آینده عدالت بین نسلی از منظر حقوق کودک

4 مهر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 9 بازدید




 

آینده عدالت بین نسلی از منظر حقوق کودک



محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال

عدالت، در نگاه سنتی، عمدتا به روابط میان افراد یک نسل می پردازد؛ اینکه منابع، فرصت ها و حقوق چگونه میان شهروندان امروز توزیع شود. اما تحولات جهانی، از تغییرات اقلیمی و بحران های زیست محیطی گرفته تا پیشرفت های هوش مصنوعی، بدهی عمومی و بهره برداری از منابع طبیعی، نشان داده است که تصمیم های امروز تنها بر نسل حاضر اثر نمی گذارند، بلکه زندگی نسل های آینده را نیز شکل می دهند. از این رو، مفهوم عدالت بین نسلی به یکی از مهم ترین مباحث حقوق عمومی و سیاست گذاری معاصر تبدیل شده است.

با وجود اهمیت روزافزون این مفهوم، حقوق کودک هنوز جایگاه شایسته ای در آن نیافته است. در حالی که کودکان، نزدیک ترین و ملموس ترین نمایندگان نسل آینده هستند، بسیاری از مباحث عدالت بین نسلی بیشتر بر منافع نسل های فرضی آینده تمرکز دارند و کمتر به حقوق کودک امروز می پردازند. این در حالی است که آینده، از همین امروز و از زندگی کودکان آغاز می شود.

از منظر حقوق کودک، عدالت بین نسلی تنها به حفظ منابع برای آیندگان محدود نیست؛ بلکه به معنای تضمین فرصت های برابر برای رشد، آموزش، سلامت، امنیت و مشارکت کودکان نیز هست. کودکی که امروز از آموزش باکیفیت، محیط زیست سالم یا دسترسی عادلانه به فناوری محروم می شود، در واقع پیش از آنکه به نسل آینده تعلق داشته باشد، قربانی بی عدالتی میان نسل ها شده است.

این نگاه، مفهوم عدالت بین نسلی را از یک ایده انتزاعی به یک اصل عملی در حکمرانی تبدیل می کند. هر سیاست عمومی باید این پرسش را پیش روی خود قرار دهد که این تصمیم چه اثری بر کودکان امروز و بزرگسالان فردا خواهد داشت؟ اگر پاسخ این پرسش نادیده گرفته شود، توسعه هرچند در کوتاه مدت موفق به نظر برسد، در بلندمدت با فرسایش سرمایه انسانی و اجتماعی روبه رو خواهد شد.

تحولات فناوری، اهمیت این موضوع را دوچندان کرده است. تصمیم هایی که امروز درباره هوش مصنوعی، حکمرانی داده، زیست فناوری یا اقتصاد دیجیتال گرفته می شود، نه تنها زندگی نسل حاضر، بلکه آزادی ها، فرصت ها و حقوق کودکان در دهه های آینده را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد. عدالت بین نسلی اقتضا می کند که این فناوری ها به گونه ای توسعه یابند که منافع بلندمدت کودکان بر منافع کوتاه مدت اقتصادی ترجیح داده شود.

تغییرات اقلیمی نیز نمونه روشنی از این مسئله است. تخریب محیط زیست، مصرف بی رویه منابع و بی توجهی به پایداری، هزینه هایی را بر کودکانی تحمیل می کند که هیچ نقشی در ایجاد این بحران ها نداشته اند. از این منظر، حمایت از محیط زیست تنها یک تعهد زیست محیطی نیست، بلکه بخشی از تعهد دولت ها به حقوق کودک و عدالت بین نسلی است.

با این حال، تحقق عدالت بین نسلی تنها با شعار امکان پذیر نیست. این مفهوم باید در سازوکارهای حقوقی و سیاست گذاری نیز بازتاب یابد؛ از ارزیابی اثر قوانین بر نسل های آینده و بودجه ریزی کودک محور گرفته تا مشارکت کودکان در تصمیم های عمومی و توجه به منافع بلندمدت آنان در فرآیند قانون گذاری. تا زمانی که آینده در تصمیم های امروز جایگاهی نداشته باشد، عدالت بین نسلی نیز بیشتر یک آرمان خواهد بود تا یک واقعیت حقوقی.

شاید مهم ترین تحول پیش روی حقوق کودک، پیوند عمیق تر آن با عدالت بین نسلی باشد. حقوق کودک دیگر صرفا مجموعه ای از قواعد حمایتی برای یک گروه سنی خاص نیست، بلکه می تواند به چارچوبی برای سنجش مسئولیت دولت ها در برابر آینده تبدیل شود. هر اندازه حقوق کودکان بهتر تضمین شود، می توان اطمینان بیشتری داشت که منافع نسل های آینده نیز مورد توجه قرار گرفته است.

در نهایت، عدالت بین نسلی بدون حقوق کودک، مفهومی ناقص خواهد بود. آینده را نمی توان صرفا با حمایت از نسل های فرضی تضمین کرد؛ آینده، در چهره کودکانی تجسم یافته است که امروز زندگی می کنند. اگر حقوق آنان نادیده گرفته شود، سخن گفتن از عدالت برای نسل های آینده، بیش از آنکه یک برنامه حقوقی باشد، به یک آرمان دست نیافتنی شباهت خواهد داشت.

شاید زمان آن فرا رسیده باشد که حقوق کودک، نه فقط بخشی از حقوق بشر، بلکه مهم ترین مبنای تحقق عدالت بین نسلی تلقی شود؛ زیرا هیچ سیاستی را نمی توان عادلانه دانست، اگر آینده کسانی را که قرار است آن را به ارث ببرند، نادیده بگیرد.