف سنگین هم ممکن است سلامت و توان پیگیری مسکن یا خدمات را آسیب پذیرتر کند. پس بهتر است بپرسیم در زندگی همین فرد چه اتفاقی افتاده، نه اینکه برای همه یک علت واحد پیدا کنیم.

پرسش پنجم

مجری:
چرا بعضی برنامه های ترک اعتیاد کوتاه مدت برای افراد بی خانمان جواب نمی دهد؟ حلقه ی مفقوده کجاست و رویکرد کاهش آسیب چه کمکی می کند؟

کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
اگر درمان فقط روی قطع مصرف تمرکز کند، اما فرد همچنان جایی برای خوابیدن نداشته باشد، از خشونت و سرما در امان نباشد یا دسترسی پیوسته به خدمات نداشته باشد، ادامه دادن درمان خیلی دشوار می شود. درمان کوتاه مدت هم ممکن است تمام شود، اما بحران های زندگی فرد همچنان سر جایشان باشند.

حلقه ی مهم، پیوستگی حمایت است: سرپناه و مسکن، خدمات سلامت جسم و روان، درمان مصرف مواد و مددکاری باید تا جای ممکن به هم وصل باشند. رویکرد کاهش آسیب هم یعنی در کنار کمک به کاهش یا قطع مصرف، برای کم کردن خطرهای فوری و حفظ سلامت فرد هم تلاش کنیم؛ بدون تحقیر و بدون اینکه بگوییم تا وقتی کاملا مصرف را کنار نگذاشتی، شایسته ی کمک نیستی.

این رویکرد به معنی بی اهمیت دانستن ترک یا درمان نیست. یعنی از جایی شروع کنیم که فرد در آن قرار دارد و رابطه ی حمایتی را قطع نکنیم؛ حتی اگر مسیر درمان زمان بر باشد.

بخش سوم: نگاه جامعه و راه حل های شهری

پرسش ششم

مجری:
چرا گاهی جامعه و حتی بعضی سیاست گذاران، فرد کارتن خواب را بیشتر مجرم می بینند تا کسی که درگیر محرومیت و آسیب اجتماعی است؟ این برچسب چه اثری دارد؟

کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
چون چیزی که در فضای عمومی دیده می شود—خوابیدن در خیابان، درخواست کمک یا آشفتگی فرد—جلو چشم ماست؛ اما علت هایی مثل نبود مسکن امن و کمبود حمایت، کمتر دیده می شوند. گاهی هم رفتار ناآشنا را سریع به خطرناک بودن تعبیر می کنیم.

اما کارتن خوابی نه جرم است و نه به خودی خود تشخیص پزشکی. اگر فقط فرد را «بیمار» هم ببینیم، ممکن است مسئله ی مسکن، درآمد و تبعیض را به مشکل خود او تقلیل دهیم.

برچسب مجرمانه می تواند اعتماد را فرسوده کند و فرد را از خدمات دور کند. جریمه یا بازداشت هم ممکن است پیدا کردن کار و مسکن را سخت تر کند. در نتیجه، چیزی که قرار بوده نظم ایجاد کند، گاهی راه برگشت به زندگی امن را تنگ تر می کند. کمک موثر باید با کرامت و حق انتخاب همراه باشد، نه با تحقیر و تنبیه.

پرسش هفتم

مجری:
جمع آوری های قهرآمیز و شبانه چقدر مسئله را حل می کنند؟ چطور می شود فرق مدیریت یک فضای عمومی را با «پاک کردن صورت مسئله» تشخیص داد؟

کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
خالی شدن یک نقطه از شهر، به تنهایی یعنی حل شدن بی خانمانی نیست. اگر بعد از جمع آوری، افراد فقط به محله یا خیابان دیگری رانده شوند، چیزی عوض نشده؛ جز اینکه مسئله از جلوی چشم ما دور شده است.

اگر اقدامی به جای ارتباط و حمایت، باعث قطع شدن پیوند فرد با مددکار یا خدمات درمانی شود، یا وسایل ضروری اش را در معرض ازدست رفتن بگذارد، ممکن است وضعیت را سخت تر هم بکند. معیار موفقیت نباید فقط این باشد که «چند نفر از این محل جمع شدند»؛ باید دید چند نفر به جای امن و مناسب رسیدند و توانستند در آن بمانند.

البته اگر خطر فوری مثل آتش سوزی یا خطر سازه ای وجود داشته باشد، تخلیه ی محل ممکن است لازم شود. اما آن هم باید با اطلاع رسانی، حفظ وسایل و فراهم کردن جای امن همراه باشد. راه حل پایدار، دسترسی به مسکن، خدمات و حمایت مداوم است.

بخش چهارم: رسانه و مسئولیت شهروندان

پرسش هشتم

مجری:
ما به عنوان رسانه چطور می توانیم داستان زندگی این افراد را بگوییم، بی آنکه کرامتشان آسیب ببیند یا روایت به ترحم و کلیشه تبدیل شود؟

کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
اول از همه باید رضایت روشن و آگاهانه بگیریم. فرد بداند گفت وگو کجا منتشر می شود، عکس و نامش چطور استفاده می شود و آیا می تواند به بعضی سوال ها جواب ندهد یا مصاحبه را متوقف کند. غذا، کمک یا سرپناه هم نباید به گفتن داستان یا اجازه ی عکاسی گره بخورد.

جزئیات دردناک را فقط وقتی مطرح کنیم که واقعا برای فهم موضوع ضرورت دارد. لازم نیست فرد برای باورپذیرشدن، دوباره تلخ ترین تجربه های زندگی اش را تعریف کند. مهم است او را فقط در قاب رنج نشان ندهیم؛ خواسته ها، توانایی ها، رابطه ها و نگاه خودش به شرایط را هم بشنویم.

و در کنار داستان فرد، درباره ی علت های گسترده تر هم سوال کنیم: دسترسی به مسکن، خدمات، کار و حمایت اجتماعی. یک پرسش راهنما برای رسانه این است: «اگر تصویر تکان دهنده و جزئیات خصوصی را حذف کنیم، آیا هنوز گزارشی داریم که مسئله را روشن کند و از مسئولان پاسخ بخواهد؟» اگر جواب منفی است، شاید رنج فرد دارد جای اصل گزارش را می گیرد.

پرسش نهم

مجری:
شهروند عادی در برخورد با یک فرد بی خانمان چه کاری می تواند بکند؟ از بی تفاوتی تا کمک مستقیم، رفتار درست کدام است؟

کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
بهترین شروع، معمولا ساده است: محترمانه سلام کنیم و بپرسیم «چیزی لازم دارید؟ آب، غذا یا کمک برای پیدا کردن جای امن؟» پیشنهاد بدهیم، اما اگر پاسخ منفی بود، به انتخابش احترام بگذاریم. عکس گرفتن، لمس کردن یا بازجویی درباره ی زندگی و مصرف مواد، کمک نیست.

اگر فرد چیزی خواست، می شود همان نیاز را برآورده کرد. پول نقد هم یک انتخاب است؛ نباید از ظاهر آدم ها نتیجه بگیریم که پول را حتما صرف مواد می کنند. اگر خودمان با پول دادن راحت نیستیم، می توانیم غذا، لباس گرم یا وسیله ی بهداشتی پیشنهاد بدهیم؛ باز هم با پرسیدن، نه تحمیل.

اگر فرد بیهوش است، به سختی بیدار می شود، نفس کشیدنش دشوار است یا آسیب جدی دیده، باید کمک پزشکی فوری گرفت. در ایران می توان با ۱۱۵ تماس گرفت. برای پیگیری کمک اجتماعی هم می شود با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ تماس گرفت؛ البته دسترسی و خدمات ممکن است بسته به شهر متفاوت باشد. اگر تماس می گیریم، نشانی دقیق و وضعیت فوری را روشن بگوییم و اگر فرد می تواند تصمیم بگیرد، خواسته و رضایتش را هم در نظر بگیریم.

جمع بندی برنامه

مجری:
شاید مهم ترین نکته ی این گفت وگو همین باشد: کارتن خوابی را نمی شود به یک انتخاب، یک بیماری یا یک علت ساده تقلیل داد. پشت هر زندگی، مسیر و نیازهای متفاوتی هست.

کمک کردن هم همیشه به معنی تصمیم گرفتن به جای فرد نیست. گاهی یعنی ببینیمش، محترمانه بپرسیم چه می خواهد، حق انتخابش را حفظ کنیم و کمک کنیم راه رسیدن به حمایت واقعی باز شود.

پس شاید به جای «چرا این آدم به جامعه برنمی گرده؟» بهتر باشد بپرسیم: «جامعه چه راه امن و قابل دسترسی ای برای برگشتن پیش پای او گذاشته؟»