امیرحسن رضاقلی گل
2 یادداشت منتشر شدهزیست اخلاقی در زمانه تعلیق
زیست اخلاقی در زمانه تعلیق
دوره های گذار عموما با بحران آمیخته اند بحران هایی که هرقدر هم دشوار باشند بالاخره به نقطه ای از وضوح می رسند و به زودی خرد جمعی برایشان چاره ای می اندیشد و وارد مرحله ی حل وفصل می شوند. این گونه به نظر می رسد که در جهان امروز بحران ها بی پایان هستند و یکی پس از دیگری بر سر جوامع مدرن خراب می شوند؛ اما یک مرور تاریخی نشان می دهد جوامع مدرن در حل نسبی بحران ها موفق بوده اند و دوره هایی از ثبات را تجربه کرده اند. در ایران اما حدود یک دهه است که بحران ها روی هم انباشته می شوند. بحران هایی که می توانستند گذرا باشند و ما نیز دوره هایی از ثبات را تجربه کنیم؛ اما این انباشت بحران به شرایطی منجر شد که می توانیم آن را وضعیت تعلیق بنامیم. این مفهوم اشاره به وضعیتی دارد نظم هنجاری پیشین فروپاشیده، نظام سیاسی موجود کارکرد بازتولید مشروعیت خود را تا حد زیادی و در بین اقشار مختلف جامعه ازدست داده، افراد جامعه نسبت به نهادهای رسمی و گاهی غیررسمی بی اعتمادند، مجمع الجزایری از تکثر و تنوع ارزشی - هنجارین سر برآورده که در مرحله تنازع و جنگ همه با همه باقی مانده این وضعیت نه یک موقعیت موقت که خود به یک ساختار ثابت بدل شده و تمام لایه های زیست اجتماعی از روان فردی گرفته تا مناسبات جمعی، فرهنگ و حوزه عمومی و سپهر اخلاقی را تحت تاثیر خود قرار داده.
ما در زمانه ای زندگی می کنیم که زیست روزمره مانند قدم زدن بر لبه پرتگاهی است میان آنچه ازدست رفته و آنچه طلب می کنیم و به آن نمی رسیم. این تعلیق فراگیر باعث می شود از خود بپرسیم در جهانی که هم زیست روزمره مختل شده و هم چشم انداز دگرگونی رهایی بخش محو گشته، معنا و امکان کنش اخلاقی چیست و چگونه است؟ در چنین شرایطی چگونه می توان اخلاقی زیست و به آن پایبند ماند؟ آیا اصلا می توان با همه ی این مسائل، اخلاقی زیست؟ آیا اخلاق می تواند گره گشای این وضعیت معلق باشد؟ چگونه؟
نخستین پیامد یک دهه زیستن در ذیل سایه تعلیق فرسایش ساختارهای روانی - اجتماعی کنشگر است. نظریه های جنبش های اجتماعی اغلب کنش جمعی موثر را منوط به عناصری همچون فرصت سیاسی، منابع و چارچوب بندی شناختی متاثر از یک ایدئولوژی خاص می دانند درحالی که در وضعیت تعلیق این عناصر کارکرد موثری ندارند. تمام فرصت های سیاسی مسدود شده، منابع، تحت فشار تحلیل رفته و چارچوب بندی های ایدئولوژیک در ذیل بازخوانی مجدد در پرتو تجارب تاریخی با بحران اقناع سازی مواجه اند. دیگر مشخص نیست چه کسی دشمن است چه مسیری برای تغییر مناسب است، پیروزی به چه معناست و اصطلاحا سمت درست تاریخ کدام سو است. کنشگران بر اساس تجربه های مکرر شکست به این باور می رسند که هیچ کنشی موثر نخواهد بود و به نتیجه مطلوب نخواهد رسید در نتیجه از کنشگری دست می کشند و به انفعال، عقب نشینی و تفسیر رو می آورند.اما این تمام ماجرا نیست. وجدان اخلاقی که سابقا سازنده چارچوب های ارزشی در دوره پیشا تعلیق بود، به عنوان یک منبع فشار اخلاقی، کنشگر منفعل را به حال خود رها نمی کند. دستگاه ارزشی که روزی محرک کنش بود، در غیاب امکان کنش موثر، کنشگر را به عذاب وجدان دچار می سازد. کنشگر از یک سو امکان عاملیت موثر را ازدست داده و ازسوی دیگر وجدان اخلاقی اش انفعال را به مثابه خیانت و رذالت تقبیح می کند. کنشگری که از یک سو با ناامیدی و پوچی و توهم دست وپنجه نرم می کند و ازسوی دیگر دچار کناره گیری غیراخلاقی است. این وضعیت فرسایش جمعی عاملیت را به دنبال دارد که مترصد شکل گیری نوعی بدبینی است که به مرور وارد فرهنگ عمومی شده و بازتولید تعلیق را تسهیل می کند.
مسئله مهم دیگر سرنوشت مفهوم اخلاق در این زمانه است. با مسدودشدن هرگونه امکان کنش سیاسی و اجتماعی موثر، اخلاق از یک سرمشق عملی در راستای تغییرات اجتماعی در جهت بهبود اوضاع، به تدریج به یک منبع نمادین در میدان رقابت های گفتمانی بدل می شود. در میدان به ظاهر منادی اخلاق در زمانه ی تعلیق، امر اخلاقی یک سرمایه نمادین می شود که می توان آن را از راه ژست های رسانه ای و نمایش های عمومی و سخن پراکنی های شبه اخلاقی کسب کرد و در بازار تبادل گفتمان ها به ارزش مبادلاتی تبدیلشان کرد. در این جامعه که بازنمایی به جای واقعیت نشسته، تصویر اخلاقی بودن از واقعا اخلاقی بودن مهم تر می شود.
رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی گردانندگان اصلی این شوی اخلاقی هستند. آنان بستری فراهم آورده اند که هر ژست و هر جمله ی بریده ای را می توان قاب بندی کرد و به داوری عموم گذاشت. یک تصویر یا ویدئوی کوتاه که نمایش اخلاق را عرضه می دارد، می تواند بسیار بیشتر از یک عمر سلوک اخلاقی در زمین زندگی واقعی، اعتبار اخلاقی ایجاد کند و اینگونه مرز بین فضیلت و رذیلت مخدوش می شود.
رذیلت ها می توانند در بسترهای اجتماعی خاص و با کمک تکنیک های رسانه ای و شانتاژ عاطفی پوسته ای از فضیلت بر تن کنند و به مردم عرضه شوند و کسی بویی نبرد که مصرف کننده ی چه چیزی است. در چنین وضعیتی بحران عمیق تر از یک دوگانه ساده کنش - انفعال است. بحران امروز بحران تشخیص است، بحران ازدست رفتن معیارها، تفکیک و تمایز سره از ناسره.
در چنین اوضاعی باید به پرسش اصلی بازگردیم. آیا می توان برای زیست اخلاقی راهی یافت که هم از دام بدبینی بگریزد و هم در گرداب نمایش های اخلاقی ریاکارانه غرق نشود؟
برای پاسخ به این پرسش باید نوع نگاهمان را به مسئله تغییر بدهیم و مفهوم کنش اخلاقی را از نو تعریف کنیم.
دیدگاه های کلاسیک عموما بر گسست بزرگ و رخداد همه جانبه تاکید دارند که امروز ما عمیقا دریافته ایم در وضعیت تعلیق به بن می رسند یا دست کم پیامدهای فاجعه باری دارند. این دیدگاه ها نه تنها راه حل نیستند؛ بلکه عناصری اساسی در پیدایش خود مسئله و این وضعیت بغرنج هستند. این دیدگاه ها ما را اسیر دوگانه های کذایی می کنند. تنها دوراه افراط وتفریط پیش روی ما می گذارند. یا باید کنش بزرگ و انقلابی با نتایج سریع انجام دهیم یا دست به هیچ عمل خاصی نزنیم. راه برون رفت از این وضعیت، تغییر مقیاس تحلیل از سطح کلان به خرد و از رویکرد نتیجه محور به سوی رویکرد فرایندمحور است. باید مدلی از کنشگر موردتوجه قرار بگیرد که توانایی تامل، انتخاب و معنابخشی به موقعیت ساختاری خود را داشته باشد. بداند که در زمانه ی تعلیق صحنه ی نبرد تنها عرصه کلان سیاست نیست؛ بلکه عرصه خرد زندگی روزمره نیز اهمیت دارد. او می تواند دست به کنش هایی بزند و مقاومت هایی انجام دهد که هرچند منجر به تغییر آنی ساختارها نمی شود؛ اما شبکه ای از معانی، هویت ها و کردارهای بدیل را در زیر پوست نظم مسلط حفظ می کند و اجازه مطلق و یکدست شدن به آن نمی دهد.
با به کاربردن چنین رویکردی می توان از اخلاق مقاومت و زیست اخلاقی سخن گفت. زیستی که با توجه به وضعیت تعلیق، حفظ جان، مال و کرامت تمامی انسان های جامعه را مدام گوشزد می کند. این اخلاق قهرمان پرور نیست شاید حتی برای بدنه ی جوان جامعه محبوب و جذاب هم نباشد؛ اما شرافتمندانه است. به این معنا که به دوراز کف و سوت و هیاهوی رقابت های رسانه ای به تطبیق باورها، گفتارها و کردارها ذیل امر اخلاقی و اصول انسانی تاکید دارد. این اخلاق خواهان تغییر یک شبه و ناگهانی جهان نیست؛ بلکه از ما می پرسد که آیا نسبت به دردهای جامعه احساسی داریم؟ آیا خشونت و کشتار توسط هر گروه سیاسی را محکوم می کنیم؟ آیا به زندگی و امنیت بها می دهیم یا تنها به دنبال پیروزی و شکست رقیبان هستیم؟ آیا تحمل پذیرش نقد گروه سیاسی مورد علاقه مان را داریم؟ آیا تلاش می کنیم تا کمی عمیق تر مسائل را بنگریم و از جمود فکری گریزانیم؟ آیا تکثر را به رسمیت می شناسیم و دست از سرکوب اقلیت ها می کشیم؟
این پرسش ها هرقدر پیش پاافتاده به نظر برسند اما می توانند بنیاد بازسازی اعتماد اجتماعی ازدست رفته باشند که شرط امکان هر کنش جمعی معنادار در آینده است. این اخلاق به جای آنکه اسیر بدبینی ناشی از شکست پروژه های تخیلی و بزرگ باشد، افق کنش را در لحظه اکنون و دردسترس ترین روابط انسانی جست وجو می کند.
اخلاقی زیستن در زمانه ی تعلیق، کاری بسیار دشوار است، زیرا از ما می خواهد بی آنکه نوید پیروزی سریعی در افق باشد، بی آنکه تایید جمعی یا پاداش نمادینی دریافت کنیم، و بی آنکه حتی بتوانیم نتیجه اعمال خود را در ساختارهای اجتماعی مشاهده کنیم، همچنان به اصولی وفادار بمانیم که انسانیت ما به آن ها گره خورده. این راه دشوار است، چرا که هیچ یک از دو تسلی رایج زمانه را به ما نمی دهد. نه آرامش دروغین انفعال توجیه شده، و نه سرمستی نمایش اخلاقی. اما در عین حال، این تنها راه ممکن است. تنها راه ممکن، زیرا تنها این عمل صبورانه است که می تواند از انسان در برابر وسوسه تبدیل شدن به موجودی کاملا سازگارشده با شرایط غیرانسانی محافظت کند. این زیست اخلاقی، ضامن آن است که اگر فردا راهی گشوده شود، ما بتوانیم به جای شرمساری و بهانه تراشی برای دشواری های دیروز، با سربلندی در برابر وجدان خویش ایستاده باشیم و مسئولیت ساختن آینده بهتر را بر عهده بگیریم.