محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
119 یادداشت منتشر شدهکودکان و تغییرات اقلیمی؛ از قربانیان خاموش تا کنشگران آینده

کودکان و تغییرات اقلیمی؛ از قربانیان خاموش تا کنشگران آینده
محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال
تغییرات اقلیمی دیگر صرفا یک مسئله زیست محیطی نیست؛ بلکه به یکی از مهم ترین چالش های حقوق بشری قرن بیست ویکم تبدیل شده است. افزایش دمای زمین، خشکسالی، سیلاب، آلودگی هوا، کمبود آب و وقوع پدیده های حدی، بیش از همه بر زندگی کودکانی اثر می گذارد که کمترین نقش را در شکل گیری این بحران داشته اند. از همین رو، تغییرات اقلیمی را باید نه فقط تهدیدی برای محیط زیست، بلکه تهدیدی برای حقوق کودک دانست.
کودکان از نظر جسمی و روانی آسیب پذیرتر از بزرگسالان هستند. آلودگی هوا سلامت آنان را بیش از دیگران تهدید می کند، سوءتغذیه ناشی از بحران های اقلیمی رشد آنان را مختل می سازد و بلایای طبیعی می تواند آموزش، امنیت، سلامت و حتی زندگی خانوادگی آنان را با اختلال مواجه کند. به همین دلیل، تقریبا همه حقوق بنیادین کودک، از حق بر حیات و سلامت گرفته تا حق بر آموزش، بازی و رشد، به طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تاثیر تغییرات اقلیمی قرار می گیرد.
با این حال، کودکان معمولا در سیاست گذاری های اقلیمی حضوری کم رنگ دارند. تصمیم هایی که آینده آنان را رقم می زند، اغلب بدون مشارکت یا حتی شنیدن دیدگاه هایشان اتخاذ می شود. این در حالی است که پیامدهای بسیاری از این تصمیم ها، دهه ها بعد و در دوران بزرگسالی همین کودکان آشکار خواهد شد. از این منظر، تغییرات اقلیمی یکی از روشن ترین مصادیق پیوند میان حقوق کودک و عدالت بین نسلی است.
در سال های اخیر، نگاه به کودکان نیز در حال تغییر است. آنان دیگر تنها قربانیان بحران اقلیمی تلقی نمی شوند، بلکه به تدریج به کنشگران اجتماعیاین حوزه تبدیل شده اند. حضور فعال کودکان و نوجوانان در جنبش های محیط زیستی، طرح دعاوی حقوقی علیه دولت ها در برخی کشورها و مشارکت در گفت وگوهای بین المللی نشان می دهد که نسل جدید خواهان ایفای نقشی موثر در حفاظت از آینده خود است. این تحول، اصل مشارکت کودک را وارد یکی از مهم ترین عرصه های سیاست گذاری جهانی کرده است.
البته مشارکت کودکان نباید صرفا جنبه نمادین داشته باشد. احترام به دیدگاه های آنان، فراهم کردن آموزش های محیط زیستی، ایجاد فرصت برای حضور در فرآیندهای مشورتی و توجه به آثار تصمیم های اقلیمی بر زندگی کودکان، می تواند مشارکت را از یک شعار به یک سازوکار واقعی تبدیل کند. آینده نگری در سیاست گذاری، بدون شنیدن صدای نسلی که بیشترین تاثیر را از این سیاست ها خواهد پذیرفت، معنای چندانی ندارد.
از منظر حقوقی نیز تحولی مهم در حال شکل گیری است. امروزه بیش از گذشته این دیدگاه مطرح می شود که دولت ها در قبال آثار اقلیمی بر کودکان، صرفا تعهدی اخلاقی ندارند، بلکه دارای تعهدات حقوقی هستند. این تعهدات می تواند شامل کاهش مخاطرات زیست محیطی، حمایت از کودکان در برابر بلایای طبیعی، تضمین آموزش پایدار و اتخاذ سیاست هایی باشد که منافع نسل های آینده را نیز در نظر بگیرد.
در این میان، حقوق کودک می تواند پلی میان سیاست های اقلیمی و حکمرانی آینده باشد. اگر منافع عالیه کودک به یکی از معیارهای ارزیابی سیاست های زیست محیطی تبدیل شود، بسیاری از تصمیم های کوتاه مدت جای خود را به رویکردهای پایدارتر خواهند داد. به بیان دیگر، حمایت از محیط زیست تنها به معنای حفاظت از طبیعت نیست؛ بلکه به معنای حفاظت از حق کودکان برای داشتن آینده ای سالم و قابل زیست است.
در نهایت، تغییرات اقلیمی آزمونی برای نظام حقوق کودک نیز به شمار می رود. اگر حقوق کودک نتواند پاسخی متناسب با این بحران جهانی ارائه دهد، یکی از مهم ترین تهدیدهای پیش روی نسل آینده خارج از قلمرو حمایت حقوقی باقی خواهد ماند. اما اگر کودکان نه فقط به عنوان قربانیان، بلکه به عنوان صاحبان حق و کنشگران آینده به رسمیت شناخته شوند، حقوق کودک می تواند نقشی تعیین کننده در شکل دهی به سیاست های اقلیمی ایفا کند.
شاید مهم ترین تحول پیش روی حقوق کودک این باشد که از حمایت صرف از کودکان در برابر پیامدهای تغییرات اقلیمی فراتر رود و آنان را به شرکای واقعی در ساختن آینده ای پایدار تبدیل کند. آینده ای که در آن، صدای کودکان نه در حاشیه، بلکه در متن تصمیم هایی شنیده شود که سرنوشت جهان فردا را رقم می زنند.