اخلاق منهای مذهب!؟

9 آبان 1405 - خواندن 10 دقیقه - 36 بازدید



در قرن گذشته کسانی تصور می کردند که با گسترش تمدن صنعتی و ماشینی و رشد فرهنگ عمومی ، بشر از تعالیم الهی و دستورات پیامبران بی نیاز می شود، دانش ، جایگزین دین می گردد ، علم ، خلاء مذهبی را پر می کند، مردم وظیفه شناس می شوند ، و خودبه خود به راه اصلاح و رستگاری گرایش می یابند .

می گفتند هم اکنون دوران اخلاق منهای مذهب فرا رسیده است. از این پس باید نیروی علم و خرد ، مشکلات اخلاقی را حل کند. غرائز و شهوات را تعدیل نماید ، مردم را به مکارم اخلاق و سجایای انسانی متخلق سازد ، و دنیا را از فساد و تباهی مصون دارد.

" اشتفن تسویک می گوید: مردم در قرن نوزدهم به علت ترقی فوق العاده علوم و صنایع، سرمست و گیج شدند . همه تصور می کردند همه چیز تحت فرمان هوش درآمده و عقل ، حاکم بر حیات شده است . هر روز بلکه هر ساعت خبر پیروزی جدید هوش انسانی بر عوامل طبیعی شیوع می یافت و دانشمندان با سرعت بر عوامل مکان و زمان ، که تا آنوقت مطلقا خودسر بودند ، غالب می شدند . تصور می کردند از اوج قلل شامخه تا زیر اعماق زمین ، نکته ای باقی نمانده است که در مقابل چشم تیزبین محققین و دانشمندان موشکافی نشده باشد. می کفتند همه جا هرج و مرج موقوق شده و به جای آن تشکیلات صحیح و دقیق استوار گردیده است .

این قبیل تفکرات بر اذهان عامه رسوخ یافت و طبعا این سوآل پیش می آمد که آیا اراده علم که به تمام مشکلات فائق آمده و همه موانع را زایل نموده است قادر نخواهد بود که نفس اماره و هرج و مرج طلب بشر را نیز منکوب نماید و تحت اراده و اختیار خود در آورد؟ این فکر رفته رفته قوت یافت و ملکه ی ذهن و عقیده اکثر مردم شد . می گفتند قسمت اعظم این وظیفه تاکنون انجام گردیده و اگر احیانا هنوز در بعضی از موارد تظاهرات نامناسب شهوانی و خلاف اخلاق در انسان متجدد ، در انسان مترقی و افراد تربیت شده ابراز می شود مهم نیست ، زیرا اینها آخرین تظاهرات و بازپسین یادگارهای خوی حیوانی است که با قدری تامل و چند سال ممارست زایل می شود . 

انسانی که به راهنمایی عقل و هوش از حضیض سبعیت و پستی به اوج تعالی و ترقی رسیده است این چند یادگار منحوس را هم از بین خواهد برد . 

اکنون قریب به چهار پنجم قرن بیستم سپری شده است . در این قرن نیز بشر به پیروزی های علمی بزرگی نائل گردیده ، بسیاری از اسرار مجهول جهان را شناخته و بیش از پیش طبیعت سرکش را مقهور و مسخر خود نموده است . ولی بر خلاف آنچه در قرن ۱۹ تصور می شد نه فقط تظاهرات بازپسین خوی حیوانی زایل نگردیده ، نفس هرج و مرج طلب منکوب نشده ، و بشر متمدن و مترقی از سیئات اخلاقی رهایی نیافته است ، بلکه برعکس فساد اخلاق و زشتکاری قوس صعودی را پیموده و همچنان در حال پیشروی است و اگر وضع به همین منوال ادامه یابد طولی نمی کشد که بزهکاری سراسر جهان را فرا می گیرد، فساد اخلاق به صورت بیماری همه گیر در می آید، و تمدن بشری در معرض خطر قطعی واقع می شود .

در کشورهای بزرگ و پیشرفته ، حفظ امنیت مورد کمال توجه است و برای حفظ نظم آن سازمان های وسیعی تشکیل داده شده ، بودجه های سنگینی اختصاص یافته، و مامورین انتظامی که با مدرنترین وسائل لازم مجهزند همواره مراقب اوضاع و احوالند ، با اینحال جرائم و جنایات، پیوسته رو به ازدیاد است و به موجب آمار و ارقام، همه ساله بر تعداد بزهکاری و بزهکاران افزوده شده است . نه تنها در قرن ۱۹ کسانی تصور می کردند که با پیشرفت علم و گسترش فرهنگ ، نفس سرکش بشر رام می شود ، فساد اخلاق از میان می رود، و مردم به سجایای اخلاقی متخلق می گردند ، بلکه امروز نیز مردم بسیاری همانند آنان فکر می کنند و روی تمایل به مادی گری ، اندیشه ی اخلاق منهای مذهب را در سر می پرورانند و عقیده دارند که با رشد دانش و بالا رفتن سطح فرهنگ عمومی ، بشر، وظیفه شناس و درستکار می شود ، سیئات اخلاقی را ترک می گوید ، از تمایلات ناروای خود چشم می پوشد ، و به پاکی و فضیلت گرایش می یابد . 

آیا این عقیده یک نظریه صحیح و مطابق با واقع است ؟ آیا فراگرفتن دانش های مادی می تواند در مردم اثر معنوی بگذارد ، غرائز حیوانی و شهواتشان را مهار کند ، و آنان را به حق طلبی، عدل و انصاف، مهر و محبت، آزادگی و شرافت و دیگر صفات انسانی وادار سازد ؟ به نظر می رسد پاسخ این پرسش منفی است و بین پیشرفت علوم طبیعی و اصلاح اخلاق ، رابطه ای وجود ندارد. 

علوم طبیعی و صنایع ماشینی اگر در مجاری صحیح بکار افتد و به شایستگی مورد بهره برداری قرار گیرند باعث عمران و آبادانی می شوند، به زندگی مادی بهبود می بخشند ، و موجبات رفاه و آسایش مردم را فراهم می آورند ، ولی در تزکیه نفس ، سلامت فکر. و پاکسازی اخلاق موثر نیستند . علم فیزیک و شیمی، بشر را به خواص بسائط و مرکبات مواد طبیعی واقف می سازد و راه استفاده از آنها را ارائه می دهد ، اما فساد اخلاق را از میان نمی برد . هندسه و ریاضیات پاره ای از مسائل پیچیده را حل می کند و در زندگی تاثیر اساسی دارد ولی آدمی را به مکارم اخلاق متخلق نمی سازد. علم طب و دارو سازی ، بیماری های جسم را تشخیص می دهد و درمان می نماید لکن در علاج بیماری های اخلاقی نقشی ندارد . مغز الکترونیکی و ماشین هوش مصنوعی که پدیده بزرگ صنعتی و تکنولوژی است بسیاری از مشکلات را به آسانی حل می کند ولی مهار کننده غرائز سرکش نیست . خلاصه پیشرفت دانشهای مادی ، عیوب و نقائص معنوی را برطرف نمی نماید ، اخلاق جامعه را تصفیه نمی کند ، و مردم را به راه انسانیت سوق نمی دهد .

غرائز و شهوانی که در ساختمان آدمی بکار رفته و با سرشت بشر آمیخته شده است ، همانند غرائز حیوانات ، کور و بی شعورند و همواره ارضاء بی قید و شرط خود را طلب می کنند و در راه رسیدن به هدفی خوب و بد را تمیز نمی دهند ، فضیلت و رذیلت را ادراک نمی کنند، متوجه صلاح و فساد نیستند ، و خیر را از شر و روا را از ناروا تشخیص نمی دهند.

محرک آدمی در بزهکاری و فساد اخلاق، خودسری غرائز و بی قید و بندی تمایلات حیوانی است ، و راه جلوگیری از آنها محدود ساختن غرائز و اندازه گیری خواهشهای نفسانی است . پیامبران الهی با استفاده از عقل و وجدان اخلاقی و با استمداد از نیروی ایمان و مسئولیت های دینی ، برنامه تعدیل غرائز و تحدید شهوات را بموقع اجراء می گذاردند ، اوامر الهی را به پیروان خود ابلاغ می نمودند ، آنان را از تمایلات غیر مشروع و زیانبار برحذر می داشتند ، و بدینوسیله با گناه و فساد اخلاق مبارزه می کردند .

در تمدن صنعتی نتنها موجبات تعدیل غرائز حیوانی و تحدید خواهشهای نفسانی فراهم نیامد بلکه برعکس با پیشرفت علوم طبیعی و افزایش وسائل و ابزارهای ماشینی، میدان تاخت و تاز غرائز گسترش یافت ، هوی پرستی و خودسری تشدید شد و قدرت طلبی، برتری خواهی ، مال دوستی ، شهوترانی ، کامجویی، و خلاصه لذت گرایی اوج گرفت . در نتیجه. بسیاری از مردم ، انسانیت را فراموش کردند ، شرافت انسانی را از یاد بردند ، و برای آنکه موانع را از سر راه تمنیات خود بردارند و غرائز خویش را هرچه بیشتر ارضاء نماید به اعمال خلاف قانون و غیر انسانی دست زدند، تجاوز به حقوق دیگران و حریم دگران را روا داشتند ، و عملا حق و فضیلت را پایمال نمودند. از این رو گناه و ناپاکی به سرعت افزایش یافت و بشر ، راه پستی و انحطاط را در پیش گرفت .

در تمدن صنعتی علاوه بر آنکه انسانیت تحقیر شده و شان معنوی و روحانی انسان از یاد رفته است ، از نظر مادی نیز بر اثر ارضاء نا متعادل غرائز، مشکلات بسیاری در جهان پدید آمده و بشریت با خطرات بزرگی مواجه شده است . این تمدن، انسان را بر ضد خودش برانگیخته، قسمت مهمی از نیروی علم و صنعت را در راه مسابقه تسلیحاتی بجریان انداخته و کشورهای پیشرفته را وادار نموده است که هرچه بیشتر سلاح های مخرب و مرگبار بسازند. خود را برای نابود کردن انسانهای دیگر مجهز نمایند. و به غریزه مرگ و تخریب پاسخ مثبت دهند ....

کتاب فروید ، ص ۳

کافی ، جلد ۲ ، ص ۲۷۵

مجله نسل نو ، سال ۳ ، شماره ۷ ،ص ۱۸

گفتار فلسفی، اخلاق از نظر همزیستی و ارزش های انسانی ، ص ۲۲