انگیزه ای که پنهان است

1 آبان 1405 - خواندن 5 دقیقه - 18 بازدید


انگیزه ای که پنهان است

ما معمولا آدم ها را با آنچه انجام می دهند قضاوت می کنیم؛ یکی را بلندپرواز می نامیم، دیگری را خودخواه، سومی را مهربان و چهارمی را فرصت طلب. اما آیا رفتار، به تنهایی، حقیقت شخصیت انسان را آشکار می کند؟ آیا می توان کسی را که سکوت کرده بی اعتنا دانست، فردی را که از خود دفاع می کند مغرور خواند یا انسانی را که برای رسیدن به هدفی تلاش می کند، صرفا جاه طلب نامید؟ شاید خطای بزرگ ما در شناخت دیگران از همین جا آغاز می شود: ما رفتار را می بینیم، اما انگیزه ای را که در پس آن پنهان است، نادیده می گیریم.

پاتریک کینگ در کتاب «چگونه آدم ها را بخوانیم» توجه ما را از ظاهر رفتار به نیروی محرک آن معطوف می کند. انسان ها معمولا بدون انگیزه عمل نمی کنند؛ حتی هنگامی که خودشان نیز از علت واقعی رفتارشان آگاه نیستند. پشت تصمیم ها، واکنش ها و انتخاب های ما مجموعه ای از نیازها، ترس ها، خواسته ها، عادت ها و تجربه های گذشته قرار دارد. برای فهمیدن یک رفتار، باید پرسید: این عمل چه چیزی به فرد می دهد و او را از چه چیزی دور می کند؟

بسیاری از تصمیم های انسانی را می توان در نسبت با دو نیروی بنیادی بررسی کرد: حرکت به سوی لذت و گریز از درد. البته لذت همیشه به معنای خوشی جسمانی نیست و درد نیز لزوما رنج بدنی نیست. گاهی لذت انسان در کسب احترام، احساس قدرت، پذیرفته شدن یا اثبات توانایی هایش خلاصه می شود؛ گاهی نیز بزرگ ترین ترس او نه شکست، بلکه تحقیرشدن، طردشدن یا بی اهمیت به نظر رسیدن است. کسی ممکن است برای رسیدن به مقام تلاش کند، اما در عمق وجودش بیش از آنکه تشنه قدرت باشد، از بی اعتبارشدن می ترسد. دیگری ممکن است پیوسته به دیگران کمک کند؛ رفتاری که می تواند از همدلی برخیزد، اما گاهی نیز راهی برای کسب محبت و اطمینان از دوست داشتنی بودن است. یک رفتار مشابه، بنابراین، ممکن است از انگیزه های متفاوت سرچشمه بگیرد.

سلسله مراتب نیازهای آبراهام مازلو نیز دریچه ای برای فهم این تفاوت ها می گشاید. نیازهای جسمانی و امنیت، احساس تعلق و محبت، عزت نفس و خودشکوفایی، در موقعیت های مختلف زندگی اهمیت متفاوتی پیدا می کنند. انسانی که نگران تامین معاش است، ممکن است تصمیم هایی بگیرد که برای فرد برخوردار از امنیت اقتصادی نامفهوم باشد. کسی که پیوسته برای دیده شدن تلاش می کند، شاید بیش از آنکه به تشویق نیاز داشته باشد، از نادیده گرفته شدن رنج ببرد. شناخت نیازها کمک می کند رفتار دیگران را در متن شرایط واقعی زندگی شان بفهمیم، نه بر اساس معیارهای شخصی خودمان.

یکی از پیچیده ترین انگیزه ها، دفاع از خویشتن است. انسان ها معمولا تصویری از خود می سازند که می خواهند آن را حفظ کنند؛ تصویری از فردی دانا، شایسته، مستقل، اخلاقی یا موفق. هنگامی که رویدادی این تصویر را تهدید می کند، ممکن است به انکار، توجیه، خشم یا سرزنش دیگران پناه ببرند. کسی که اشتباه خود را نمی پذیرد، لزوما از حقیقت بی خبر نیست؛ شاید پذیرفتن حقیقت برای تصویر ذهنی اش از خودش بسیار پرهزینه باشد.

در روابط اجتماعی، این شناخت می تواند کیفیت قضاوت های ما را تغییر دهد. در محیط کار، به جای آنکه همکار منتقد را فورا دشمن بنامیم، می توانیم بپرسیم آیا نگران جایگاه خود است یا واقعا مسئله ای را مطرح می کند. در خانواده، به جای تفسیر هر سکوتی به عنوان بی مهری، باید احتمال خستگی، نگرانی یا ناتوانی در بیان احساسات را نیز در نظر گرفت. این پرسش ها قرار نیست رفتار نامناسب را توجیه کنند؛ قرار است علت آن را از ظاهرش جدا سازند.

بااین حال، انگیزه خوانی زمانی خطرناک می شود که حدس خود را حقیقت قطعی فرض کنیم. ما به ذهن دیگران دسترسی مستقیم نداریم و نمی توانیم از یک رفتار، گذشته و شخصیت کسی را با اطمینان استخراج کنیم. انگیزه ها را باید از مجموعه ای از نشانه ها، گفت وگوها و تکرار رفتارها شناخت و همواره آماده اصلاح برداشت خود بود.

شناخت انسان از پرسش های بهتر آغاز می شود. به جای پرسیدن اینکه «او چه جور آدمی است؟» بپرسیم «چه نیازی، ترسی یا خواسته ای ممکن است این رفتار را توضیح دهد؟» این تغییر کوچک، ما را از داوری شتاب زده به فهم عمیق تر می رساند. آدم ها فقط مجموعه ای از اعمال آشکار نیستند؛ هر رفتار، گاه پنجره ای است به جهانی از نیازها و کشمکش های پنهان. هنر شناخت انسان، دیدن همین جهان است، بی آنکه فراموش کنیم هیچ پنجره ای تمام خانه را نشان نمی دهد.