آسیب های اجتماعی
یادداشت تحلیلی: چرا در مواجهه با آسیب های اجتماعی درجا می زنیم؟
مقدمه: از «دیدن عوارض» تا «شناخت علل»
ما عادت کرده ایم آسیب های اجتماعی را در لحظه ی «انفجار» ببینیم؛ وقتی کودک کار در تقاطع خیابان است، وقتی نرخ طلاق رکورد می زند یا وقتی اعتیاد به لایه های میانی جامعه نفوذ می کند. اما خطا دقیقا همین جاست: ما به «عوارض» نگاه می کنیم، نه به «فرآیند تولید آسیب». یادداشت حاضر تلاش دارد چارچوبی را پیشنهاد دهد که به جای تسکین موقت درد، دست کم دید دقیق تری از مکانیسم تولید آسیب به دست دهد.
چارچوب تحلیل: سه لایه ای که نادیده می گیریم
برای درک هر آسیب اجتماعی، باید از سطح سطحی کنش فردی عبور کرد و به مدل های عمیق تری چنگ زد. تحلیل کارآمد، این سه لایه را به هم پیوند می دهد:
لایه اول: ساختار ناعادلانه (بسترساز): آسیب ها در خلاء متولد نمی شوند. وقتی تورم، شکاف طبقاتی و انسداد مسیرهای تحرک اجتماعی (مانند دشواری رسیدن به شغل یا مسکن مناسب) به یک قاعده تبدیل می شوند، جامعه ناخودآگاه «آسیب زا» می شود. در این سطح، آسیب، نوعی «سازگاری ناگزیر» فرد با محیطی است که فرصت های عادلانه را سلب کرده است.
لایه دوم: نهادهای ازکارافتاده (تسهیل گر): نهاد خانواده، مدرسه و سیستم های حمایتی، «ضربه گیرهای» جامعه در برابر آسیب ها هستند. وقتی مدرسه به جای آموزش، به کارخانه تولید سرخوردگی تبدیل می شود و خانواده زیر فشار فشارهای معیشتی از کارکردهای عاطفی خود باز می ماند، «نظارت درونی» فرد ضعیف شده و راه برای بروز آسیب هموار می شود.
لایه سوم: عاملیت و روان رنج دیده (خروجی): در اینجا، فرد نه به عنوان یک بزهکار، بلکه به عنوان یک «کنشگر» دیده می شود که در محیطی پر از تنش، دست به انتخاب می زند. تحلیل روان کاوانه در این سطح می تواند پاسخ دهد که چرا دو فرد در شرایط ساختاری مشابه، انتخاب های متفاوتی دارند. این لایه پیوند میان آسیب های ساختاری با «تخریب عزت نفس» و «فقدان چشم انداز به آینده» در روان فرد را تبیین می کند.
چرخش پارادایمیک: ضرورت «جامعه شناسی کنش محور»
مشکل اصلی در سیاست گذاری ما این است که همواره در پی «تغییر فرد» هستیم (کمپ های ترک اعتیاد، مشاوره های اجباری، برخوردهای انضباطی). این رویکرد به دلیل نادیده گرفتن دو لایه اول (ساختار و نهاد)، محکوم به شکست است.
تحلیل واقع بینانه می گوید:
۱.آسیب، پیام ساختار است: تا زمانی که ساختارهای نابرابر اقتصادی و فرهنگی پابرجا هستند، تولید آسیب نیز تداوم خواهد داشت.
۲.نهادها را بازسازی کنید: به جای تمرکز بر «اصلاح فرد آسیب دیده»، باید نهادهای واسط (مدرسه، نهادهای مدنی، خانواده) را تقویت کرد تا قدرت تاب آوری اجتماعی افزایش یابد.
از «فرد آسیب دیده» تا «زنجیره ی آسیب»
یکی دیگر از خطاهای رایج، نگاه کردن به آسیب های اجتماعی به صورت پدیده هایی جدا از یکدیگر است. در حالی که آسیب ها اغلب در یک زنجیره به هم متصل اند.
برای مثال، فقر می تواند احتمال ترک تحصیل را افزایش دهد؛ ترک تحصیل می تواند فرصت های اشتغال را محدود کند؛ اشتغال ناپایدار می تواند فشار اقتصادی و روانی را افزایش دهد و این فشار ممکن است به تضعیف روابط خانوادگی، انزوای اجتماعی یا گرایش به رفتارهای پرخطر منجر شود.
البته این رابطه به معنای قطعی بودن سرنوشت افراد نیست. بسیاری از افراد در شرایط دشوار، مسیرهای متفاوتی را انتخاب می کنند. دقیقا به همین دلیل است که مفهوم «عاملیت» اهمیت پیدا می کند. ساختار اجتماعی انتخاب های افراد را محدود یا تسهیل می کند، اما به طور کامل جایگزین انتخاب فردی نمی شود.
پس به جای آنکه بپرسیم «چه کسی مقصر است؟»، باید بپرسیم «چه زنجیره ای از شرایط، این نتیجه را محتمل تر کرده است؟»
در نهایت، مواجهه ی موثر با آسیب های اجتماعی نیازمند صبر، داده، نگاه بین رشته ای و پذیرش پیچیدگی مسئله است. آسیب اجتماعی با یک دستورالعمل ساده از بین نمی رود؛ زیرا محصول یک علت واحد نیست. مجموعه ای از ساختارها، نهادها، تجربه های فردی و انتخاب های انسانی در شکل گیری آن نقش دارند.
سخن پایانی
آسیب های اجتماعی «مهمانان ناخوانده» نیستند؛ آن ها آیینه تمام نمای سیاست گذاری ها و بی عملی های ساختاری ما هستند. تحلیل آسیب یعنی جسارت نگریستن به پشت صحنه ی این آشفتگی ها. تا زمانی که نگاهمان از «فرد مجرم» به «ساختار تولیدکننده جرم» تغییر نکند، تنها در حال جارو کردن زباله ها زیر فرش جامعه هستیم؛ در حالی که خانه هر روز کثیف تر می شود.
مبینا خانی/دانشجوی کارشناسی رشته علوم اجتماعی دانشگاه فرهنگیان همدان