«بندرهای شرق» اثر امین معلوف

16 مهر 1405 - خواندن 17 دقیقه - 19 بازدید


«بندرهای شرق» اثر امین معلوف

معرفی اثر و زمینه های تاریخی

کتاب «بندرهای شرق» نوشته امین معلوف، نویسنده لبنانی الاصل فرانسوی، یکی از عمیق ترین و تاثیرگذارترین رمان های تاریخی-سیاسی معاصر است که توسط دکتر عاشور حسن زاده عرب به فارسی ترجمه شده است. این اثر که در قالب یک روایت چندلایه و پیچیده ساختار یافته، داستان زندگی «عصیان» یا همان «باکو» را روایت می کند؛ مردی که در میان چندین تاریخ، زبان، فرهنگ و خاطره زندگی می کند و پرسش بنیادین «کجا خانه اوست؟» را در سراسر زندگی خود با خود حمل می کند. معلوف در این رمان، مرزهای جغرافیایی را جدی نمی گیرد، اما زخم هایی را که این مرزها بر جان انسان ها گذاشته اند، با دقتی کم نظیر روایت می کند. داستان از نخستین صفحات خود، خواننده را از سطح یک داستان تاریخی و سیاسی فراتر می برد و او را با پرسشی عمیق مواجه می کند: وقتی انسان در میان چند تاریخ، چند زبان، چند فرهنگ و چند خاطره زندگی می کند، سرانجام «کجا» خانه اوست؟ این رمان، تنها یک داستان تاریخی نیست؛ بلکه کاوشی فلسفی در ماهیت هویت، تعلق، وطن و عشق است. امین معلوف با نثری شاعرانه و در عین حال دقیق، جهانی را ترسیم می کند که در آن شرق تنها یک جغرافیا نیست؛ بلکه خاطره ای است پیچیده از همزیستی و جدایی، عشق و نفرت، امید و شکست، مهاجرت و بازگشت. انسان های این جهان، اغلب بیش از آنکه قربانی یک دشمن مشخص باشند، قربانی تاریخی اند که دیگران پیش از آنان نوشته اند. «بندرهای شرق» را می توان داستان انسان هایی دانست که در طوفان تاریخ، تلاش می کنند خویشتن خویش را حفظ کنند. جنگ، سیاست و ایدئولوژی در این رمان تنها پس زمینه حوادث نیستند؛ نیروهایی اند که وارد زندگی خصوصی انسان ها می شوند، عشق را دگرگون می کنند، دوستی ها را می شکنند، خانواده ها را از هم جدا می کنند و حتی معنای وطن را تغییر می دهند. اما اهمیت اثر در این نیست که صرفا تصویری از جنگ و آشوب ارائه می دهد؛ مسئله عمیق تر است: آیا می توان در سرزمینی که هویت ها پیوسته در برابر یکدیگر قرار داده می شوند، همچنان انسان باقی ماند؟ معلوف پاسخ این پرسش را نه در خطابه های سیاسی، بلکه در سرگذشت آدم ها جست وجو می کند. او به جای آنکه تاریخ را از ارتفاع قدرت روایت کند، آن را به زندگی انسان های معمولی نزدیک می کند؛ کسانی که تصمیم های بزرگ تاریخی را نگرفته اند، اما باید هزینه آن تصمیم ها را بپردازند. از این منظر، تاریخ در آثار معلوف چیزی بیرون از انسان نیست؛ تاریخ همان چیزی است که به خانه، عشق، خانواده، خاطره و آینده او وارد می شود.

ساختار روایی و شخصیت های اصلی

ساختار روایی «بندرهای شرق» بر پایه یک گفت وگوی طولانی و چندروزه میان راوی (یک روزنامه نگار جوان) و «عصیان» شکل گرفته است؛ مردی که در آستانه یک تحول بزرگ در زندگی خود قرار دارد و تصمیم گرفته داستان زندگی اش را برای راوی روایت کند. این روایت از نخستین دیدار تصادفی آن ها در متروی پاریس در ژوئن ۱۹۷۶ آغاز می شود و به تدریج به لایه های عمیق تر تاریخ خانواده عصیان نفوذ می کند. عصیان، که نام اصلی اش «عصیان» به معنای سرکشی و نافرمانی است، در خانواده ای متولد شده که ریشه در خاندان عثمانی دارد. پدرش، «کتابدار»، مردی اشرافی و انقلابی مسلک بود که علیه سنت، دین، قانون و هرگونه اقتدار ایستاد. مادرش «عفت»، دختر یک سلطان برکنارشده عثمانی بود که در اثر یک ضربه روحی، عقل خود را از دست داده بود. پزشک «کتابدار»، مردی ایرانی الاصل که از بیماران مبتلا به علائم جنون در خانواده های بزرگ استانبول مراقبت می کرد، با عفت ازدواج کرد تا از او مراقبت کند. ثمره این ازدواج، عصیان بود؛ کودکی که از همان آغاز در میان چندین هویت، زبان و فرهنگ قرار گرفت. پدر بزرگ مادری اش، نوبار، عکاسی ارمنی بود که دوستی عمیقی با پدرش داشت؛ دوستی ای که در آن روزگار میان یک ترک و یک ارمنی، امری نادر و ارزشمند محسوب می شد. نوبار و خانواده اش در جریان کشتارهای ارمنیان در آدانا، خانه و کاشانه خود را از دست دادند و به لبنان مهاجرت کردند. این دوستی، نمادی از جهانی است که معلوف آرزوی آن را دارد: جهانی که در آن ترک و ارمنی بتوانند همچون برادر در کنار یکدیگر زندگی کنند. عصیان در چنین خانواده ای رشد کرد؛ خانواده ای که پدرش آن را «حلقه فن عکاسی» نامیده بود و در آن مردانی از نژادها و مذاهب مختلف گرد هم می آمدند تا درباره هنر، سیاست، علم و آینده گفت وگو کنند. اما این جهان آرمانی، با آغاز جنگ جهانی اول و کشتارهای گسترده در آناتولی، به پایان رسید. نوبار به همراه خانواده اش به لبنان مهاجرت کرد و کتابدار نیز با او همراه شد. عصیان در سال ۱۹۱۹، پس از جنگ، در لبنان به دنیا آمد. مادرش در سال ۱۹۲۳، هنگام تولد برادرش سالم، از دنیا رفت. این مرگ، نقطه عطفی در زندگی عصیان بود؛ زیرا پدرش از آن پس، تمام آرزوهای خود را بر دوش او گذاشت و او را برای تبدیل شدن به یک «رهبر انقلابی» بزرگ آماده می کرد. عصیان از کودکی زیر فشار سنگین انتظارات پدری رشد کرد؛ انتظاراتی که او را همزمان با تاریخ، سیاست، هنر و علم آشنا کرد، اما او را از زندگی عادی کودکان دیگر محروم ساخت. او هرگز به مدرسه نرفت و به جای آن، معلمان خصوصی برایش آوردند. در نوجوانی، به تحصیل پزشکی در فرانسه پرداخت و در جریان جنگ جهانی دوم، به مقاومت فرانسه پیوست. اما سرنوشت او را به مسیری دیگر کشاند: او به جای تبدیل شدن به یک رهبر انقلابی، به یک «رابط» در شبکه مقاومت تبدیل شد؛ مردی که پیام ها، اسناد و مدارک جعلی را میان گروه های مختلف مقاومت جابه جا می کرد. پس از جنگ، عصیان به لبنان بازگشت و با «کلارا»، زنی یهودی الاصل از اتریش که او نیز در مقاومت فرانسه فعال بود، ازدواج کرد. اما زندگی مشترک آن ها در میان طوفان حوادث سیاسی خاورمیانه، دوام نیاورد. با آغاز جنگ اول اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸، مرزها بسته شد و عصیان و کلارا از یکدیگر جدا افتادند. کلارا در حیفا ماند و دخترشان «نادیا» در غیاب پدر به دنیا آمد. عصیان در بیروت، در حالی که از بیماری روانی رنج می برد، توسط برادرش سالم در آسایشگاه دکتر دواب زندانی شد. او بیست سال از عمر خود را در آن آسایشگاه گذراند؛ بیست سال سکوت، انزوا و فراموشی. اما سرانجام، دخترش نادیا در سال ۱۹۶۴، در حالی که بیست ساله شده بود، تصمیم گرفت پدرش را پیدا کند و او را از آن زندان بیرون بیاورد.

مضامین اصلی و درون مایه های فلسفی

«بندرهای شرق» را می توان کاوشی عمیق در مضامین هویت، تعلق، وطن، عشق، تبعید و جنون دانست. امین معلوف در این رمان، هویت را نه به عنوان یک مفهوم ثابت و یکپارچه، بلکه به عنوان مجموعه ای از خاطرات، تجربیات و تعلقات متعدد و متقاطع به تصویر می کشد. عصیان، شخصیت اصلی رمان، نمونه ای کامل از این هویت چندلایه است: او از پدری ترک و مادری ارمنی متولد شده، در لبنان بزرگ شده، در فرانسه تحصیل کرده، در مقاومت فرانسه جنگیده، و در نهایت در خاورمیانه میان اعراب و یهودیان سرگردان شده است. او همزمان مسلمان و یهودی است؛ زیرا در اسلام، وابستگی دینی از پدر به فرزند منتقل می شود و در یهودیت از مادر. دخترش نادیا نیز همین ویژگی را دارد: او از نظر مسلمانان مسلمان و از نظر یهودیان یهودی است. این هویت چندگانه، نه به عنوان یک ضعف، بلکه به عنوان یک ثروت و امتیاز در رمان به تصویر کشیده می شود. عصیان به تمام آن تبارهایی که از راه مهاجرت، فرار یا سرگردانی به او رسیده اند، افتخار می کند: آسیای مرکزی، آناتولی، اوکراین، سرزمین های عرب، سوریه، ارمنستان، بلغارستان. معلوف از این طریق، ایده «خالص بودن» نژادی یا فرهنگی را به چالش می کشد و نشان می دهد که هویت انسان ها همیشه آمیخته، ترکیبی و چندلایه است. مضمون دیگر، «تبعید» و «غربت» است. عصیان در سراسر زندگی خود، در تبعید به سر می برد: از استانبول به آدانا، از آدانا به لبنان، از لبنان به فرانسه، و سرانجام از فرانسه به لبنان. او هرگز جایی را که بتواند آن را «خانه» بنامد، پیدا نمی کند. خانه اش در آدانا ویران شده، خانه اش در لبنان به تسخیر برادرش درآمده، و خانه اش در فرانسه هرگز واقعا خانه نبوده است. غریبه بودن، برای عصیان نه یک مصیبت، بلکه یک واقعیت وجودی است که باید آن را بپذیرد. او در فرانسه نیز غریبه است؛ نه به این دلیل که فرانسوی نیست، بلکه به این دلیل که هیچ کس کاملا در جایی که هست، «خانه» نیست. معلوف از این طریق، پرسشی بنیادین مطرح می کند: آیا انسان می تواند در جهانی که هویت ها پیوسته در برابر یکدیگر قرار داده می شوند، همچنان احساس تعلق کند؟ پاسخ او این است که تعلق، نه به مکان، بلکه به خاطره، به عشق و به انسان های دیگر است. مضمون «جنون» نیز در رمان نقشی محوری دارد. مادر بزرگ عصیان، عفت، در اثر یک ضربه روحی عقل خود را از دست داد. عصیان نیز در اثر فشارهای روانی ناشی از جنگ، تبعید، جدایی از همسر و دخترش، و زندان بیست ساله، به تدریج عقل خود را از دست می دهد. اما معلوف جنون را نه به عنوان یک بیماری صرف، بلکه به عنوان یک وضعیت وجودی به تصویر می کشد. در آسایشگاه دکتر دواب، بیماران نه درمان می شوند، بلکه «آرام» می شوند؛ آن ها را از آرزوها، امیدها و خواسته هایشان خلاص می کنند تا دیگر «مزاحم» نباشند. این «آرام سازی اجباری» استعاره ای از سرکوب انسان هایی است که در برابر نظم قدرت ایستاده اند. عصیان در آسایشگاه، نه به این دلیل که دیوانه است، بلکه به این دلیل که «مزاحم» است، زندانی می شود. او کسی است که می تواند حقیقت را بگوید، می تواند شورش کند، می تواند مردم را به حرکت وادار کند. بنابراین، باید ساکت شود. اما سرانجام، عشق دخترش نادیا، او را از آن زندان بیرون می کشد. نادیا با جسارت و هوشمندی، خود را به آسایشگاه می رساند و نامه ای به پدرش می دهد که در آن نوشته است: «بدان که در بیرون دختری داری که دختر توست؛ تو برای او از هر انسانی در جهان مهم تری و او بی صبرانه انتظار دارد تو را ببیند.» این نامه، جرقه ای در تاریکی وجود عصیان می شود و او را به زندگی بازمی گرداند.

تحلیل شخصیت ها و روابط انسانی

شخصیت های «بندرهای شرق» هر یک نماینده بخشی از تاریخ، فرهنگ و سیاست خاورمیانه هستند. «کتابدار»، پدر عصیان، مردی است که علیه همه چیز شورش می کند: قانون، دین، سنت، پول، سیاست و مدرسه. او جهانی را آرزو دارد که در آن انسان ها بر اساس نژاد، زبان یا عقیده از یکدیگر جدا نشوند. اما این آرزو، او را به یک «استبداد روشنفکرانه» می کشاند: او می خواهد فرزندانش را آزاد تربیت کند، اما در عمل، هیچ آینده ای جز آینده ای که خودش می خواهد، به رسمیت نمی شناسد. او عصیان را برای تبدیل شدن به یک «رهبر انقلابی» آماده می کند، بی آنکه از خود بپرسد آیا عصیان نیز چنین تمایلی دارد یا نه. این تناقض، عصیان را به تدریج از پدر دور می کند. «نوبار»، پدر بزرگ مادری عصیان، عکاس ارمنی و دوست صمیمی کتابدار است. او نماینده انسان هایی است که در جریان کشتارهای ارمنیان، همه چیز خود را از دست داده اند، اما همچنان به زندگی، به دوستی و به انسانیت وفادار مانده اند. نوبار در رمان، نماد امید و مقاومت در برابر فراموشی است. «کلارا»، همسر عصیان، زنی یهودی الاصل از اتریش است که در جریان جنگ جهانی دوم، خانواده اش را از دست داده و به فرانسه مهاجرت کرده است. او زنی مستقل، مبارز و آرمان گراست که در جنبش های چپ گرایانه فلسطین فعال است. عشق او به عصیان، عشقی عمیق و پایدار است، اما در میان طوفان حوادث سیاسی، این عشق نمی تواند آن ها را کنار هم نگه دارد. «نادیا»، دختر عصیان و کلارا، نماینده نسل جدیدی است که می خواهد گذشته را جبران کند. او با جسارت و هوشمندی، پدرش را از آسایشگاه بیرون می آورد و او را به زندگی بازمی گرداند. نادیا در رمان، نماد امید به آینده و امکان آشتی میان گذشته و حال است. «سالم»، برادر عصیان، شخصیتی کاملا متفاوت است. او از کودکی چاق، تنبل و دردسرساز بود و در جریان جنگ، به قاچاق کالاهای غیرقانونی روی آورد. او خانه کتابدار را به انبار قاچاقچیان تبدیل کرد و در نهایت، به دلیل این ماجرا، خانواده اش را رسوا کرد. سالم پس از آزادی از زندان، با ثروت خود، به یکی از بزرگ ترین تاجران کشور تبدیل شد و حتی به مقام وزارت رسید. او نماینده انسان هایی است که در طوفان تاریخ، نه به دنبال آرمان ها، بلکه به دنبال قدرت و ثروت هستند. «دکتر دواب»، مدیر آسایشگاه، مردی است که از رنج دیگران، پول و قدرت به دست می آورد. او بیماران را نه درمان، بلکه «آرام» می کند تا خانواده های ثروتمند بتوانند از شر آن ها خلاص شوند. او نماینده نظامی است که انسان ها را به موجوداتی مطیع و بی اراده تبدیل می کند. «لوبو»، بیمار هم اتاقی عصیان در آسایشگاه، مردی است که سال ها در موسسات روانی مختلف گذرانده و به نوعی فیلسوف شکاک و طناز تبدیل شده است. او به عصیان می آموزد که مرگ را به عنوان یک «راه خروج» در دسترس نگه دارد، اما از آن استفاده نکند. لوبو نماینده انسان هایی است که در شرایط دشوار، راهی برای حفظ کرامت و آزادی درونی خود پیدا می کنند. «برتران»، دوست عصیان در مقاومت فرانسه، مردی است که پس از جنگ به یک دیپلمات و وزیر تبدیل می شود. او نماینده انسان هایی است که آرمان های مقاومت را در زندگی عادی خود ادامه می دهند، اما در نهایت، در برابر واقعیت های تلخ زندگی، تسلیم می شوند. روابط میان این شخصیت ها، تصویری پیچیده و چندلایه از تاریخ خاورمیانه و اروپا در قرن بیستم ارائه می دهد. معلوف از طریق این روابط، نشان می دهد که تاریخ، نه فقط مجموعه ای از حوادث بزرگ، بلکه مجموعه ای از انتخاب ها، عشق ها، خیانت ها و فداکاری های انسان های معمولی است.

نتیجه گیری و ارزش ادبی و انسانی اثر

«بندرهای شرق» را می توان یکی از مهم ترین رمان های امین معلوف و یکی از برجسته ترین آثار ادبیات معاصر درباره خاورمیانه دانست. این رمان، نه فقط یک داستان تاریخی، بلکه یک کاوش فلسفی در ماهیت هویت، تعلق، عشق و وطن است. معلوف در این اثر، با نثری شاعرانه و در عین حال دقیق، جهانی را ترسیم می کند که در آن انسان ها میان چندین تاریخ، زبان، فرهنگ و خاطره سرگردان اند و به دنبال جایی می گردند که بتوانند آن را «خانه» بنامند. اما پاسخ او این است که خانه، نه یک مکان جغرافیایی، بلکه مجموعه ای از خاطرات، عشق ها و تعلقات انسانی است. «بندرهای شرق» را می توان داستان انسان هایی دانست که در طوفان تاریخ، تلاش می کنند خویشتن خویش را حفظ کنند. جنگ، سیاست و ایدئولوژی در این رمان تنها پس زمینه حوادث نیستند؛ نیروهایی اند که وارد زندگی خصوصی انسان ها می شوند، عشق را دگرگون می کنند، دوستی ها را می شکنند، خانواده ها را از هم جدا می کنند و حتی معنای وطن را تغییر می دهند. اما اهمیت اثر در این نیست که صرفا تصویری از جنگ و آشوب ارائه می دهد؛ مسئله عمیق تر است: آیا می توان در سرزمینی که هویت ها پیوسته در برابر یکدیگر قرار داده می شوند، همچنان انسان باقی ماند؟ معلوف پاسخ این پرسش را نه در خطابه های سیاسی، بلکه در سرگذشت آدم ها جست وجو می کند. او به جای آنکه تاریخ را از ارتفاع قدرت روایت کند، آن را به زندگی انسان های معمولی نزدیک می کند؛ کسانی که تصمیم های بزرگ تاریخی را نگرفته اند، اما باید هزینه آن تصمیم ها را بپردازند. از این منظر، تاریخ در آثار معلوف چیزی بیرون از انسان نیست؛ تاریخ همان چیزی است که به خانه، عشق، خانواده، خاطره و آینده او وارد می شود. یکی از مهم ترین ویژگی های جهان معلوف، پرهیز او از ساده سازی مسئله هویت است. در بسیاری از روایت های سیاسی، انسان ناچار است یکی از این یا آن باشد: شرقی یا غربی، مسلمان یا مسیحی، عرب یا اروپایی، میهن دوست یا بیگانه. اما معلوف به این دوگانه ها بدگمان است. انسان می تواند چند تعلق را همزمان با خود حمل کند، بی آنکه این تعلقات الزاما یکدیگر را نفی کنند. هویت، در نگاه او، دیواری برای جدا کردن انسان ها نیست؛ مجموعه ای از خاطره ها و تجربه هایی است که در طول زندگی بر یکدیگر افزوده می شوند. از همین رو، خواندن «بندرهای شرق» در جهان امروز نیز اهمیت ویژه ای دارد. هنوز انسان هایی وجود دارند که مجبورند میان سرزمین مادری و سرزمین تازه، میان گذشته و آینده، میان خاطره و واقعیت انتخاب کنند. هنوز جنگ هایی وجود دارند که فقط شهرها را ویران نمی کنند، بلکه زبان مشترک انسان ها را نیز از میان می برند. هنوز سیاست هایی وجود دارند که انسان ها را به دو دسته «ما» و «آن ها» تقسیم می کنند. اما «بندرهای شرق» به ما یادآوری می کند که در نهایت، آنچه انسان ها را به هم پیوند می دهد، بیش از آنچه آن ها را از هم جدا می کند، است. عشق، دوستی، خاطره و امید به آینده ای بهتر، نیروهایی هستند که می توانند در برابر نفرت، تعصب و جنگ ایستادگی کنند. این رمان، دعوتی است به پذیرش پیچیدگی های هویت انسانی، به احترام به تفاوت ها، و به باور به اینکه حتی در تاریک ترین لحظات تاریخ، نور امیدی وجود دارد.