کنشگری و حوزه ی عمومی تقلبی

18 مهر 1405 - خواندن 10 دقیقه - 153 بازدید

لازمه ی تحلیل وضعیت کنشگری و انفعال، شناخت فضایی است که اساسا این کنشگری ها در بستر آن رخ می دهد؛ یعنی حوزه ی عمومی. حوزه عمومی بورژوایی قلمرویی بود که طی آن افرادی که «خصوصی» بودند گرد هم می آمدند و «عموم» را تشکیل می دادند. این افراد با کنشگری انتقادی توانستند حوزه عمومی را از سیطره دولت خارج کنند و اقتدار آن را به چالش بکشند. ابزار اصلی آنان در این مبارزه «استفاده عمومی از خرد جمعی» بود. شکل گیری حوزه خصوصی لازمه ی ایجاد حوزه ی عمومی است. براین اساس می توان گفت پیش از آنکه حوزه عمومی حقیقی درباره ی مسائل مربوط به دولت و جامعه ایجاد شود، باید به گونه ای حوزه خصوصی غیرسیاسی وجود داشته باشد. مطالعات ادبی، هنری، اجتماعی، سیاسی فرایند خوداندیشی و دانشی که افراد طی سال ها اندوخته اند، حوزه خصوصی را شکل می دهد. (هابرماس،1400)
افراد خصوصی حاملان اندیشه های پیشرو، انتقادی و سازنده هستند که در فضاهای عمومی این اندیشه ها را به اشتراک می گذارند و در بستر کنش ارتباطی با یکدیگر به قصد مفاهمه تبادل اطلاعات می کنند. مشخصه اصلی حوزه عمومی داشتن افق هایی متغیر، گشوده و نفوذپذیر است. شبکه ای است برای تبادل اطلاعات و دیدگاه ها که از رهگذر کنش ارتباطی بازتولید می شود و به فهم پذیری کردار ارتباطی روزمره منجر می شود (جلایی پور، محمدی،1398)
هابرماس «خردگرایی ارتباطی» را که درون مایه ی اصلی آن تفاهم است، نقطه مقابل «خردگرایی ابزاری» قرار می دهد و فروکاستن خرد را به خردگرایی ابزاری نادرست می داند. به باور وی، گونه های کنش با گونه های خردگرایی در پیوند هستند.
زیست جهان یک مفهوم کانونی در نظریه ی هابرماس است. از دیدگاه وی، کنشگران ارتباطی، همواره در افق یک زیست جهان به تفاهم دست می یابند. زیست جهان برای هابرماس، جایگاه متعالی سخنگو و شنونده است. هابرماس میان کنش ارتباطی و مباحثه تمایز قائل می شود، درحالی که کنش ارتباطی در زندگی روزمره پیش می آید، مباحثه صورتی از ارتباط است که از زمینه های عمل جدا شده و ساختارش به ما اطمینان می دهد که اعتبار ادعاها، توصیه ها و یا هشدارهای تخطی ناپذیر، همان موضوع اصلی بحث را تشکیل می دهد. بحث کنندگان، موضوع های بحث و نوشته ها هیچ محدودیتی نباید داشته باشند جز محک زدن اعتبار داعیه های موردبحث، هیچ نیرویی به جز قدرت استدلال بهتر نباید بکار گرفته شود و هیچ انگیزه ای مگر انگیزه جستجوی همیارانه حقیقت نباید در میان باشد. (هابرماس،1400)
شرایط چهارگانه گفتگو از نظر هابرماس عبارت اند از:
۱-قابل فهم بودن: بیانات گوینده قابل درک و فهم باشد
۲-دارای قضایای حقیقی بودن: قضایایی که گوینده می گوید باید حقیقت داشته باشد؛ یعنی درستی و اعتبار گفتار وجود داشته باشد و گوینده باید دانش موثقی را درباره موضوع ارائه نماید.
۳-صداقت: گوینده در طرح قضایایش صادق و قابل اعتماد باشد
۴-درستی: گوینده باید نطقی را انتخاب کند که دارای صحت و درستی باشد
همچنین گویندگان باید به طور کامل آزادی بیان داشته باشند تا بتواند به راحتی هر نظری که دارند را ارائه دهند. در این صورت توافقی حاصل خواهد شد و همه به حقیقت توافقی خواهند رسید. هابرماس معتقد است؛ چون حقیقت چیزی است که ما می فهیم و اگر حقیقت ثابتی هم وجود داشته باشد، درک ما از آن نسبی است و با هر بحثی به مدار بالاتری ارتقا می یابد و اگر هر کدام از شرایط بالا وجود نداشته باشد به نتیجه آن مباحثه چندان نمی توان امیدوار بود و حقیقتی آشکار نمی شود.
مباحثات و مناظرات
در فضای اجتماعی و روشنفکری ایران نمونه های بسیاری از نقادی های غیرمنصفانه، بحث های جدلی، مناظرات آلوده به سفسطه و اعتقادی اندیشی و نظریه زدگی در فضاهای رسمی و غیررسمی مشاهده می شود. اندیشمندان از طیف های مختلف در رادیکال ترین حالت ممکن در جهت اثبات برتری خود و مکتبی که آن را نمایندگی می کنند و در فقدان زیست جهان مشترک به مباحثه و مناظره می نشینند درحالیکه به هیچ یک از شرایط کنش ارتباطی توجهی ندارند و ارتباط معطوف به تفاهم نیز شکل نمی گیرد و متعاقبا حوزه عمومی حقیقی نیز ایجاد نخواهد شد. این نوع از کنش ها به شکل خاص بر دانشجویان تازه کار و فعالین و کنشگران اجتماعی آماتور به شکل رادیکالیسم و جزم اندیشی تاثیرگذار خواهد بود و به طور عام باعث شکل گیری نوعی حوزه عمومی تقلبی خواهد شد که کنشگران در این میدان باتکیه بر سفسطه، جدال و حتی فحاشی و ناسزاگویی در صدد اثبات برتری خود خواهند بود. در این وضعیت اغلب اندیشمندان خوش فکر به گوشه گیری، انزوا و محافظه کاری رو خواهند آورد. جایی برای تبادل محترمانه و فهم همدلانه مباحث اساسی و مهم باقی نخواهد ماند. تنها فعالیت هایی نمادین، بیهوده از نظر سیاسی و کاملا محافظه کارانه باقی خواهد ماند که هیچگاه به شکل گیری عموم و جماعت منتقد نخواهد انجامید؛ بلکه به عنوان آموزش و جامعه پذیری مردم تحت عناوین «فرهنگ سازی» و «کار رسانه ای» به طور رایگان و دولتی ارائه می شوند؛ اما برخی از بحث هایی که به شیوه های رسمی سازمان می یابند به صورت کالا نیز فروخته می شوند مانند: مناظرات جنجالی تلویزیونی، میزگردها و محافل که امروزه به صورت یک حرفه تجاری رسمیت یافته اند. بحث ها به شکلی از قبل هماهنگ شده با طرح آرای موافق و مخالف ارائه می شود، مجری مانند داور مسابقات مهیج رزمی هر یک از طرفین را با ذکر افتخارات معرفی می کند و پس از طرح بحث این مبارزان به جان یکدیگر افتاده و شروع به مبارزه می کنند. نکته اساسی در این نمایش ممنوعیت هرگونه اجماع و فهم متقابل است. تماشاگر که محو این زدوخورد علمی شده، لذتی همچون تماشاگران مسابقات کشتی کج می برد با این تفاوت که نمی داند مبارزان در میدان صرفا بازیگرانی حرفه ای هستند که یک سناریوی ازپیش طراحی شده را پیش می برند.
تحولات طبقه متوسط
از سوی دیگر و در تبیینی موازی می توان به تحولات طبقه متوسط در شکل گیری آنچه که امروزه کنشگری خوانده می شود اشاره کرد. کسب سرمایه فرهنگی توسط طبقه متوسط، تلاشی است در جهت جبران فقدان سرمایه اقتصادی. بررسی های اقتصادی متکی بر آمار و توصیف های کیفی همه حاکی از آن هستند که از دهه ی ۱۳۸۰، به ویژه در اواخر آن، با وخیم شدن وضع اقتصاد بر اثر ساختارهای معیوب، سوءمدیریت، فساد و تحریم های بین المللی وضع طبقه ی متوسط هم بد شد و فشار اصلی روی لایه های زیرین آن آمد. در بطن این بحران های ساختاری اقتصادی، فقیرسازی طبقه ی متوسط رخ می دهد. طبقه ی متوسط در وضعیت عینی طبقه ی کارگر قرار می گیرد: فردی که از طبقه متوسط است، باید تن به استثمار کامل بدهد. مدرکش، تخصصش، فرهنگش و اینکه تبارش احیانا از طبقه ی متوسط است، چیزی در وضعیت عینی او را تغییر نمی دهد. اگر جوانانی از این طبقه اصرار کنند که توانایی هایی متمایز از کارگران دارند، ممکن است شانس یافتن کار را از دست بدهند. مدرک تحصیلی بالاتر از دیپلم دبیرستان، پیش تر در بخش های خدمات فرد را به رده ای هم تراز با سرکارگر یا بالاتر می رساند. اما اکنون مدرک هم دچار تورم شده و کم ارزش گشته، ازاین رو شوق راه یافتن به دانشگاه کاستی گرفته است. آحاد فقیر طبقه ی متوسط آن هایی هستند که کم ترین شانس را دارند برای آنکه در مناسبات قدرت ارتقا یابند و بتوانند زیردست داشته باشند. (نیکفر،1400)
طبقه متوسطی که جایگاهش در تغییر و تحولات اقتصادی نزول یافته و به موقعیتی فرودستی و استثمار شده به زیرخط فقر سقوط کرده، کمتر امکان دنبال کردن سبک زندگی مطلوب و پرورش و شکوفایی استعدادها و توانایی های خود را دارد و با تنش هایی مثل افزایش قیمت کتاب ها، افزایش هزینه ی کلاس های آزاد، دشواری فعالیت در زمینه های هنری و ادامه تحصیل در مقاطع بالا مواجه است که عملا این موارد طبقه متوسط را به محاق برده. هرچند این مسائل سبک زندگی طبقه متوسطی را دچار چالش های متعددی کرده؛ اما همچنان میل و تظاهر به باورمندی به ارزش های طبقه متوسطی زنده است. ازاین رو طبقه متوسطی متقلبی ایجاد شد که فرصت و امکانی برای پرورش اندیشه ی خود در فضای خصوصی نداشت، یا اگر هم امکان فراغتی برای او وجود داشت مملو از تولیدات فرهنگ توده ای و محصولات صنعت فرهنگ می شد و این توهم ایجاد می شد که می توان با دانش های فست فودی، بریده کتاب، پست های اینستاگرامی، متون کوتاه تلگرامی و توییت ها در فضای مجازی اقدام به کنشگری انتقادی در حوزه عمومی کرد. اما در حقیقت آنان تبدیل به توده هایی شده اند که محتوای تخدیرکننده، همسان ساز، بی محتوا و پوچ را از حوزه عمومی تقلبی اخذ می کنند و با کمی دخل و تصرف همان تولیدات به ظاهر عمیق را به عنوان «کنشگری» مجددا وارد حوزه ی عمومی تقلبی می کنند و فعالیت به اصطلاح کنشگرانه خود را در این فضا و به این شکل دنبال می کنند.
جمع بندی و نتیجه گیری
امروزه به جای تحقق و شکل گیری حوزه عمومی حقیقی مبتنی بر فضای خصوصی که افراد کنشگر بر اساس دانش، تجربه، مطالعه و فهم عمیق آن را شکل می دهند، حوزه عمومی بدل به جولانگاه نیروهایی گشته که از طریق رسانه های توده ای به حوزه خصوصی افراد تعرض می کنند و حوزه عمومی را به حوزه مصرف فرهنگ توده ای تبدیل می کنند. رسانه های توده ای خصلت انتقادی حوزه عمومی را از آن گرفته اند و آن را چیزی مضحک کرده اند. آنچه امروزه با آن مواجهیم حوزه عمومی تقلبی و خالی از کنشگران حقیقی است. امروزه تولیدات فرهنگی نقشی توده ای دارند، نوعی تریبون تبلیغاتی شده اند، منطق کالایی بر آن ها غالب شده و تولیدات فرهنگی تابع مد روز است. کنشگران، اندیشمندان و دغدغه مندان جامعه که باید با رویکردی انتقادی به مسائل اساسی نگاه کنند و در بستر کنش ارتباطی جریان سازی های موثری انجام دهند، به بازیگران میزگردهای تلویزیونی و مناظرات مهیج تبدیل شده اند و از وظیفه اصلی خود غافل شده اند. کنشگری اجتماعی به شکلی انتقادی در حوزه عمومی موضوعی بسیار حائز اهمیت است. برخورداری از شرایط کنشگر بودن، زیستن در حوزه خصوصی حقیقی، مطالعه و سواد کافی، دوری از رادیکالیسم و جمود فکری و تعصب های بیجا ملزوماتی است که در صورت فقدان آن ها هرگز تغییراتی واقعی ایجاد نخواهد شد.
منابع
جلایی پور، حمیدرضا، محمدی، جمال (1398) نظریه های متاخر جامعه شناسی، نشر نی
نیکفر، محمدرضا (1400) طبقه متوسط و لایه های فقیر آن، رادیو زمانه، https://www.radiozamaneh.com/688626/
هابرماس، یورگن (1400)، دگرگونی ساختاری حوزه عمومی، ترجمه جمال محمدی، نشر افکار
هابرماس، یورگن (1400)، نظریه کنش ارتباطی، ترجمه کمال پولادی، نشر مرکز