تورم فقط سفره مردم را کوچک نمی کند؛ نقطه مرجع ذهنی آنان را هم جابه جا می کند*
تورم فقط سفره مردم را کوچک نمی کند؛ نقطه مرجع ذهنی آنان را هم جابه جا می کند
دنیل کانمن، روان شناس برنده نوبل اقتصاد، با نظریه «چشم انداز» یکی از مهم ترین پیش فرض های اقتصاد متعارف را به چالش کشید: اینکه انسان ها همواره بر اساس محاسبه ای عقلانی و صرفا با نگاه به وضعیت نهایی خود تصمیم می گیرند. در نگاه کانمن، انسان ها تغییرات را نسبت به یک نقطه مرجع می سنجند و نسبت به زیان، حساسیتی بیشتر از سود مشابه دارند. به تعبیر خود او، واکنش به زیان ها به طور منظم شدیدتر از واکنش به دستاوردهای هم اندازه است. این نکته ساده، اگر جدی گرفته شود، معنای عمیق تری برای فهم تورم دارد. تورم فقط قیمت ها را بالا نمی برد؛ نقطه مرجع زندگی مردم را نیز جابه جا می کند.
وقتی از جیب کسی یک ریال گرفته می شود، مسئله فقط همان یک ریال نیست. از نگاه اقتصادی، ممکن است یک واحد پول باشد؛ اما از نگاه رفتاری، «زیان» است و زیان برای انسان وزن روانی بیشتری دارد. اگر همان یک ریال به او داده شود، الزاما اثر روانی آن با یک ریال از دست رفته برابر نیست. نظریه چشم انداز دقیقا به همین عدم تقارن توجه می کند.
حال تورم را تصور کنیم؛ تورمی که نه یک بار، بلکه هر روز و هر ماه اتفاق می افتد. خانواده ای که سال گذشته با درآمد خود می توانست سبد مشخصی از کالاها را بخرد، امروز برای همان سبد باید هزینه بیشتری بپردازد. در اینجا فقط قدرت خرید کاهش نیافته است؛ انتظار انسان از زندگی نیز دچار تغییر شده است. پژوهش های اقتصاد رفتاری درباره شکل گیری انتظارات تورمی نیز نشان می دهد تجربه قیمت ها، حافظه و مواجهه روزمره مردم با تغییر قیمت ها در شکل گیری انتظارات آنان نقش دارد.
اینجاست که می توان وضعیت جامعه را با یک تصویر ساده توضیح داد: مردم ایران هیچ وقت میوه ای را که از درخت افتاده، میوه مطلوب خود نمی دانند؛ چشمشان به میوه ای است که هنوز بالای درخت است. اگر سال ها قیمت ها بالا برود و قدرت خرید پایین بیاید، نمی توان با نشان دادن یک «میوه افتاده» از مردم خواست آن را دستاورد بدانند. نقطه مرجع آنان تغییر کرده است.
به همین دلیل، مسئله تورم را نمی توان فقط با پرداخت های جبرانی، بسته های حمایتی یا توزیع موقت کالا حل کرد. این سیاست ها ممکن است بخشی از فشار معیشتی را کاهش دهند، اما اگر علت فرسایش قدرت خرید پابرجا بماند، نقطه مرجع ذهنی جامعه همچنان عقب تر خواهد رفت.
تورم در نهایت فقط مسئله پول نیست؛ مسئله اعتماد، انتظار و اخلاق اجتماعی نیز هست. جامعه ای که پیوسته تجربه می کند ارزش داشته هایش کاهش می یابد، ناگزیر رفتار خود را با نااطمینانی بیشتری تنظیم می کند. بنابراین مبارزه با تورم فقط دفاع از قدرت خرید نیست؛ دفاع از آینده نگری، اعتماد و امکان برنامه ریزی برای زندگی است.
اگر اقتصاد قرار است دوباره امید بسازد، مردم باید بتوانند به جای شمردن میوه های افتاده، به میوه های بالای درخت نگاه کنند؛ یعنی باور کنند که فردا واقعا می تواند از امروز بهتر باشد.