افراد +LGBTQ: نگاهی روان شناختی به هویت، سلامت روان، روابط و استرس اقلیت

30 شهریور 1405 - خواندن 8 دقیقه - 22 بازدید

1) مقدمه

جنسیت و تمایلات جنسی از ابعاد مهم تجربه انسانی هستند و در طول زندگی می توانند با هویت فردی، روابط بین فردی، خانواده و محیط اجتماعی ارتباط پیدا کنند. با وجود این، برداشت های عمومی درباره گرایش جنسی و هویت جنسیتی گاهی تحت تاثیر کلیشه ها و پیش فرض های فرهنگی قرار می گیرند؛ موضوعی که می تواند مانع شناخت دقیق و علمی تجربه افراد شود.

اصطلاح +LGBTQ یک عنوان چتری برای اشاره به مجموعه ای متنوع از هویت ها و تجربه های مرتبط با گرایش جنسی و جنسیت است. سازمان جهانی بهداشت نیز تاکید می کند که این اصطلاح یک گروه کاملا همگن را توصیف نمی کند و علامت «+» بیانگر تنوع گسترده تری از گرایش های جنسی، هویت ها و ویژگی های مرتبط با جنسیت است.


از دیدگاه روان شناختی، یکی از نخستین ضرورت ها در مطالعه این جمعیت، تفکیک گرایش جنسی از هویت جنسیتی است. گرایش جنسی به الگوی جاذبه عاطفی، عاشقانه یا جنسی فرد مربوط می شود، در حالی که هویت جنسیتی به تجربه درونی فرد از جنسیت خود اشاره دارد. این دو مفهوم می توانند با یکدیگر مرتبط باشند، اما یکسان نیستند.


۲) گرایش جنسی و هویت جنسیتی

گرایش جنسی می تواند شامل جاذبه به افراد جنس مخالف، هم جنس، بیش از یک جنس یا در برخی افراد فقدان یا سطح بسیار پایین جاذبه جنسی باشد. اصطلاحاتی مانند لزبین، گی، بایسکسوال، پان سکسوال و آسکشوال برای توصیف برخی از این تجربه ها استفاده می شوند.
در مقابل، هویت جنسیتی به این موضوع مربوط است که فرد خود را از نظر جنسیتی چگونه تجربه و تعریف می کند. افراد ترنس جندر و برخی افراد نان باینری ممکن است هویت جنسیتی ای داشته باشند که با جنس تعیین شده هنگام تولد یکسان نباشد.
ازاین رو، نمی توان از هویت جنسیتی یک فرد درباره گرایش جنسی او نتیجه گیری کرد یا برعکس. همین تفکیک مفهومی برای ارزیابی و درمان روان شناختی دقیق اهمیت زیادی دارد.


۲) آیا +LGBTQ بودن یک اختلال روانی است؟
یکی از مهم ترین تحولات تاریخ روان شناسی و روان پزشکی، تغییر نگاه علمی به همجنس گرایی و سایر تنوع های جنسی بوده است. انجمن روان شناسی آمریکا تصریح می کند که گرایش های همجنس گرایانه به خودی خود نشان دهنده اختلال روانی یا رشدی نیستند و سازمان های اصلی سلامت روان نیز مدت هاست همجنس گرایی را به عنوان اختلال روانی طبقه بندی نمی کنند.


بنابراین، وجود یک گرایش جنسی یا هویت جنسیتی خاص را نباید به تنهایی نشانه آسیب شناسی روانی دانست.
این تمایز از نظر بالینی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر درمانگر علت مشکلات روانی فرد را بدون ارزیابی کافی به گرایش جنسی یا هویت جنسیتی او نسبت دهد، ممکن است عوامل واقعی مانند تعارض خانوادگی، اضطراب، تجربه تبعیض، مشکلات رابطه ای یا سایر عوامل روان شناختی نادیده گرفته شوند.


۳) استرس اقلیت؛ یکی از مفاهیم کلیدی

یکی از چارچوب های مهم برای فهم سلامت روان افراد +LGBTQ، مدل استرس اقلیت است.
بر اساس این دیدگاه، برخی افراد متعلق به گروه های اقلیت ممکن است علاوه بر استرس های معمول زندگی، با فشارهای اضافی ناشی از جایگاه اجتماعی خود مواجه شوند. در مورد افراد +LGBTQ این فشارها می توانند شامل:

  1. تبعیض
  2. طرد خانوادگی یا اجتماعی
  3. تجربه قلدری و خشونت
  4. ترس از افشای هویت
  5. انگ اجتماعی

باشد

مرورهای پژوهشی ارتباط میان تجربه استرس اقلیت و مشکلات سلامت روان و تنظیم هیجان را گزارش کرده اند. 

سازمان جهانی بهداشت نیز گزارش می کند که انگ و تبعیض می توانند بر سلامت جسمانی و روانی افراد دارای تنوع جنسی و جنسیتی اثر بگذارند و حتی مانع دسترسی مناسب آنها به خدمات سلامت شوند.


۴) سلامت روان
سلامت روان افراد +LGBTQ را باید مانند سلامت روان هر جمعیت دیگری، چندعاملی در نظر گرفت. اضطراب، افسردگی، مشکلات مربوط به عزت نفس، مشکلات رابطه ای یا سایر مسائل روان شناختی ممکن است در این افراد نیز وجود داشته باشند؛ اما تجربه انگ و تبعیض می تواند در برخی افراد به عنوان عامل استرس زا عمل کند.
از سوی دیگر، نباید افراد +LGBTQ را صرفا به آسیب پذیری های آنان تقلیل داد. حمایت اجتماعی، روابط سالم، پذیرش خود، احساس تعلق، انعطاف پذیری روان شناختی و مهارت های مقابله ای می توانند نقش محافظتی داشته باشند.
به بیان دیگر، تصویر علمی از این جمعیت باید هم آسیب پذیری ها و هم ظرفیت سازگاری و تاب آوری را در نظر بگیرد.


۵) روابط عاطفی و جنسی

روابط عاطفی افراد +LGBTQ از بسیاری جهات همان نیازهای عمومی روابط انسانی را شامل می شود: صمیمیت، اعتماد، امنیت، حمایت، ارتباط موثر و رضایت.
بااین حال، برخی زوج های +LGBTQ ممکن است با مسائل خاصی نیز مواجه شوند؛ برای مثال، تفاوت میزان آشکار بودن هویت در محیط های مختلف، واکنش خانواده ها، تبعیض اجتماعی یا فشارهای ناشی از کلیشه های جنسیتی.
از دیدگاه زوج درمانی، نباید فرض کرد که مشکلات یک زوج صرفا به دلیل +LGBTQ بودن آنها ایجاد شده است. درمانگر باید ابتدا مشکل مشخص زوج را ارزیابی کند و سپس در صورت ارتباط، عوامل مرتبط با هویت و شرایط اجتماعی را وارد فرمول بندی درمان کند.
راهنمای انجمن روانشناسی آمریکا (APA) نیز بر اهمیت توجه روان شناسان به روابط، هویت، تنوع و زمینه اجتماعی مراجعان اقلیت جنسی تاکید می کند.


6) نقش خانواده
خانواده می تواند یکی از مهم ترین منابع حمایت یا فشار روانی برای افراد +LGBTQ باشد. پذیرش، حمایت عاطفی و امکان گفت وگوی امن می توانند در سازگاری روان شناختی فرد نقش داشته باشند؛ در مقابل، طرد، تحقیر یا تهدید می تواند منبع استرس قابل توجهی باشد.
از این منظر، مداخله روان شناختی در مواردی که تعارض خانوادگی وجود دارد، می تواند به جای تمرکز صرف بر هویت فرد، بر ارتباط خانوادگی، کاهش تعارض، افزایش درک متقابل و ایجاد مرزهای سالم متمرکز شود.


7) چالش های حرفه ای برای روان شناس
کار با افراد +LGBTQ نیازمند دانش تخصصی و خودآگاهی حرفه ای است. درمانگر باید مراقب باشد که پیش فرض های شخصی، فرهنگی یا جنسیتی خود را به مراجع تحمیل نکند.
یکی از خطاهای مهم، +LGBTQ را یک گروه یکپارچه فرض کردن است. تجربه یک فرد گی، یک فرد دوجنس گرا، یک فرد ترنس یا یک فرد نان باینری الزاما یکسان نیست.
از طرف دیگر، رویکرد افراطی در جهت نسبت دادن همه مشکلات فرد به تبعیض نیز می تواند ارزیابی بالینی را ناقص کند. یک فرمول بندی مناسب باید عوامل مختلف را در کنار یکدیگر بررسی کند: ویژگی های فردی، سابقه زندگی، روابط، شرایط خانوادگی، سلامت جسمانی، محیط اجتماعی و تجربه های مرتبط با هویت همه باید بررسی شوند.


نتیجه گیری
افراد +LGBTQ جمعیتی متنوع از نظر گرایش جنسی، هویت جنسیتی و تجربه های زندگی هستند و نمی توان ویژگی های روان شناختی آنها را با یک الگوی واحد توضیح داد.
از دیدگاه روان شناسی معاصر، گرایش های همجنس گرایانه و دوجنس گرایانه به خودی خود اختلال روانی محسوب نمی شوند. در مقابل، برخی افراد +LGBTQ ممکن است در نتیجه انگ، تبعیض، طرد اجتماعی، پنهان سازی هویت و سایر عوامل اجتماعی با فشارهای روان شناختی بیشتری مواجه شوند. مفهوم استرس اقلیت چارچوبی مهم برای درک این ارتباط است.

درمان روان شناختی نیز باید بر ارزیابی دقیق مشکل، احترام به خودمختاری مراجع، شایستگی فرهنگی و توجه به زمینه اجتماعی زندگی فرد استوار باشد. در چنین رویکردی، هدف روان شناس «تغییر دادن اینکه فرد چه کسی است» نیست؛ بلکه کمک به او برای شناخت بهتر خود، مدیریت مشکلات روان شناختی، ایجاد روابط سالم و دستیابی به کیفیت زندگی مطلوب تر است.

در نهایت، مطالعه علمی افراد +LGBTQ زمانی می تواند دقیق و کاربردی باشد که از دو خطای متضاد دور بماند: آسیب شناسی کردن هویت و گرایش از یک سو، و نادیده گرفتن مشکلات واقعی و فشارهای اجتماعی از سوی دیگر. رویکرد علمی، هر دو جنبه را هم زمان بررسی می کند.