حکمرانی یکپارچه مسکن در ایران؛ پایان سیاست های جزیره ای، آغاز مسئولیت پذیری مشترک

17 مهر 1405 - خواندن 31 دقیقه - 15 بازدید

از تعدد دستگاه های تصمیم گیر تا شکل گیری نظامی هماهنگ برای تامین مسکن، مدیریت زمین و تحقق عدالت فضایی

چکیده

بحران مسکن در ایران را نمی توان صرفا به کمبود واحدهای مسکونی، افزایش قیمت زمین، ضعف قدرت خرید خانوار یا ناکافی بودن تسهیلات بانکی تقلیل داد. بخش مهمی از مسئله به شیوه حکمرانی این بخش بازمی گردد؛ شیوه ای که در آن تصمیم گیری درباره زمین، تامین مالی، تولید مسکن، زیرساخت های شهری، حمل ونقل، مالیات، سیاست های جمعیتی و حمایت اجتماعی، میان دستگاه های متعدد توزیع شده، اما سازوکار موثر و پاسخ گویی برای هماهنگ کردن این تصمیم ها به اندازه کافی شکل نگرفته است.

در چنین شرایطی، ممکن است یک دستگاه برای افزایش تولید مسکن برنامه ریزی کند، دستگاهی دیگر در تامین زیرساخت ها با محدودیت مواجه باشد، نظام بانکی منابع لازم را به موقع تامین نکند و سیاست های زمین و شهرسازی نیز هزینه نهایی سکونت را افزایش دهند. حاصل این ناهماهنگی، گاه تولید واحدهای مسکونی بدون دسترسی مناسب به اشتغال و خدمات، افزایش هزینه عمومی، اتلاف منابع و تداوم ناتوانی گروه های هدف در تامین مسکن مناسب است.

حکمرانی یکپارچه مسکن، راهکاری برای تغییر این وضعیت است. در این رویکرد، مسکن نه یک پروژه عمرانی مستقل، بلکه بخشی از یک نظام به هم پیوسته اقتصادی، اجتماعی، فضایی و نهادی تلقی می شود. هدف آن نیز صرفا افزایش تعداد واحدهای ساخته شده نیست؛ بلکه فراهم کردن مسکن مناسب، قابل پرداخت، ایمن و برخوردار از خدمات، متناسب با نیاز خانوارها و ظرفیت های هر منطقه است.

این مقاله ضمن تبیین مفهوم حکمرانی یکپارچه مسکن، ریشه های پراکندگی تصمیم گیری در ایران، تجربه های بین المللی، الزامات اصلاح نهادی و یک الگوی اجرایی پیشنهادی برای استقرار این نظام را بررسی می کند.

کلیدواژه ها: حکمرانی یکپارچه مسکن، سیاست گذاری مسکن، مدیریت زمین، عدالت فضایی، هماهنگی بین دستگاهی، تامین مالی مسکن، برنامه ریزی شهری.

۱. مسئله اصلی مسکن ایران چیست؟

در تحلیل بحران مسکن، معمولا متغیرهایی مانند قیمت هر مترمربع، تعداد پروانه های ساختمانی، حجم تسهیلات، تعداد واحدهای در حال ساخت و میزان عرضه زمین مورد توجه قرار می گیرند. این شاخص ها ضروری اند، اما به تنهایی نشان نمی دهند که نظام سیاست گذاری تا چه اندازه موفق عمل کرده است.

پرسش بنیادی تر این است: چرا با وجود تعدد برنامه ها، قوانین، سازمان ها و منابع مالی، همچنان فاصله میان نیاز واقعی خانوارها و توانایی آن ها برای دسترسی به مسکن مناسب پابرجاست؟

پاسخ این پرسش را باید در مجموعه ای از عوامل جست وجو کرد؛ از جمله ناپایداری سیاست ها، ناهماهنگی دستگاه ها، ضعف پیوند میان مسکن و حمل ونقل، دشواری دسترسی گروه های کم درآمد به منابع مالی، ناکارآمدی برخی سازوکارهای تخصیص زمین و فقدان نظام ارزیابی مبتنی بر نتایج واقعی برای خانوارها.

برای مثال، اگر دولت زمین ارزان تری در اختیار یک پروژه قرار دهد، اما محل اجرای پروژه از اشتغال، حمل ونقل عمومی، مدرسه، مراکز درمانی و خدمات روزمره فاصله زیادی داشته باشد، کاهش هزینه زمین لزوما به کاهش هزینه واقعی زندگی منجر نمی شود. خانوار ممکن است بخشی از هزینه مسکن را با افزایش هزینه رفت وآمد، زمان سفر و دسترسی دشوار به خدمات جبران کند.

همچنین اگر تسهیلات بانکی افزایش یابد، اما قیمت زمین و مصالح، هزینه ساخت و نرخ های مالی به گونه ای تغییر کنند که قدرت خرید خانوار همچنان عقب بماند، افزایش اعتبار به تنهایی مشکل استطاعت مسکن را حل نخواهد کرد.

بنابراین، مسئله فقط کمبود ابزارهای سیاستی نیست؛ مسئله، نبود پیوند موثر میان ابزارها، اهداف و مسئولیت های دستگاه های دخیل در نظام مسکن است.

۲. حکمرانی یکپارچه مسکن به چه معناست؟

حکمرانی یکپارچه مسکن، چارچوبی برای هماهنگی تصمیم ها، منابع، قوانین و اقدامات نهادهای موثر بر تولید، توزیع، تامین مالی، بهره برداری و دسترسی به مسکن است. در این چارچوب، دستگاه ها وظایف قانونی خود را حفظ می کنند، اما تصمیم های آن ها در قالب اهداف مشترک، داده های هماهنگ و سازوکارهای روشن پاسخ گویی تنظیم می شود.

این مفهوم با تمرکز همه وظایف در یک وزارتخانه یا تشکیل یک سازمان بزرگ تر تفاوت دارد. یکپارچگی الزاما به معنای ادغام سازمان ها نیست؛ بلکه به معنای ایجاد رابطه عملیاتی میان آن هاست، به گونه ای که تصمیم یک دستگاه، بدون بررسی آثار آن بر سایر بخش ها اتخاذ نشود.

برای مثال، تصمیم درباره توسعه محدوده یک شهر باید با ظرفیت شبکه آب و برق، امکان تامین حمل ونقل، هزینه ایجاد زیرساخت، الگوی اشتغال، وضعیت محیط زیست، نیاز واقعی مسکن و پیامدهای مالی آن هماهنگ باشد.

به همین ترتیب، برنامه تامین مالی مسکن باید با قیمت زمین، هزینه ساخت، درآمد خانوارهای هدف، مدت بازپرداخت، تورم و سایر هزینه های ضروری زندگی سازگار شود.

در حکمرانی یکپارچه، موفقیت هر دستگاه صرفا بر اساس عملکرد داخلی آن سنجیده نمی شود؛ بلکه سهم آن در تحقق نتیجه نهایی نظام مسکن نیز اهمیت دارد.

تفاوت مدیریت بخشی با حکمرانی یکپارچه

مدیریت بخشی و جزیره ای| حکمرانی یکپارچه مسکن

هر دستگاه اهداف مستقل خود را دنبال می کند.| اهداف مشترک و قابل اندازه گیری تعریف می شوند.

موفقیت عمدتا با خروجی سازمانی سنجیده می شود.| نتیجه نهایی برای خانوار و جامعه سنجیده می شود.

تامین زمین، مالی، ساخت و خدمات جداگانه برنامه ریزی می شوند.| این اجزا در یک برنامه عملیاتی به هم پیوند می خورند.

مسئولیت شکست میان دستگاه ها پراکنده می شود.| مسئولیت هر دستگاه و مرجع پاسخ گو مشخص است.

سیاست ها ممکن است با تغییر دولت ها یا مدیران دچار گسست شوند.| برنامه ها بر مبنای اهداف میان مدت، داده و ارزیابی مستمر تنظیم می شوند.

افزایش تعداد واحدها ممکن است هدف نهایی تلقی شود.| استطاعت، کیفیت، دسترسی، امنیت سکونت و عدالت فضایی نیز سنجیده می شوند.

۳. چرا مسکن به حکمرانی یکپارچه نیاز دارد؟

مسکن یکی از معدود حوزه هایی است که تقریبا با تمام نظام های اصلی اقتصاد و اداره کشور ارتباط دارد. به همین دلیل، تصمیم گیری مستقل درباره هر جزء آن، بدون توجه به ارتباطات متقابل، می تواند هزینه سیاست گذاری را افزایش دهد.

۳-۱. پیوند زمین و مسکن

زمین یکی از تعیین کننده ترین اجزای هزینه مسکن است. قیمت و دسترسی به زمین از موقعیت مکانی، ضوابط شهرسازی، ظرفیت زیرساخت، انتظارات بازار، محدودیت عرضه و تصمیم های عمومی تاثیر می پذیرد.

اگر سیاست تامین زمین از سیاست های توسعه شهری، مالیات، زیرساخت و کنترل سوداگری جدا باشد، ممکن است زمین به پروژه برسد، اما منفعت ناشی از مداخله عمومی به جای خانوار هدف، نصیب مالکان یا واسطه هایی شود که از افزایش ارزش زمین بهره می برند.

حکمرانی یکپارچه باید مشخص کند زمین عمومی کجا، برای چه گروهی، با چه سازوکار تخصیصی و با چه تعهداتی عرضه شود؛ همچنین باید روشن کند ارزش ایجادشده بر اثر سرمایه گذاری عمومی چگونه به تامین زیرساخت و مسکن قابل پرداخت بازمی گردد.

۳-۲. پیوند مسکن و نظام مالی

مسکن کالایی سرمایه بر و بلندمدت است. ازاین رو، سیاست های اعتباری، نرخ سود، دوره بازپرداخت، ثبات اقتصادی و توان بازپرداخت خانوار بر امکان خانه دارشدن اثر می گذارند.

بااین حال، تسهیلات یکسان برای خانوارهایی با درآمد و شرایط متفاوت، الزاما به عدالت منجر نمی شود. خانواری که درآمد پایدار و پس انداز کافی دارد، می تواند از وام استفاده کند؛ اما خانوار کم درآمد ممکن است حتی با دریافت وام نیز توان بازپرداخت نداشته باشد.

در نتیجه، نظام تامین مالی باید میان تسهیلات خرید، تامین مالی ساخت، اجاره داری حرفه ای، حمایت هدفمند از اجاره نشینان و ابزارهای حمایتی متناسب با درآمد تفکیک قائل شود.

۳-۳. پیوند مسکن و حمل ونقل

هزینه واقعی سکونت به مبلغ اجاره یا قسط وام محدود نیست. هزینه رفت وآمد، دسترسی به فرصت های شغلی و خدمات شهری نیز بر استطاعت اقتصادی خانوار اثر دارد.

اگر خانوار برای دسترسی به مسکن ارزان تر ناچار شود در فاصله ای دور از محل اشتغال زندگی کند، ممکن است کاهش هزینه مسکن با افزایش هزینه حمل ونقل و اتلاف زمان خنثی شود.

بنابراین، ارزیابی استطاعت مسکن باید دست کم هزینه مسکن و حمل ونقل را در کنار یکدیگر بررسی کند. توسعه مسکن در محدوده های برخوردار از حمل ونقل عمومی و خدمات شهری، می تواند از نظر رفاهی موثرتر از توسعه دوردست و فاقد زیرساخت باشد.

۳-۴. پیوند مسکن و سیاست اجتماعی

سیاست مسکن فقط سیاست ساخت وساز نیست. سالمندان، افراد دارای معلولیت، خانوارهای کم درآمد، زنان سرپرست خانوار، جوانان و خانوارهای فاقد دارایی، نیازها و محدودیت های یکسانی ندارند.

اگر برنامه حمایتی صرفا بر واگذاری مالکیت متمرکز باشد، بخشی از خانوارهای نیازمند که توان پرداخت آورده یا اقساط را ندارند، عملا از حمایت خارج می شوند.

حکمرانی یکپارچه باید میان مالکیت، اجاره، مسکن اجتماعی، کمک هزینه اجاره، تامین زمین و سایر اشکال حمایت، بر اساس شرایط واقعی گروه های هدف تمایز ایجاد کند.

۴. ریشه های پراکندگی حکمرانی مسکن در ایران

در ایران، وزارت راه و شهرسازی، سازمان ملی زمین و مسکن، شرکت عمران شهرهای جدید، شهرداری ها، شوراهای اسلامی شهر، وزارت کشور، سازمان برنامه و بودجه، بانک مرکزی، شبکه بانکی، وزارت امور اقتصادی و دارایی، سازمان امور مالیاتی، وزارت نیرو، وزارت کشور و دستگاه های خدمات رسان، هر یک در بخشی از زنجیره مسکن نقش دارند. افزون بر آن ها، نهادهای عمومی، تعاونی ها، بخش خصوصی و دستگاه های مالک زمین نیز بر نتیجه سیاست ها اثر می گذارند.

این تعدد بازیگران به خودی خود مشکل نیست؛ زیرا مسکن ذاتا حوزه ای چندبخشی است. مشکل زمانی پدید می آید که مسئولیت ها هم پوشانی پیدا کنند، اطلاعات قابل اتکا در دسترس مشترک نباشد، منابع مالی و زمانی هماهنگ نشوند و هیچ سازوکار موثری برای حل اختلافات اجرایی وجود نداشته باشد.

چند ضعف نهادی را می توان برجسته کرد:

نخست، غلبه نگاه پروژه ای بر نگاه نظام مند. برنامه ها اغلب حول تعداد واحدهای هدف، زمین تخصیص یافته یا منابع تسهیلاتی تنظیم می شوند، درحالی که زنجیره کامل دسترسی خانوار به مسکن، از استطاعت مالی تا کیفیت سکونت و دسترسی به خدمات، نیازمند ارزیابی هم زمان است.

دوم، نبود پیوند کافی میان برنامه مسکن و برنامه ریزی شهری. تامین زمین و ساخت واحدها، اگر با برنامه توسعه شهر، ظرفیت زیرساخت و حمل ونقل هماهنگ نباشد، می تواند به شکل گیری سکونتگاه های کم برخوردار یا افزایش هزینه عمومی منجر شود.

سوم، ناهماهنگی زمانی و مالی. ممکن است زمین تخصیص یابد، اما اعتبار آماده سازی یا شبکه آب و برق فراهم نباشد؛ یا پروژه آغاز شود، اما منابع مالی و توان پرداخت متقاضیان با برنامه اجرایی تطبیق نداشته باشد.

چهارم، پراکندگی داده ها. نبود تصویر مشترک و به روز از زمین های عمومی، خانوارهای واجد شرایط، واحدهای خالی، پروژه های نیمه تمام، هزینه ساخت، وضعیت زیرساخت و عملکرد مالی، تصمیم گیری مبتنی بر شواهد را دشوار می کند.

پنجم، ضعف پاسخ گویی نتیجه محور. هنگامی که چند دستگاه در یک برنامه دخیل اند، ممکن است هر کدام عملکرد خود را موفق ارزیابی کنند، درحالی که خانوار هدف همچنان به مسکن مناسب دسترسی پیدا نکرده است.

این مشکلات را نمی توان صرفا با افزایش بودجه یا تغییر ساختار اداری حل کرد. مسئله به بازطراحی قواعد همکاری، تقسیم مسئولیت، جریان اطلاعات و سازوکار پاسخ گویی نیاز دارد.

۵. تجربه های بین المللی چه می آموزند؟

تجربه کشورها نشان می دهد که هیچ الگوی واحدی برای حکمرانی مسکن وجود ندارد. تفاوت در ساختار دولت، نظام مالکیت زمین، بازار اجاره، منابع مالی و اختیارات حکومت های محلی، انتخاب الگوی مناسب را تعیین می کند. بااین حال، چند اصل مشترک قابل استخراج است.

۵-۱. رویکرد سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD)

گزارش های OECD درباره سیاست های مسکن و شهرهای پایدار بر ارتباط میان سیاست مسکن، برنامه ریزی فضایی، حمل ونقل، بازار کار و نظام تامین مالی تاکید دارند. در این رویکرد، مقررات کاربری زمین، ظرفیت عرضه مسکن و هماهنگی میان سطوح ملی و محلی از عوامل مهم استطاعت مسکن محسوب می شوند.

درس مهم برای ایران این است که سیاست مسکن نباید جدا از سیاست توسعه منطقه ای و شهری تدوین شود. تصمیم درباره محل ساخت، تراکم، دسترسی به حمل ونقل و خدمات باید بخشی از فرایند سیاست گذاری مسکن باشد، نه مرحله ای که پس از تصمیم گیری درباره تولید واحدها به آن پرداخته شود.

۵-۲. رویکرد برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد (UN-Habitat)

UN-Habitat در اسناد مرتبط با سیاست ملی شهری و مدیریت زمین، بر وجود چشم انداز مشترک، سازوکارهای هماهنگی نهادی، اصلاح چارچوب های قانونی و ارتباط سیاست زمین با تامین مسکن مناسب تاکید می کند.

از این منظر، مدیریت زمین صرفا وظیفه ثبت، واگذاری یا آزادسازی اراضی نیست؛ بلکه باید به تامین مسکن، توسعه زیرساخت و ایجاد ارزش عمومی کمک کند.

برای ایران، این رویکرد اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا سیاست زمین در صورت نبود سازوکارهای شفاف تخصیص و بازگشت منافع عمومی، ممکن است به جای کاهش هزینه مسکن، به منبع جدیدی برای انتقال رانت تبدیل شود.

۵-۳. تجربه بانک جهانی و درس هدفمندی حمایت ها

گزارش بانک جهانی درباره راهبردهای بخش مسکن ایران در سال ۲۰۰۴، از جمله به ضعف هدفمندی برخی یارانه های مسکن و مشکلات دسترسی گروه های کم درآمد به منافع آن ها اشاره کرده است.

این گزارش تاریخی را نباید تصویری کامل از وضعیت امروز ایران تلقی کرد؛ اما یک درس سیاستی همچنان معتبر است: هر حمایتی که با نیاز واقعی خانوار و توان اقتصادی آن تطبیق نداشته باشد، لزوما به نفع محروم ترین گروه ها تمام نمی شود.

در حکمرانی یکپارچه، هدفمندی حمایت ها باید با داده های خانوار، وضعیت دارایی، درآمد، هزینه سکونت و ویژگی های منطقه ای پیوند بخورد و به طور مستمر ارزیابی شود.

جمع بندی تجربه های جهانی

درس اصلی از تجربه های بین المللی، کپی برداری از ساختار اداری یک کشور خاص نیست. آنچه اهمیت دارد، طراحی سازوکاری است که تصمیم های زمین، مالی، شهری و اجتماعی را در جهت هدف مشترک تنظیم کند و مسئولیت نتیجه را از میان مجموعه دستگاه ها قابل ردیابی سازد.

۶. الگوی پیشنهادی برای حکمرانی یکپارچه مسکن در ایران

برای ایران، پیشنهاد مناسب آن است که به جای آغاز اصلاحات از ادغام سازمان ها، ابتدا یک نظام روشن برای تصمیم گیری مشترک، تخصیص منابع، تبادل داده و پاسخ گویی ایجاد شود. این نظام می تواند در شش رکن اصلی طراحی شود.

رکن اول: مرجع ملی هماهنگی سیاست مسکن

پیشنهاد می شود سازوکاری دائمی در سطح ملی برای هماهنگی سیاست مسکن ایجاد یا تقویت شود؛ سازوکاری که ریاست و جایگاه آن با ساختار قانونی و اختیارات موجود دولت سازگار باشد و بتواند اختلافات بین دستگاهی را در زمان مشخص تعیین تکلیف کند.

اعضای آن باید متناسب با موضوع، نمایندگان دستگاه های مسئول در حوزه مسکن، زمین، شهرسازی، مالیه عمومی، بانکداری، مالیات، زیرساخت، حمل ونقل، محیط زیست و مدیریت محلی باشند. حضور نمایندگان بخش خصوصی، تعاونی ها، متخصصان و گروه های اجتماعی نیز باید از طریق سازوکارهای مشورتی شفاف پیش بینی شود.

وظایف اصلی این مرجع عبارت اند از:

- تدوین اهداف مشترک و اولویت های ملی مسکن.

- هماهنگ کردن برنامه های دستگاه ها با یکدیگر.

- تعیین مسئول اصلی، مسئولان همکار و زمان بندی هر اقدام.

- بررسی تعارضات میان برنامه های زمین، زیرساخت، مالی و شهری.

- پایش نتایج و انتشار گزارش عملکرد.

- ارجاع اختلافات حل نشده به مرجع قانونی ذی صلاح.

این مرجع نباید به یک لایه اداری جدید با جلسات متعدد و خروجی نامشخص تبدیل شود. ارزش آن زمانی محقق می شود که اختیار تصمیم گیری در محدوده قانون، دسترسی به داده ها، زمان بندی مشخص و امکان پیگیری مصوبات داشته باشد.

رکن دوم: نظام یکپارچه اطلاعات زمین و مسکن

بدون داده های هماهنگ، حکمرانی یکپارچه به شعار تبدیل می شود.

لازم است سامانه های موجود، در چارچوب قوانین مالکیت، محرمانگی و حفاظت از اطلاعات شخصی، به یک زیرساخت اطلاعاتی قابل اتکا متصل شوند. این زیرساخت باید حداقل اطلاعات زیر را پوشش دهد:

- اراضی عمومی و دولتی و وضعیت حقوقی و ثبتی آن ها.

- ظرفیت ساخت وساز و محدودیت های قانونی و زیست محیطی هر قطعه.

- پروژه های مسکن، پیشرفت فیزیکی و منابع مالی آن ها.

- وضعیت زیرساخت و خدمات عمومی در محل پروژه ها.

- شاخص های استطاعت مسکن در سطح استان، شهر و گروه های درآمدی.

- اطلاعات تجمیعی و مجاز درباره نیاز خانوارها و وضعیت حمایت های دریافتی.

- هزینه ساخت، آماده سازی زمین، اتصال به شبکه های خدماتی و حمل ونقل.

- وضعیت واحدهای خالی و ظرفیت استفاده مجدد از بافت های موجود، با رعایت محدودیت های آماری و حقوقی.

هدف از این سامانه، صرفا جمع آوری داده نیست؛ بلکه باید امکان پاسخ به پرسش های اجرایی را فراهم کند: کدام منطقه به مسکن نیاز دارد؟ کدام زمین واقعا آماده ساخت است؟ هزینه زیرساخت چقدر است؟ چه گروهی قادر به استفاده از تسهیلات است؟ کدام پروژه به دلیل ناهماهنگی دستگاهی متوقف شده است؟

رکن سوم: برنامه ریزی منطقه ای و عدالت فضایی

نیاز مسکن در سراسر ایران یکسان نیست. رشد جمعیت، مهاجرت، اشتغال، کم آبی، ظرفیت محیطی، قیمت زمین، تراکم شهری و امکانات زیرساختی، میان مناطق مختلف تفاوت های جدی ایجاد می کنند.

بنابراین، تعیین یک نسخه واحد برای همه استان ها و شهرها، بدون ارزیابی شرایط منطقه ای، می تواند موجب تخصیص نامتناسب منابع شود.

در الگوی پیشنهادی، هر استان باید بر اساس یک چارچوب ملی، برنامه منطقه ای مسکن داشته باشد که دست کم شامل موارد زیر باشد:

۱. برآورد نیاز واقعی مسکن بر اساس تشکیل خانوار، وضعیت موجود و توان پرداخت.

۲. تحلیل ظرفیت زمین و ساختمان های موجود، همراه با محدودیت های زیست محیطی و منابع آب.

۳. تعیین اولویت میان نوسازی بافت های موجود، استفاده از ظرفیت های خالی، توسعه درون شهری و توسعه پیرامونی.

۴. هماهنگی با شبکه حمل ونقل، اشتغال، خدمات عمومی و زیرساخت.

۵. تعیین ترکیب مناسب حمایت ها برای مالکیت، اجاره و مسکن اجتماعی.

۶. تعریف شاخص های عدالت فضایی و ارزیابی دوره ای نتایج.

اصل مهم آن است که عدالت مسکن به معنای توزیع یکسان واحدها یا منابع نیست. عدالت به معنای تخصیص متناسب با نیاز، محدودیت اقتصادی، شرایط منطقه ای و دسترسی واقعی به فرصت های زندگی است.

رکن چهارم: یکپارچگی تامین مالی و منابع عمومی

یکی از ضعف های رایج در برنامه های مسکن، فاصله میان اهداف اعلام شده و منابع واقعی موردنیاز برای تحقق آن هاست.

برای اصلاح این وضعیت، هر برنامه ملی یا منطقه ای باید پیش از آغاز، یک برنامه مالی جامع داشته باشد که هزینه زمین، آماده سازی، ساخت، زیرساخت، تامین مالی و حمایت از خانوارهای هدف را در بر گیرد.

این برنامه باید به پرسش های مشخص پاسخ دهد:

- سهم بودجه عمومی چقدر است؟

- چه میزان از منابع بانکی واقعا قابل تامین است؟

- آورده خانوار چه نسبتی با درآمد و پس انداز آن دارد؟

- چه بخش هایی قابلیت تامین مالی خصوصی یا مشارکتی دارند؟

- هزینه زیرساخت را چه نهادی و در چه زمانی پرداخت می کند؟

- در صورت افزایش هزینه ها یا تاخیر منابع، چه سازوکار اصلاحی فعال می شود؟

همچنین باید میان حمایت از تولید مسکن و حمایت از مصرف کننده نهایی تفاوت گذاشت. حمایت از سازنده ممکن است عرضه را افزایش دهد، اما فقط در صورتی به خانوار هدف کمک می کند که سازوکار انتقال منفعت، قیمت نهایی، شرایط تخصیص و کیفیت محصول قابل کنترل و قابل ارزیابی باشد.

رکن پنجم: پیوند مسکن با خدمات و کیفیت زندگی

هر برنامه مسکن باید از ابتدا به عنوان برنامه سکونت و توسعه محله طراحی شود، نه صرفا ساخت واحدهای ساختمانی.

این اصل مستلزم آن است که دسترسی به آب، برق، فاضلاب، حمل ونقل، آموزش، سلامت، فضای سبز و سایر خدمات موردنیاز، هم زمان با برنامه ساخت و بهره برداری ارزیابی شود.

در پروژه های بزرگ، آغاز ساخت بدون تعیین تکلیف ظرفیت خدمات عمومی و مسئولیت تامین آن ها باید یک ریسک جدی اجرایی تلقی شود. تخصیص زمین یا شروع عملیات ساختمانی، به تنهایی نشانه آمادگی یک پروژه نیست.

رکن ششم: پایش، ارزیابی و پاسخ گویی عمومی

حکمرانی یکپارچه بدون نظام سنجش عملکرد، امکان تشخیص موفقیت و شکست را ندارد.

پیشنهاد می شود هر برنامه مسکن دارای خط مبنا، اهداف سالانه، مسئول مشخص، شاخص های قابل اندازه گیری و گزارش عمومی دوره ای باشد. گزارش ها باید علاوه بر پیشرفت ساخت، وضعیت هزینه نهایی، استطاعت خانوار، کیفیت خدمات، زمان دسترسی به اشتغال، میزان بهره مندی گروه های هدف و دلایل تاخیر را نیز نشان دهند.

در این الگو، مسئولیت شکست یک برنامه نباید با ارجاع متقابل دستگاه ها از بین برود. اگر زمین تامین شده اما زیرساخت آماده نیست، مسئولیت هر بخش باید روشن باشد. اگر تسهیلات تصویب شده اما به خانوار هدف نرسیده است، مسیر تخصیص و مانع اجرایی باید مشخص شود.

۷. نقشه راه اجرایی استقرار حکمرانی یکپارچه مسکن

یکی از خطرهای اصلاحات نهادی در ایران، تبدیل مفاهیم درست به شوراها، سامانه ها و اسناد جدیدی است که ارتباط روشنی با نتیجه نهایی ندارند. برای جلوگیری از این وضعیت، حکمرانی یکپارچه مسکن باید به صورت مرحله ای، با مسئولیت مشخص و خروجی قابل سنجش اجرا شود.

مرحله اول: شناسایی تعارض ها و تعیین مسئولیت ها؛ سه ماه نخست

در گام نخست، باید نقشه نهادی نظام مسکن تهیه شود. این نقشه مشخص می کند هر دستگاه در کدام مرحله از زنجیره مسکن مسئولیت دارد، چه اختیاراتی در اختیار اوست، منابع مالی از کجا تامین می شود و کدام تصمیم ها به همکاری چند دستگاه نیاز دارند.

خروجی این مرحله باید شامل سه سند باشد:

ماتریس مسئولیت ها: تعیین دستگاه مسئول نهایی، دستگاه های همکار، مرجع حل اختلاف و زمان پاسخ گویی برای هر اقدام.
فهرست تعارض های نهادی: شناسایی قوانین، دستورالعمل ها و رویه هایی که موجب تداخل وظایف، تاخیر یا افزایش هزینه می شوند.
خط مبنای عملکرد: ثبت وضعیت موجود شاخص هایی مانند استطاعت مسکن، هزینه آماده سازی زمین، زمان صدور مجوز، مدت تکمیل پروژه ها و میزان دسترسی به خدمات.
در این مرحله، نباید بدون ارزیابی دقیق به سراغ ادغام سازمان ها رفت. ممکن است بخشی از مشکلات با اصلاح فرایندها و تعیین مسئولیت روشن حل شود، درحالی که برخی مسائل واقعا به اصلاح قانونی یا ساختاری نیاز دارند.

مرحله دوم: اجرای آزمایشی در چند منطقه؛ ماه چهارم تا نهم

پس از شناسایی مشکلات، باید الگوی حکمرانی یکپارچه در چند منطقه با شرایط متفاوت آزمایش شود؛ برای مثال، یک کلان شهر با فشار بالای قیمت زمین، یک شهر متوسط با ظرفیت توسعه درون شهری و یک منطقه دارای محدودیت جدی آب یا زیرساخت.

در هر منطقه، یک برنامه مشترک مسکن تهیه می شود که زمین، تامین مالی، زیرساخت، حمل ونقل، خدمات، نیاز خانوار و منابع اجرایی را به هم متصل می کند.

معیار انتخاب پروژه آزمایشی نباید صرفا آمادگی ساخت یا سهولت تامین زمین باشد. منطقه انتخاب شده باید امکان سنجش واقعی آثار هماهنگی بین دستگاهی را فراهم کند.

مرحله سوم: ارزیابی و اصلاح؛ ماه دهم تا دوازدهم

در پایان سال نخست، عملکرد مناطق آزمایشی باید با خط مبنای اولیه مقایسه شود. پرسش های اصلی عبارت اند از:

آیا زمان توقف پروژه ها به دلیل ناهماهنگی دستگاه ها کاهش یافته است؟
آیا هزینه آماده سازی و اتصال به زیرساخت قابل کنترل تر شده است؟
آیا خانوارهای هدف واقعا امکان استفاده از حمایت ها را پیدا کرده اند؟
آیا کیفیت مکانی پروژه ها و دسترسی به خدمات بهبود یافته است؟
کدام اصلاحات قانونی یا اداری ضروری بوده و کدام اقدامات نتیجه قابل اندازه گیری نداشته اند؟
پس از ارزیابی مستقل، الگوی موفق باید به تدریج گسترش یابد. تعمیم یک الگوی آزمایش نشده به تمام کشور، با توجه به تفاوت شرایط استان ها، تصمیمی پرریسک خواهد بود.

۸. شاخص های سنجش موفقیت حکمرانی یکپارچه

اگر موفقیت برنامه همچنان فقط با تعداد واحدهای ساخته شده سنجیده شود، احتمال دارد ساختار قبلی با نامی جدید ادامه پیدا کند. شاخص ها باید نشان دهند که آیا سیاست عمومی واقعا وضعیت مسکن مردم را بهبود داده است یا خیر.

پیشنهاد می شود شاخص ها در پنج گروه تنظیم شوند:

حوزه ارزیابیشاخص های پیشنهادی

استطاعت اقتصادینسبت هزینه مسکن به درآمد قابل تصرف؛ هزینه ترکیبی مسکن و حمل ونقل؛ میزان آورده و اقساط متناسب با درآمد خانوار

عملکرد اجراییمدت تامین زمین تا تحویل؛ زمان تکمیل زیرساخت؛ میزان انحراف هزینه واقعی از برآورد اولیه

عدالت اجتماعیسهم گروه های کم درآمد از حمایت ها؛ میزان دسترسی خانوارهای واجد شرایط؛ توزیع منطقه ای منافع عمومی

کیفیت سکونتدسترسی به حمل ونقل، آموزش، سلامت و فضای سبز؛ کیفیت ساخت؛ امنیت حقوقی سکونت

حکمرانی و پاسخ گوییدرصد اقدامات مشترک انجام شده در موعد مقرر؛ تعداد تعارض های حل نشده؛ انتشار به موقع گزارش های عملکرد

برای جلوگیری از دست کاری شاخص ها، باید تعریف هر شاخص، منبع داده، دوره محاسبه و دستگاه پاسخ گو از ابتدا مشخص شود. همچنین ارزیابی باید تا حد امکان میان خروجی های اجرایی، مانند تحویل واحد، و پیامدهای واقعی، مانند بهبود استطاعت خانوار، تفاوت قائل شود.

برای مثال، افزایش سهم حمایت های مسکن به نفع گروه های کم درآمد، بدون بررسی توان پرداخت و پایداری سکونت، به تنهایی اثبات نمی کند که عدالت مسکن تحقق یافته است.

۹. اصلاحات قانونی و نهادی موردنیاز

استقرار حکمرانی یکپارچه مستلزم آن نیست که از ابتدا قانون جامع جدیدی تصویب شود. بخشی از اصلاحات می تواند با استفاده از اختیارات موجود دولت و هماهنگ سازی فرایندهای اجرایی آغاز شود. بااین حال، تثبیت پایدار این نظام به بررسی دقیق قوانین و در موارد لازم، اصلاح مقررات نیاز دارد.

چهار محور باید در اولویت بررسی قرار گیرند:

۱. تعیین جایگاه قانونی هماهنگی بین دستگاهی. باید روشن باشد که مرجع هماهنگی چه اختیاراتی دارد، مصوبات آن در چه حدودی الزام آور است و اختلاف میان دستگاه ها چگونه حل می شود. این اختیارات نباید با صلاحیت های قانونی نهادهای دیگر تعارض داشته باشد.

۲. اصلاح نظام بودجه ریزی پروژه های مسکن. اعتبارات مرتبط با زمین، زیرساخت و خدمات باید با برنامه زمانی واحد تنظیم شوند. آغاز پروژه بدون تعیین تکلیف منابع زیرساختی، یکی از ریسک هایی است که باید در فرایند تصویب و تخصیص اعتبار کنترل شود.

۳. یکپارچه سازی تبادل داده. استانداردهای مشترک داده، مسئولیت به روزرسانی، کیفیت اطلاعات و حدود دسترسی دستگاه ها باید تعیین شود. تبادل داده نیز باید با قوانین مربوط به مالکیت، محرمانگی و حفاظت از اطلاعات شخصی سازگار باشد.

۴. تقویت پاسخ گویی و نظارت عمومی. گزارش عملکرد دستگاه ها باید علاوه بر هزینه و پیشرفت فیزیکی، نتایج اجتماعی و فضایی را نیز نشان دهد. نهادهای نظارتی و ارزیاب مستقل باید بتوانند انحراف ها و دلایل آن ها را بررسی کنند.

در این زمینه، تجربه های بین المللی بر هماهنگی میان سطوح مختلف حکومت و میان سیاست مسکن و سیاست شهری تاکید دارند. گزارش مشترک OECD و UN-Habitat در سال ۲۰۲۴، با بررسی ۷۸ کشور، بر نقش سیاست ملی شهری در ایجاد چشم انداز مشترک، هماهنگی نهادی و هم راستاسازی سرمایه گذاری ها تاکید می کند. این تجربه موید ضرورت هماهنگی است، نه دلیلی برای نسخه برداری از ساختار اداری یک کشور خاص. منبع: OECD و UN-Habitat، گزارش وضعیت جهانی سیاست ملی شهری ۲۰۲۴.

۱۰. موانع احتمالی اجرای حکمرانی یکپارچه

اصلاح حکمرانی، برخلاف تدوین یک سند سیاستی، با منافع سازمانی، محدودیت های مالی و تعارض اختیارات مواجه می شود. نادیده گرفتن این موانع می تواند کل برنامه را به یک سازوکار تشریفاتی تبدیل کند.

مقاومت سازمانی

دستگاه ها ممکن است در برابر اشتراک گذاری داده، شفافیت عملکرد یا تغییر فرایندهای تخصیص منابع مقاومت کنند. راهکار، صرفا صدور بخشنامه نیست؛ باید مسئولیت ها روشن، منافع همکاری مشخص و عملکرد مشترک در ارزیابی مدیران منعکس شود.

تمرکزگرایی بیش از حد

اگر تمام تصمیم ها در سطح ملی گرفته شوند، تفاوت نیازها و محدودیت های محلی نادیده گرفته خواهد شد. در مقابل، واگذاری کامل امور به سطوح محلی نیز بدون معیارهای ملی و نظام نظارتی مناسب می تواند به نابرابری بیشتر منجر شود.

راه حل، تفکیک روشن وظایف است: دولت مرکزی اهداف ملی، معیارهای عدالت، چارچوب های قانونی و سازوکارهای مالی را تنظیم کند؛ استان ها و شهرداری ها نیز در چارچوب اختیارات قانونی خود، برنامه های متناسب با نیاز محلی را تدوین و اجرا کنند.

کمبود منابع مالی

هماهنگی نهادی نمی تواند به تنهایی کمبود زمین مناسب، منابع مالی یا ظرفیت زیرساختی را برطرف کند. اما می تواند از تخصیص نادرست منابع، آغاز پروژه های فاقد آمادگی و تکرار هزینه ها جلوگیری کند.

ازاین رو، نباید حکمرانی یکپارچه را جایگزین اصلاحات اقتصادی، تامین مالی پایدار یا سیاست های افزایش بهره وری ساخت دانست. این رویکرد، چارچوبی برای موثرترکردن مجموعه ابزارهای سیاستی است.

تبدیل هماهنگی به بوروکراسی جدید

اگر مرجع هماهنگی صرفا جلسات بیشتری برگزار کند، اما اختیار حل اختلاف، دسترسی به اطلاعات و مسئولیت پیگیری مصوبات نداشته باشد، نتیجه ای جز افزایش هزینه اداری حاصل نخواهد شد.

بنابراین، هر سازوکار جدید باید با شاخص های روشن سنجیده شود: چه تصمیمی را سریع تر گرفته، کدام تعارض را حل کرده و چه بهبودی در نتیجه نهایی ایجاد کرده است؟

۱۱. حکمرانی یکپارچه و عدالت مسکن

عدالت در سیاست مسکن به معنای توزیع یکسان منابع نیست؛ بلکه به معنای آن است که منابع عمومی متناسب با نیاز واقعی و با هدف کاهش موانع دسترسی به مسکن مناسب تخصیص یابند.

در یک نظام یکپارچه، حمایت ها باید با شرایط درآمدی خانوار، وضعیت بازار محلی، هزینه زمین و ساخت، دسترسی به خدمات و میزان محرومیت منطقه ای مرتبط باشند.

برای نمونه، دو خانوار با درآمد مشابه ممکن است در دو شهر متفاوت، با هزینه و فرصت های کاملا متفاوتی مواجه باشند. بنابراین، سیاستی که برای هر دو خانوار حمایت یکسانی در نظر بگیرد، الزاما نتیجه عادلانه ای تولید نمی کند.

همچنین باید میان افزایش عرضه مسکن و دسترسی به مسکن قابل پرداخت تفاوت گذاشت. افزایش عرضه می تواند در شرایط مناسب به بهبود بازار کمک کند، اما نتیجه آن به محل عرضه، نوع واحد، زمان ورود به بازار، هزینه ساخت و وضعیت تقاضا وابسته است.

گزارش بانک جهانی درباره بخش مسکن ایران در سال ۲۰۰۴، با توجه به شرایط همان دوره، به مشکلات هدفمندی برخی یارانه ها و محدودیت دسترسی گروه های کم درآمد اشاره کرده است. این گزارش را نمی توان توصیف کننده وضعیت کنونی دانست، اما اهمیت یک اصل را نشان می دهد: حمایت عمومی باید بر اساس میزان بهره مندی واقعی خانوار هدف ارزیابی شود، نه صرفا بر اساس مبلغ هزینه شده یا تعداد پروژه های اجراشده. منبع: بانک جهانی، راهبردهای بخش مسکن ایران.

در این چارچوب، شاخص عدالت مسکن می تواند به ابزاری برای مقایسه استان ها و مناطق تبدیل شود؛ ابزاری که در کنار شاخص های قیمت و درآمد، دسترسی به زیرساخت، هزینه حمل ونقل، کیفیت سکونت و میزان بهره مندی از حمایت های عمومی را نیز بسنجد.

۱۲. جمع بندی و پیشنهاد سیاستی

حکمرانی یکپارچه مسکن، بیش از آنکه به معنای ایجاد یک سازمان جدید باشد، به معنای بازطراحی رابطه میان سازمان های موجود است. این رویکرد می کوشد سیاست زمین، تامین مالی، ساخت وساز، توسعه شهری، حمل ونقل و حمایت اجتماعی را از مجموعه ای از اقدامات پراکنده به یک نظام هماهنگ تبدیل کند.

برای تحقق این هدف در ایران، پیشنهاد می شود:

۱. نقشه نهادی و ماتریس مسئولیت های نظام مسکن تهیه شود.

۲. مرجع ملی هماهنگی با اختیارات روشن و سازوکار حل اختلاف ایجاد یا تقویت شود.

۳. سامانه های اطلاعاتی زمین، مسکن، زیرساخت و حمایت های اجتماعی در چارچوب قانونی به یکدیگر متصل شوند.

۴. برنامه های منطقه ای مسکن با توجه به نیاز خانوار، ظرفیت محیطی، اشتغال و خدمات تدوین شوند.

۵. منابع مالی و زیرساختی پیش از آغاز پروژه ها به صورت هماهنگ تعیین تکلیف شوند.

۶. حمایت های مسکن بر اساس توان اقتصادی خانوار و شرایط واقعی بازار هدفمند شوند.

۷. ارزیابی عملکرد از شمارش واحدهای ساخته شده فراتر رود و استطاعت، کیفیت، دسترسی و عدالت فضایی را در بر گیرد.

۸. اجرای آزمایشی در مناطق منتخب، با ارزیابی مستقل و سپس توسعه مرحله ای، مبنای اصلاحات قرار گیرد.

تجربه های بین المللی نیز نشان می دهند که سیاست مسکن زمانی می تواند به اهداف اجتماعی و فضایی نزدیک شود که میان سطوح حکومت، سیاست های بخشی و سرمایه گذاری های عمومی هماهنگی وجود داشته باشد. برای نمونه، OECD در گزارش سیاست های مسکن برای شهرهای پایدار و فراگیر تاکید می کند که سیاست های دولت ملی بر هزینه، مقدار و کیفیت مسکن اثر می گذارند، حتی هنگامی که بخش مهمی از اجرا در سطح محلی انجام می شود. منبع: OECD، ۲۰۲۰.

نتیجه نهایی روشن است: تا زمانی که زمین، پول، ساخت، زیرساخت و حمایت اجتماعی در مسیرهای جداگانه تصمیم گیری شوند، افزایش تعداد پروژه ها لزوما به حل مسئله مسکن منجر نخواهد شد.

ایران به نظامی نیاز دارد که در آن هر تصمیم درباره زمین، بودجه، تسهیلات یا توسعه شهری، با آثار آن بر استطاعت خانوار، کیفیت سکونت و عدالت فضایی سنجیده شود. حکمرانی یکپارچه مسکن می تواند چارچوب چنین تحولی باشد؛ به شرط آنکه از سطح شعار و تشکیل جلسات فراتر رود و به تقسیم مسئولیت روشن، داده های قابل اتکا، منابع هماهنگ و پاسخ گویی واقعی منتهی شود.

معیار موفقیت سیاست مسکن، فقط این نیست که دولت چه تعداد واحد ساخته است؛ معیار اصلی این است که چه تعداد خانوار توانسته اند به مسکنی مناسب، قابل پرداخت و برخوردار از خدمات دسترسی پیدا کنند و این دسترسی تا چه اندازه عادلانه و پایدار بوده است.

منابع منتخب

۱. OECD & UN-Habitat (2024). Global State of National Urban Policy 2024: Building Resilience and Promoting Adequate, Inclusive and Sustainable Housing. دسترسی به گزارش

۲. Moreno-Monroy, A. et al. (2020). Housing Policies for Sustainable and Inclusive Cities. OECD Regional Development Working Papers. دسترسی به گزارش

۳. OECD (2021). Brick by Brick: Building Better Housing Policies. فصل حکمرانی مسکن

۴. World Bank (2004). Iran: Strategies for the Housing Sector. دسترسی به گزارش

۵. UN-Habitat. National Urban Policy. چارچوب سیاست ملی شهری