ابوذر نصرالهی
11 یادداشت منتشر شدهوکالت و شریعت
وکالت و شریعت
عدالت در دین مبین اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است. عدالت شرافت دارد و وسایل رسیدن به این عدالت نیز دارای منزلت است. البته این موضوع اختصاص به اسلام ندارد چه آنکه در سایر نحل سابق نیز رد پایی از این شرافت می توان جستجو کرد؛ کما این که جناب افلاطون در قوانین می فرماید: اگر دادرسی چیزی زیباست ، پس چگونه می توان پیشه کسی را که به دفاع از حقوق دیگران بر می خیزد و به آنان یاری می کند تا در دعوی به حق خود ناپل شوند، حرفه ای زیبا و افتخار آمیز به شمار نیاورد؟
در شرافت وکالت همین بس که قرآن مجید وصف وکیل را به اولیای خویش بخشیده است:(اولئک الذین اتیناهم الکتاب و الحکم و النبوه فان یکفر بها هولاءفقد وکلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین)(۸۸/انعام)ازطرفی دفاع از از مظلوم ملازمه و همسویی عمیقی با عدالت در اسلام دارد به گونه ای که حتا ممکن است که این تصور پیش اید که عدالت برابر با دفاع از مظلومان است. قرآن کریم چنان به دفاع از مظلوم شرافت بخشیده که آن را امری الهی قلمداد کرده است:«الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبیع وصلوات ومساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا ولینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز [حج/ ۴۰] از آن مهمتر خداوند مومنین را با پیکار با ستمگران فرمان داده و خواسته تا از حقوق زنان و مردان و کودکان ستمدیده دفاع شود:«وما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا[نساء/ ۷۵]
در سنت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت نیز به اهمیت دفاع از مظلوم و احقاق حق توصیه بی شمار شده کما این که در وصیت منسوب به امیر المومنین که به لحاظ صحت سند و موقعیت بیان در میان شیعیان از اهمیت بالایی برخوردار است یه دفع شر از مظلوم وصیت شده است:«اوصیکما بتقوی الله و الا تبغیا الدنیا و ان بغتکما و لا تاسفا علی شیء منها زوی عنکما و قولا بالحق و اعملا للاجر و کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم…(نامه ۴۷)
بنابر این دفاع از حق فضیلتی است که در اسلام بر آن اهتمام شده، یکی از مصادیق حمایت از مظلومین دفاع از اصحاب دعوی در دادرسی است. همانگونه که دفاع از ستمدیدگان در میدان نبرد نیازمند فرا گیری فنون خاص خود است ، دفاع در محاکم نیز نیازمند یک دانش و تبحری است تا راه به خطا پیموده نشود. قرآن مجید می فرماید" ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما یعظکم به ان الله کان سمیعا بصیرا”(نساء ۵۸)
آری اجرای عدالت امانتی است الهی که بایست به اهل اش سپرده شود. والا هیچ بعید نیست که بنا به روایات اسلامی ابلیس(کنایه از ظلم) در آن ظهور پیدا کند. چنانکه صاحب جواهر به این روایت از حضرت امیر تمسک جسته که (ان للخصومه قحما، و آن الشیطان لیحضرها، و انی لاکره ان احضرها) سپس بر کراهت حضور مردمان در دعاوی و لزوم بهره گیری از وکیل فتوا داده است.(جواهر ج ۲۷ ص۲۹۲). سوای روایت، منطق و عقل نیز مقتضای یک دادرسی عادلانه را حضور دانندگان فن دادرسی در محاکمه می داند. همانگونه که قاضی بایست قانون دان باشد اصحاب دعوی نیز باید قانون دان و صاحب بلاغت و فصاحت در بیان و کلام باشند تا بدون لرزش بیان به احقاق حق بپردازند و از آنجا که یکایک افراد نمی توانند علم حقوق را باموزند مردمانی باید تا این دانش را تحصیل کنند. جالب اینکه حضرت امیر در محاکماتی که دعوت شده اند کمتر شرکت جسته و عقیل یا عبد الرحمن بن جعفرکه ظرافت گفتارشان شهره بوده را به محکمه به عنوان وکیل خویش می فرستادند.
پر واضح است که دانستن فن دادرسی بدون وجود زمینه بیان حق کفایت نمی کند به دیگر بیان دادخواه بایست بتواند بدون لکنت و هراس، حق خود را بگوید چنانکه حضرت امیر در نامه خویش به مالک اشتر(۵۳) می فرماید:(… حتی یکلمک متکلمهم غیر متتعتع فانی سمعت رسول الله ص یقول فی غیر موطن لن تقدس امه لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع …) به قوه عقل دریافتنی است که یکی از لوازم بیان بدون هراس حق استقلال و عدم وابستگی مدافع حق از حاکم یا دادرس است. چه آن که وابستگی فرد را محتاج می سازد تا با ارباب خویش مدارا کند. پس وکالت مورد پسند شریعت عهده کسی است که دانشمند و مستقل است و بدون شلی زبان و با قوت می تواند از حق می تواند دفاع کند.
تبصره ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی استقلال وکیل را که دانش و شایستگی اش توسط مراجع قانونی تشخیص داده شده با چالش جدی مواجه می کند. چه آنکه بعید نیست وکیل منتخب دولت از هراس حذف نام از لیست در مقام دفاع گرفتار شل زبانی در مقام بیان و دفاع از حق گردد. بنابر این این تبصره با دو سبب مغایر شریعت است یکی آن که وصف استقلال را که یک حکم شرعی است از وکیل می زداید و دیگر این که حق الناس که حرمت اش از حرمت خانه خداوند بالاتر است به خطر می اندازد.
ابوذر نصرالهی