محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
119 یادداشت منتشر شدهاز چندسالگی باید حقوق کودک را به خودش یاد بدهیم؟

از چندسالگی باید حقوق کودک را به خودش یاد بدهیم؟
دکتر محمدمهدی سیدناصری
حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال
شاید سوال را بتوان این طور مطرح کرد که از چه سنی کودک باید بفهمد که «حق» دارد؟ پاسخ کوتاه این است که از همان زمانی که می تواند چیزی را بفهمد، احساس کند، انتخاب کند و درباره تجربه هایش با دیگران ارتباط برقرار کند. آموزش حقوق کودک قرار نیست با یک کتاب قانون و در یک سن مشخص شروع شود. کودک سه ساله هم می تواند بفهمد بدنش متعلق به خودش است، کودک شش ساله می تواند یاد بگیرد اگر چیزی او را ترساند به یک بزرگسال امن بگوید، کودک ده ساله می تواند درباره حریم خصوصی و اطلاعات شخصی فکر کند و نوجوان شانزده ساله می تواند درباره حقوق، مسئولیت، رضایت، مشارکت و مرزهای قانونی و اجتماعی بحث جدی تری داشته باشد. این نگاه با رویکرد حقوق کودک نیز سازگار است. کمیته حقوق کودک سازمان ملل تاکید کرده که برای حق شنیده شدن کودک نباید یک حداقل سنی تعیین کرد؛ حتی کودکان خردسال نیز از سنین بسیار پایین دیدگاه، ترجیح و احساس خود را به شکل کلامی یا غیرکلامی بیان می کنند. بنابراین مسئله اصلی این نیست که «کودک از چه سنی صاحب حق می شود»، بلکه این است که ما از چه سنی و با چه زبانی می توانیم به او کمک کنیم حقوقش را بشناسد و از آنها استفاده کند.
برای یک کودک خردسال، آموزش حقوق باید از چیزهای بسیار نزدیک به زندگی روزمره آغاز شود. وقتی به کودک سه یا چهار ساله می گوییم «اگر کسی کاری با بدنت کرد که دوست نداشتی، می توانی نه بگویی و به من بگویی»، در واقع داریم مفهوم حریم خصوصی، امنیت و حق مخالفت را آموزش می دهیم، حتی اگر اصلا از واژه «حق» استفاده نکنیم. وقتی از او می پرسیم «امروز دوست داری کدام لباس را بپوشی؟» یا «دوست داری اول غذا بخوری یا اول بازی کنی؟»، به او تجربه انتخاب و مشارکت می دهیم. وقتی می گوییم «اگر عصبانی هستی، می توانی به من بگویی چه چیزی ناراحتت کرده»، به او یاد می دهیم احساساتش ارزش شنیده شدن دارند. آموزش حقوق در این سن بیشتر از آنکه یک درس باشد، تجربه ای است که کودک هر روز در رابطه با بزرگسالان زندگی می کند.
پژوهش و راهنمایی های یونیسف نیز نشان می دهد که حتی کودکان صفر تا شش سال می توانند با روش های خلاقانه و متناسب با سن، مفاهیم حقوق را یاد بگیرند. نکته مهم این است که آموزش از موقعیت های عینی و آشنای زندگی کودک آغاز شود و بعد، به تدریج مفاهیم انتزاعی تری مانند «صاحب حق بودن» و «مسئولیت دیگران در احترام به حق من» شکل بگیرد. در سال های ابتدایی دبستان، کودک کم کم می تواند زبان روشن تری برای حقوق خود پیدا کند. اینجا دیگر می توان درباره این موضوع حرف زد که «هر کسی حریم شخصی دارد»، «بدن من حریم دارد»، «نباید بدون اجازه وسایل شخصی دیگران را برداریم»، «اگر کسی من را زد یا تهدید کرد باید به یک بزرگسال امن بگویم»، «من حق دارم سوال بپرسم» و «همان طور که دیگران باید به حقوق من احترام بگذارند، من هم باید به حقوق آنها احترام بگذارم». در این مرحله، یکی از مهم ترین نکات این است که کودک یاد نگیرد «حق من یعنی هر کاری که دلم خواست می توانم انجام بدهم». حقوق همیشه در کنار حقوق دیگران معنا پیدا می کنند. آموزش حقوق کودک باید همزمان احترام به خود و احترام به دیگری را پرورش دهد. در همین سن، مفهوم «نه گفتن» نیز باید درست آموزش داده شود. نه گفتن فقط برای موقعیت های جنسی یا خطرناک نیست. کودک باید بداند که می تواند در موقعیت هایی که احساس ناراحتی می کند مخالفت خود را بیان کند؛ اما در عین حال باید یاد بگیرد که «نه» گفتن او نیز به معنای اجازه نداشتن برای آسیب زدن به دیگران نیست. این همان جایی است که آموزش حقوق از آموزش مجموعه ای از شعارها فراتر می رود و به آموزش مرزهای شخصی، احترام متقابل و مسئولیت اجتماعی تبدیل می شود.
در حدود سال های میانی کودکی، مسئله حریم خصوصی اهمیت بیشتری پیدا می کند. کودک باید بداند که اطلاعات شخصی او، رمز عبور، عکس های خصوصی، گفت وگوهای شخصی و بعضی تجربه های خانوادگی چیزهایی نیستند که بدون فکر در اختیار هر کسی قرار بگیرند. با ورود جدی تر کودک به اینترنت، این آموزش باید شکل دیجیتال هم پیدا کند: چه چیزی را می توانم منتشر کنم؟ چه عکسی را نباید برای دیگران بفرستم؟ اگر کسی از من رمز عبور خواست چه کنم؟ اگر یک فرد ناشناس درباره خانه، مدرسه یا خانواده ام سوال کرد چه؟ اگر چیزی در اینترنت من را ترساند، آیا می توانم به پدر و مادرم بگویم؟ اینجا یک اصل بسیار مهم وجود دارد: آموزش حریم خصوصی نباید خودش به نقض حریم خصوصی کودک تبدیل شود. اگر از یک طرف به کودک بگوییم «بدن و اطلاعات شخصی تو محترم است» و از طرف دیگر بدون توضیح تلفن او را می گردیم، پیام آموزشی ما با رفتارمان تناقض پیدا می کند. کودک باید به تدریج بفهمد که حریم خصوصی با مسئولیت والدین برای مراقبت از او در تضاد مطلق نیست؛ بلکه این دو باید با توجه به سن، میزان استقلال و سطح خطر با یکدیگر متعادل شوند. کمیته حقوق کودک نیز بر اهمیت توجه به رشد تدریجی توانایی های کودک و مشارکت او تاکید کرده است.
در سال های نوجوانی، آموزش حقوق دیگر نباید فقط از جنس «مراقب باش» و «این کار را نکن» باشد. نوجوان باید بتواند درباره چرایی حقوق فکر کند. چرا حریم خصوصی مهم است؟ چه تفاوتی میان نظارت و کنترل وجود دارد؟ چرا نظر من درباره تصمیم هایی که بر زندگی من اثر می گذارند باید شنیده شود؟ چه زمانی والدین می توانند برای حفاظت از من محدودیت ایجاد کنند؟ اگر با یک تصمیم خانوادگی مخالف باشم چگونه می توانم اعتراض کنم؟ اگر در مدرسه احساس کردم با من ناعادلانه رفتار شده، از چه راهی می توانم موضوع را مطرح کنم؟ اگر در اینترنت مورد تهدید یا سوءاستفاده قرار گرفتم، چه کسی می تواند به من کمک کند؟
در این سن، نوجوان دیگر فقط گیرنده آموزش حقوق نیست؛ باید شریک گفت وگو درباره حقوق باشد. کنوانسیون حقوق کودک نیز مشارکت را یک اتفاق یک باره نمی داند، بلکه آن را فرایندی از گفت وگو و تبادل نظر میان کودک و بزرگسالان می داند. «شنیده شدن» هم به این معنا نیست که هر تصمیمی مطابق خواست کودک گرفته شود؛ بلکه دیدگاه او باید متناسب با سن و میزان رشدش جدی گرفته شود.
به همین دلیل، آموزش حقوق کودک در شانزده سالگی نباید نسخه بزرگ تر همان چیزی باشد که در شش سالگی گفته ایم. در شش سالگی می گوییم: «اگر کسی تو را ترساند، به من بگو.» در شانزده سالگی می توانیم بپرسیم: «اگر کسی در فضای مجازی تو را تهدید کرد، چه حقوقی داری و چه کسی مسئول کمک به توست؟» در شش سالگی می گوییم: «بدنت حریم دارد.» در نوجوانی می توانیم درباره رضایت، تصویر خصوصی، انتشار اطلاعات و پیامدهای ماندگار رفتار دیجیتال صحبت کنیم. در شش سالگی می گوییم: «می توانی بگویی این را دوست ندارم.» در نوجوانی می توانیم درباره مشارکت واقعی در تصمیم های مربوط به مدرسه، خانواده و آینده خودش گفت وگو کنیم. این تفاوت فقط به رشد ذهنی کودک مربوط نیست؛ به مفهوم مهمی در حقوق کودک یعنی ظرفیت های در حال تحول کودک مربوط می شود. کودک به تدریج توانایی بیشتری برای فهم، تصمیم گیری و دفاع از منافع خود پیدا می کند. بنابراین رابطه والد و کودک هم باید به تدریج تغییر کند. والد در سال های نخست بیشتر از کودک تصمیم می گیرد؛ اما هرچه کودک بزرگ تر می شود، سهم گفت وگو، انتخاب و مسئولیت او باید بیشتر شود. این به معنای کنار کشیدن والد نیست؛ به معنای تغییر شکل حمایت است. یونیسف در گزارش جدید خود درباره «ظرفیت های در حال تحول کودک» نیز بر همین ضرورت تاکید می کند که حمایت از کودک باید همزمان با رشد توانایی های او برای مشارکت و استقلال، متناسب شود.
در این میان، مدرسه هم نقش مهمی دارد. آموزش حقوق کودک اگر فقط در خانه اتفاق بیفتد، ممکن است کودک آن را مجموعه ای از قوانین خانوادگی تصور کند. مدرسه می تواند نشان دهد که حقوق کودک فقط در رابطه با پدر و مادر معنا ندارد؛ در رابطه با معلم، همکلاسی، مدیر مدرسه و حتی جامعه نیز مطرح است. کودک باید در مدرسه تجربه کند که نظرش شنیده می شود، می تواند درباره برخی مسائل مرتبط با زندگی مدرسه مشارکت کند، می تواند بدون تحقیر سوال بپرسد و اگر با مشکلی روبه رو شد، مسیر امنی برای مطرح کردن آن دارد. پژوهش یونیسف درباره آموزش حقوق کودک در ۲۶ کشور نیز بر اهمیت آموزش حقوق در دوره های مختلف آموزش رسمی، از کودکی تا دبیرستان، تاکید دارد. اما شاید مهم تر از همه این باشد که والدین و معلمان خودشان به زبان حقوق کودک عمل کنند. نمی توان به کودک گفت «حق داری حرفت شنیده شود» و هر بار که نظر متفاوتی داد، به او گفت «تو بچه ای و چیزی نمی فهمی». نمی توان از او خواست به حریم خصوصی دیگران احترام بگذارد و همزمان تمام وسایل شخصی او را بدون توضیح بررسی کرد. نمی توان گفت «اگر مشکلی داشتی حتما به من بگو» و بعد از شنیدن یک اشتباه، او را به شدت تنبیه کرد. بخش بزرگی از آموزش حقوق نه با توضیح، بلکه با تجربه روزمره کودک شکل می گیرد.
به همین دلیل، شاید بهتر باشد به جای اینکه بپرسیم «از چندسالگی حقوق کودک را آموزش بدهیم؟»، سوال دقیق تری بپرسیم: «از چه زمانی باید با کودک طوری رفتار کنیم که خودش را صاحب حق بداند؟» پاسخ این سوال، تقریبا از همان آغاز زندگی است. آموزش رسمی و آگاهانه حقوق می تواند با رشد کودک پیچیده تر شود، اما تجربه احترام، امنیت، شنیده شدن و حق انتخاب از سال های نخست آغاز می شود. و یک نکته مهم دیگر که کودک فقط باید حقوق خودش را یاد نگیرد؛ باید یاد بگیرد که دیگران هم حق دارند. اگر به کودک فقط بگوییم «کسی حق ندارد به تو دست بزند»، اما نگوییم «تو هم حق نداری بدون اجازه بدن دیگری را لمس کنی»، آموزش ما ناقص است. اگر بگوییم «کسی نباید عکس تو را بدون اجازه منتشر کند»، باید همزمان یاد بدهیم که عکس دیگران را هم بدون اجازه منتشر نکنیم. اگر می گوییم «نظر تو مهم است»، باید توضیح دهیم که نظر دوست، خواهر، برادر و همکلاسی او نیز مهم است. هدف نهایی آموزش حقوق کودک، ساختن کودکی نیست که فقط بتواند از خودش دفاع کند؛ هدف، پرورش انسانی است که هم حقوق خودش را می شناسد و هم مرز حقوق دیگران را می فهمد. کنوانسیون حقوق کودک نیز در تعریف اهداف آموزش، علاوه بر رشد شخصیت و توانایی های کودک، بر آشنایی با حقوق خود و احترام به حقوق و آزادی های دیگران تاکید می کند.
در نهایت، آموزش حقوق کودک یک درس با شروع و پایان مشخص نیست. از «این بدن من است» شروع می شود، به «می توانم نه بگویم» می رسد، بعد به «حرف من مهم است»، «حریم خصوصی دارم»، «اگر خطری وجود داشت می توانم کمک بخواهم» و در نوجوانی به این فهم عمیق تر می رسد که «من صاحب حقم، اما دیگران هم صاحب حق اند و برای زندگی مشترک باید مرزهای یکدیگر را بشناسیم».
کودکی که حقوقش را می شناسد، الزاما کودکی نیست که هیچ گاه آسیب نمی بیند یا همیشه بهترین تصمیم را می گیرد. اما کودکی است که زبان بیشتری برای بیان ناراحتی، تشخیص یک رفتار نادرست، مخالفت با یک درخواست خطرناک، مشارکت در تصمیم های مربوط به خودش و درخواست کمک دارد. و شاید این دقیقا همان چیزی باشد که آموزش حقوق کودک باید در نهایت به آن برسد: نه حفظ کردن مواد قانونی، بلکه پیدا کردن صدایی برای گفتن «این حق من است»، «این کار با من درست نیست»، «من به کمک نیاز دارم» و در همان حال، توانایی شنیدن صدای دیگری و احترام گذاشتن به حق او.