سید محمد جواد بنی سعید لنگرودی
13 یادداشت منتشر شدهبررسی انتقادی تعبیر «سگ اهل بیت» در ادبیات مذهبی
چکیده
پدیده نسب دادن عناوین حیوانی نظیر «سگ» به خود در ادبیات مذهبی و مدایح، هرچند به قصد تواضع در برابر اهل بیت عصمت و طهارت (ع) صورت میگیرد، اما از منظر قرآن کریم، احادیث معتبر و اصول عقلایی معرفت شناختی، با چالش های جدی کلامی و فقهی مواجه است. این مقاله با تکیه بر استدلال های برهانی و نصوص روایی، ضمن تبیین جایگاه اصیل شیعیان و تکریم ساحت ایشان تحت عنوان «ایتام آل محمد (ص)»، اثبات می کند که تعبیر مذکور ناسازگار با کرامت انسانی مومن و مفاهیم قرآنی است؛ و استناد به سیره برخی بزرگان (همچون حکایت سنگ مزار خواجه نصیرالدین طوسی) نیز نمی تواند توجیهی برای استمرار این رویه عوامانه باشد، چه آنکه معیار شناخت حق، نصوص معصومین (ع) است نه رفتار شخصی یا سلوک عرفانی اشخاص.
مقدمه
یکی از آسیب های زبان شناختی و معرفتی در برخی لایه های خطابه، مداحی و ادبیات عامیانه مذهبی، استفاده از تعابیر تحقیرآمیز و تنزیلی حیوانی - نظیر «کلب فلان» - برای ابراز ارادت به محضر ائمه اطهار (ع) است. این رویه، با وجود نیت درونی گویندگان در اظهار تواضع، از نظر قواعد کلامی، برهان قرآنی و سنت روایی فاقد پشتوانه مقبول بوده و پیامدهای نامطلوب معرفتی به دنبال دارد.
در این نوشتار، ابعاد این مسئله در چهار محور اساسی به نقد کشیده می شود:
اول: ناسازگاری با نظام دلالت های قرآنی در باب تمثیلات حیوانات
در منظومه معرفتی قرآن کریم، تمثیل سازی و تشبیه انسان ها به حیواناتی نظیر سگ، الاغ و چهارپایان، از روی کرامت و مدح نبوده، بلکه همواره ناظر بر منکران حق، تکذیب کنندگان آیات الهی، غافلان از حقیقت و مفسدان فی الارض است. بررسی دقیق آیات قرآن، ابعاد این نظام معنایی را به روشنی هویدا می سازد:
1- تشبیه به سگ (نماد دنیاپرستی و تکذیب آیات):
قرآن کریم در وصف فردی که از آیات الهی روی گردانده و اسیر هوای نفس گشته است، می فرماید:
«فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث ذلک مثل القوم الذین کذبوا بآیاتنا…» (اعراف: ۱۷۶)
(پس مثل او همچون مثل سگ است؛ که اگر بر آن حمله کنی زبان از دهان بیرون آورد و اگر آن را رها کنی [باز هم] زبان از دهان بیرون آورد! این، مثل گروه هانی است که آیات ما را تکذیب کردند…)
این آیه شریفه، صریحا تعبیر «سگ» را به عنوان تمثیل کسانی قرار داده که در برابر آیات الهی ایستادگی کرده و به دنیا چسبیده اند.
2- تشبیه به الاغ حامل کتاب (نماد تحیل گر بی بهره از معرفت):
در جای دیگر، قرآن کریم کسانی را که بار دانش و کتاب الهی را بر دوش کشیده اما از فهم و عمل به آن تهی هستند، به درازگوش تشبیه کرده و می فرماید:
«مثل الذین حملوا التوراه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا…» (جمعه: ۵)
(مثل کسانی که تورات بر آنان حمل شد [و مکلف به آن شدند]، سپس آن را به دوش نکشیدند [و حقش را ادا نکردند]، همچون الاغی است که کتاب ها را حمل می کند!)
3- تشبیه به چهارپایان (نماد تعطیلی عقل و بصیرت):
قرآن کریم همچنین در توصیف کسانی که ابزار شناخت (گوش، چشم و دل) را از کار انداخته و از مسیر حق منحرف شده اند، می فرماید:
«اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» (اعراف: ۱۷۹)
(آنان همچون چهارپایان اند، بلکه گمراه تر! آنان همان غافلانند).
اگرچه انسان در مقام تذلل عرفانی و انکسار نفسانی در برابر خالق هستی می تواند خود را حقیر بشمارد، اما اختصاص دادن تعابیر و عناوین مختص «معاندان، تکذیب کنندگان و غافلان از حق» به عنوان یک هویت اصطلاحی برای محبان و شیعیان اهل بیت (ع)، واژگونه سازی آشکار نظام نشانه شناختی قرآن کریم است. مومن در فرهنگ قرآن دارای مقام کرامت ذاتی، بصیرت و خلیفه اللهی است و هیچ گاه نباید هویتی را بپذیرد که قرآن آن را نماد سقوط، انحطاط و طرد می داند.
دوم: اطلاق واژه «کلب» (سگ) بر دشمنان و نواصب در لسان روایات
در تحلیل نشانه شناختی نصوص صادره از معصومین (ع)، واژگان دارای «بار معنایی موضوعی» هستند. بررسی دقیق مصادر روایی آشکار می سازد که واژه «کلب» و مشتقات آن، هرگاه در مقام توصیف و تمثیل انسان ها به کار رفته، منحصرا درباره نواصب، دشمنان کینه توز و هتاکان به حریم ولایت وارد شده است، نه در وصف محبان و موالیان.
شواهد روایی زیر گواه روشن این مدعاست:
۱. نامیدن مهاجمان به عقاید شیعه به «کلاب» در بیان امام رضا (ع)
در روایتی منقول از امام علی بن موسی الرضا (ع) پیرامون پاداش عالمانی که از عقاید شیعیان مستضعف در برابر هجوم شبهات ناصبیان دفاع می کنند، آمده است که در روز قیامت فرشتگان به چنین عالمی درود می فرستند و او را چنین خطاب می کنند:
«…یقولون: مرحبا طوباک طوباک یا دافع الکلاب عن الابرار، و یا ایها المتعصب للائمه الاخیار».[1] (بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۰۸)
(می گویند: آفرین بر تو، گوارایت باد! ای دورکننده و دفع کننده «سگان» از نیکان، و ای مدافع غیور امامان برگزیده!)
در این نص صریح، تقابل مفهومی میان «الابرار» (شیعیان و محبان) و «الکلاب» (دشمنان شبهه افکن و نواصب) یک تقابل ماهوی و تباین تام است. امام (ع) دشمنان را «کلاب» و مومنان را «ابرار» می خوانند.
۲. تنزیل جایگاه ناصبی به فروتر از سگ در کلام امام صادق (ع)
در حدیث معتبر منقول در کتاب شریف الکافی، امام جعفر صادق (ع) در تبیین شدت خباثت باطنی ناصب، به خست و نجاست تکوینی سگ تمثل جسته و می فرمایند:
«…ان الله لم یخلق خلقا شرا من الکلب، و ان الناصب اهون علی الله من الکلب».[2] (الکافی، جلد: ۳، صفحه: ۱۴)
(همانا خداوند آفریده ای پلیدتر و شرورتر از سگ نیافریده است، و بی گمان ناصبی در نزد خداوند، پست تر و بی مقدارتر از سگ است.)
در این نگرش روایی، «سگ» نماد نهایت پستی و مثل اعلای دنو منزلت در میان آفریدگان دانسته شده تا شدت انحطاط ناصبی ترسیم گردد.
بر پایه این ادله، با یک قیاس روشن مواجهیم:
در قاموس وحیانی و اصطلاحی اهل بیت (ع)، عنوان «کلب» صفت و نماد معاندان، مهاجمان به دین و نواصب است.
اطلاق این عنوان بر ذات خود، مستلزم هم هویت سازی مفهومی با کسانی است که معصومان (ع) آنان را طرد و لعن کرده اند.
بنابراین، اتصاف یک مومن یا محب به این عنوان، علاوه بر قبح عقلی، مصداق آشکار «قلب عناوین روایی» و «تبدیل وصف دشمن به شعار دوست» است؛ مغالطه ای معرفتی که شیعه متمسک به ولایت را ناخواسته در قالب عنوانی قرار می دهد که ائمه (ع) آن را برای مبغضان خویش وضع نموده اند.
سوم: تضاد با تکریم مقام «ایتام آل محمد (ص)» و تشریع حرمت مومن در سنت روایی
در منظومه روایی و فقهی شیعه، شان و مرتبت محبان اهل بیت (ع) و اهل ایمان در دو ساحت «نسبت با امام» و «کرامت ذاتی ایمان» به صراحت تبیین شده و هر دو ساحت با انتساب عناوین حیوانی و تحقیرآمیز در تعارض آشکار است:
۱. انتساب شیعیان به عنوان فرزندان و ایتام معنوی ائمه (ع)
ائمه معصومین (ع) همواره شیعیان را با عاطفی ترین و شریف ترین تعابیر خطاب کرده و وظیفه عالمان را سرپرستی از آنان در عصر غیبت دانسته اند. چنان که در روایت نورانی منقول در بحارالانوار در وصف عالمان امت آمده است:
«ایها الکافلون لایتام آل محمد (ص)، الناعشون لهم عند انقطاعهم عن آبائهم الذین هم ائمتهم…».[3]
(ای سرپرستان یتیمان آل محمد (ص)! ای کسانی که آنان را به هنگام انقطاع و جدایی از پدرانشان - که همان امامانشان هستند - دستگیری کرده و برمی کشید…)
بر اساس این نص صریح، رابطه امام با پیروانش، رابطه ای از جنس «ابوت هدایت و ولایت» است و شیعیان در عصر غیبت، «ایتام» این بیت طاهر شمرده شده اند. از این رو، اگر گروهی از محبان، خود را «سگ ...» بنامند، لازمه لاینفک و باطل این اطلاق آن خواهد بود که ائمه هدی (ع) - معاذ الله - «پدر این سگان» خوانده شوند! شناعت و بطلان این تالی فاسد آشکارتر از آن است که نیازی به اقامه برهان دیگر باشد، و هر تعبیری که به مقام منیع عصمت توهین ناخواسته وارد کند، عقلا و شرعا مردود است.
۲. حرمت و عظمت الهی مومن بالاتر از کعبه
در تفکر اهل بیت (ع)، مومن شانی بس رفیع دارد تا جایی که حرمت او فراتر از مقدس ترین اماکن تلقی شده است. در حدیث معتبر از امام صادق (ع) آمده است:
«المومن اعظم حرمه من الکعبه».[4] (الخصال؛ ج 1، ص: ۲۷)
(حرمت و احترام مومن، از خانه کعبه نیز والاتر و بزرگ تر است)
آیا شایسته است کسی که ذات باری تعالی وجودش را از کعبه شریف تر دانسته، خود را با خست و پستی حیوانی هم رتبه سازد و آن را مدال افتخار بنامد؟
۳. نهی تشریعی از «تذلیل نفس» (حرمت تحقیر خود)
شارع مقدس حتی به خود مومن اجازه نداده است که شان و کرامت خدادادی اش را ساقط کند یا خود را به حقارت بکشاند. امام صادق (ع) در بیانی قاعده کلامی و فقهی فرمودند:
«ان الله فوض الی المومن اموره کلها، و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا، اما تسمع الله یقول: ولله العزه ولرسوله وللمومنین… فالمومن یکون عزیزا و لا یکون ذلیلا»[5] (الکافی، ج ۵، ص ۶۳)
(خداوند تمامی امور مومن را به خودش واگذار کرده، اما به او اجازه و اختیار نداده است که خود را ذلیل و خوار کند! مگر کلام الهی را نشنیده ای که می فرماید: عزت تنها از آن خدا و پیامبرش و مومنان است؟ پس مومن همواره باید عزیز باشد و نباید ذلیل باشد).
«کلب» نامیدن خود و تقلید حرکات یا اصوات حیوانی در محافل دینی، مصداق بارز و غیرقابل انکار «تذلیل نفس» است؛ کاری که امام صادق (ع) حق آن را از مومن سلب نموده و آن را در تعارض با مقتضای ایمان و صریح آیه شریفه «و لله العزه…» شمرده اند.
نتیجه آنکه، تعبیر مذکور نه تنها نسبتی ناروا و سخیف را به مقام ابوت و ولایت معصومین (ع) تحمیل می کند، بلکه با دو اصل مسلم روایی یعنی «حرمت فوق کعبه ای مومن» و «حرمت تذلیل و تحقیر نفس» در تناقض آشکار است.
چهارم: پاسخ به توجیهات و استناد به سیره بزرگان
گاه در مقام دفاع از این رویه، به رفتار، اشعار یا وصایای برخی از اعاظم تاریخ تشیع - به ویژه جریان مشهور وصیت حکیم متاله خواجه نصیرالدین طوسی (قدس سره) مبنی بر نگاشتن آیه شریفه «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید» (کهف: ۱۸) بر سنگ مزارش در جوار حرم شریف کاظمین - استناد می شود و آن را مویدی بر جواز، بلکه استحباب این گونه تعابیر می انگارند.
در پاسخ به این استناد، با حفظ حرمت تام و تجلیل از جایگاه بلند علمی و کلامی آن بزرگان، توجه به نکات زیر ضروری است:
۱. خلط میان «صنعت اقتباس و تمثیل ادبی» با «اتصاف و نام گذاری هویتی»
نخستین خطای روش شناختی در این استناد، غفلت از موازین بلاغت و فنون ادبی است. خواجه نصیرالدین طوسی هرگز ذات خویش را مصداقا «سگ» نام گذاری نکرده و اصلا وارد تشبیه (حمل وصف حیوانی بر حقیقت ذات) نیز نشده است؛ بلکه در واپسین لحظات حیات، با ظرافتی حکمی و قرآنی، از «صنعت اقتباس» برای «ترسیم یک موقعیت» بهره جسته است.
در فنون ادبی و نیز فرهنگ محاوره، اگر متکلمی برای بیان عجز یا صعوبت کاری بگوید: «کار هر بز نیست خرمن کوفتن / گاو نر می خواهد و مرد کهن»، هیچ عاقل و آشنا به زبانی نمی پذیرد که وی خود یا مخاطب را حقیقتا و حتی تشبیها «بز» یا «گاو نر» قلمداد کرده است! در چنین کاربردهایی، الفاظ و مفردات ابدا مقصود بالذات نیستند، بلکه کلیت صحنه و پیام کار تداعی می شود.
در کلام خواجه نیز، این عبارت مقتبس از قرآن صرفا بازنمایی موقعیت «خاک نشینی، همراهی و ملازم درگاه بودن در برابر اولیاءالله» است، نه متصف ساختن نفس به ماهیت آن حیوان. فروکاستن یک التفات عمیق ادبی-قرآنی به «توجیه رفتارهای عامیانه و سگ خوانی خویش»، ناشی از ناآشنایی با فنون ادبی، و خلط «تصویرسازی موقعیت در بستر اقتباس» با «اتصاف و نام گذاری هویتی»، و سخنی بس سخیف و بی مایه است.
۲. تمایز «حال انکسار فردی» با «سنت ترویجی و تشریع»
بر فرض که این عمل را تنزیل منزلت شخصی بدانیم، مسلم است که افعال و احوال فردی بزرگان در لحظات جذبه، فنا یا انکسار درونی نفس، ریشه در سلوک عاطفی و ذوقی خود آنان دارد. این احوال متغیر فردی هرگز نمی تواند به مثابه یک «دستورالعمل تعمیمی»، «شعار مذهبی» و «سنت رفتاری در مجالس عمومی» تلقی شود. در اصول فقه، «فعل» حتی در صورت احراز صحت، فاقد لسان عام است. و تاب برابری با نصوص آمرانه معصومین (ع) در نهی از تذلیل نفس را ندارد.
۳. انحصار حجیت در ثقلین؛ عدم عصمت بزرگان
در منظومه معرفتی شیعه، تنها کلام و سنت معصوم (ع) است که معیار نهایی حق و باطل شمرده می شود (انی تارک فیکم الثقلین). جایگاه رفیع رجالی چون خواجه نصیر طوسی، شیخ انصاری یا علمای معاصر، ناشی از تلاش آنان در تقریب به کلام معصوم است، نه اینکه فعل شخصی آنان خود در عرض کلام اهل بیت (ع) منبع تشریع قرار گیرد. بزرگان هرچند جلیل القدر باشند، مصون از خطا و لغزش های سلیقه ای یا تاثیرپذیری از ادبیات ذوقی عصر خویش نیستند. با وجود نهی های صریح ائمه هدی (ع) از سلب عزت مومن، نوبت به استناد و اتکا بر برداشت ها یا رفتارهای متاخران نمی رسد.
نتیجه آنکه، استناد به مزارنوشته خواجه نصیر برای موجه سازی تعبیر عامیانه و موهن «سگ اهل بیت»، هم از حیث ادبی (خلط تمثیل اقتباسی با اتصاف هویتی) مغالطه ای فاحش است و هم از حیث کلامی و اصولی، خروج از قاعده پیروی محض از نصوص معصومین (ع) محسوب می گردد.
4. ضرورت سد باب رفتارهای سخیف در اعتاب مقدسه:
اصلاح این ادبیات انحرافی، ضرورتی فراتر از یک نزاع نظری دارد؛ چه آنکه غفلت از اصلاح این تعابیر موهوم، زمینه را برای پیدایش رفتارهای وهن آمیز و بدعت های شنیع عملی هموار ساخته است. در سال های اخیر، کار به جایی رسیده که گروهی از عوام ناآگاه و تهی از خرد دینی، با بستن قلاده و زنجیر به گردن خویش، چهار دست وپا راه رفتن بر سنگفرش آن آستان های ملک پاسبان، و درآوردن صدای سگ در پیشگاه مراقد مطهره ائمه (ع)، نه تنها کرامت انسانی خود را پایمال می کنند، بلکه والاترین و عقلانی ترین مکتب توحیدی را در چشم جهانیان خوار و موهوم جلوه می دهند!
تاسف بارتر و فاجعه آمیزتر آنکه، گاه برخی از مدعیان خطابه و اهل منبر - که ظاهری موجه نیز دارند - از فراز منبر رسول الله (ص) که جایگاه نشر حکمت، اخلاق و معارف اهل بیت است، به بهانه کاذب «اظهار تواضع و انکسار»، در قالب درآوردن صدای عوعو سگ از روی منبر، به این وهن آشکار تن درمی دهند! هرچند این گونه انحرافات در فضای عموم منبرهای اصیل بسیار نادر و انگشت شمار است، اما وقوع معدود آن، شان رفیع منبر دینی را به حضیض ابتذال میکشاند.
این گونه اطوار سخیف و بی مایه، مصداق بارز نقض فرمان محوری امام جعفر صادق (ع) است که فرمودند:
«معاشر الشیعه، کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا؛ قولوا للناس حسنا، و احفظوا السنتکم، و کفوها عن الفضول و قبیح القول». (الامالی، شیخ صدوق، ص ۴۰۰)
(ای گروه شیعه! مایه زینت و آبروی ما باشید، نه سبب ننگ و زشتی ما؛ با مردم به نیکی سخن گویید و زبان های خود را نگه دارید و آن را از بیهوده گویی و زشت گفتاری بازدارید).
شیعه بصیر کسی است که عزت و منزلت ایمانی خویش را در افق «خلیفه اللهی» بشناسد و ارادت خالصانه به ساحت قدسی ائمه هدی (ع) را در «معرفت، طاعت، ادب و اخلاق فاخر» متجلی سازد. امید است تنبه به این دقایق، راه را بر جهالت این گونه رفتارهای وهن آمیز ببندد و محافل و اعتاب مقدسه را از شائبه اموری که موجب استهزای مذهب حقه و اسباب «شین» برای اهل بیت عصمت (ع) است، پاک و پیراسته نگاه دارد.
۴. نتیجه گیری
تعابیر عامیانه و تنزیلی نظیر «کلب ...»، هرچند از روی محبت بی دلیل و از سر تواضع ناآگاهانه بر زبان جاری می شود، اما به دلیل مخالفت با نظام دلالت های قرآنی، تعارض با عنوان شریف «ایتام آل محمد (ص)» در روایات، و تخصیص واژه «کلب» به دشمنان و نواصب در نصوص اهل بیت (ع)، امری مردود و ناسنجیده است. شیعه راستین کسی است که به کرامت انسانی و منزلت ایمانی خود به عنوان محب معصومان (ع) آگاه باشد و با ادبیاتی وزین، فاخر و متناسب با مقام خلیفه اللهی انسان، ارادت خود را به ساحت قدسی اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ابراز نماید؛ و سیره بزرگان نیز زمانی قابل تبعیت است که در ترازوی قرآن و سنت وزن شود، نه آنکه خطاهای فردی یا حالات ذوقی اشخاص به عنوان قاعده مکتب تلقی گردد.
باشد تا دقت در اصلاح این رویه، بهانه را از دست گروهی عوام احمق که با حرکاتی سخیف در آستان حرم های ملک پاسبان ائمه علیهم السلام، خود را با زنجیر بسته، چهار دست وپا روی زمین حرکت کرده و صدای «عو عو» سگ از خود درمی آورند، بگیرد و بیش از این اسباب شین و وهن مذهب نگردند؛ چرا که وظیفه هر محب، پایبندی به فرمان «کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا» است.
[1] . التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه السلام، صفحه: ۳۵۰: «تفسیر الامام علیه السلام قال الرضا ع افضل ما یقدمه العالم من محبینا و موالینا امامه لیوم فقره و فاقته و ذله و مسکنته ان یغیث فی الدنیا مسکینا من محبینا من ید ناصب عدو لله و لرسوله یقوم من قبره و الملائکه صفوف من شفیر قبره الی موضع محله من جنان الله فیحملونه علی اجنحتهم یقولون مرحبا طوباک طوباک یا دافع الکلاب عن الابرار و یا ایها المتعصب للائمه الاخیار».
[2] . الکافی (دارالحدیث)، جلد: ۵، صفحه: ۴۸ : «عن ابی عبد الله علیه السلام، قال: قال : «لا تغتسل من البئر التی تجتمع فیها غساله الحمام ؛ فان فیها غساله ولد الزنی و هو لایطهر الی سبعه آباء، و فیها غساله الناصب و هو شرهما؛ ان الله لم یخلق خلقا شرا من الکلب، و ان الناصب اهون علی الله من الکلب»».
[3] . بحار الانوار، جلد: ۲، صفحه: ۳
[4] . بحار الانوار، جلد: ۶۴، صفحه: ۷۱
[5] . الکافی (دارالحدیث)، جلد: ۹، صفحه: ۵۰۳
سید محمد جواد بنی سعید لنگرودی
آبان 1405