نگاهی بر مقوله اخبار حاشیه ای و تقویت هیجان محوری به جای استدلال محوری در پردازش اطلاعات خبری

9 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 36 بازدید




اخبار حاشیه ای در سازوکار اطلاع رسانی امروز، نه صرفا یک اختلال کوچک در جریان خبر، بلکه یک نیروی ساختاری برای تقویت هیجان محوری و تضعیف استدلال محوری در پردازش اطلاعات شده است.

 نیرویی که با تکیه بر مکانیسم های روان شناختی، الگوریتمی و رسانه ای، ذهن مخاطب را از مسیر تحلیل عقلانی منحرف می کند و او را در چرخه ای از توجه هیجانی، واکنش سریع و قضاوت شتاب زده گرفتار نگه می دارد. در این چرخه، خبر دیگر حامل معنا و یا پیام نیست، بلکه محرکی صرفا برای برانگیختن احساسات است؛ احساساتی که هرچه شدیدتر باشند، احتمال دیده شدن، بازنشر و تکرار محتوا را افزایش می دهند. این جابه جایی کارکردی، یعنی تبدیل خبر از «اطلاع» به «تحریک»، نقطه آغاز فرایندی است که در آن هیجان محوری جایگزین استدلال محوری می شود و مخاطب به جای تحلیل، تنها واکنش نشان می دهد. اخبار حاشیه ای با اتکا بر برجسته سازی عناصر احساسی، ساختار توجه مخاطب را از مسائل اصلی به رویدادهای کم اهمیت اما هیجان زا منتقل می کنند. این انتقال توجه، ذهن را در وضعیت «پردازش سریع» قرار می دهد. وضعیتی که در آن، مغز برای صرفه جویی شناختی، از میان برهای ذهنی استفاده می کند و به جای تحلیل داده ها، بر نشانه های هیجانی تکیه می زند. این میان برها، مانند سوگیری دسترس پذیری و سوگیری تاییدی، باعث می شوند مخاطب اطلاعاتی را معتبر بداند که بیشتر دیده، تکرار یا با باورهای پیشینش سازگار باشند، حتی اگر فاقد ارزش خبری یا تحلیلی باشند. به این ترتیب، اخبار حاشیه ای نه تنها توجه مخاطب را می ربایند، بلکه الگوی پردازش اطلاعات او را نیز بازسازی می کنند؛ بازسازی ای که در آن، هیجان بر استدلال غلبه می کند.

 الگوریتم های شبکه های اجتماعی این چرخه را تشدید می کنند. این الگوریتم ها بر پایه ( درگیری هیجانی ) طراحی شده اند؛ یعنی هرچه یک محتوا واکنش احساسی بیشتری ایجاد کند، بیشتر در معرض دید قرار می گیرد. این سازوکار، اخبار حاشیه ای را به خوراکی ایده آل برای الگوریتم ها تبدیل می کند؛ زیرا این اخبار با اغراق، شخصی سازی افراطی، روایت های کوتاه و تحریک کننده، بیشترین واکنش را برمی انگیزند. تکرار این محتوا در تفکر مخاطب، ذهن را در وضعیت «عادت شناختی» قرار می دهد؛ عادتی که در آن، مخاطب به جای جست وجوی تحلیل، به دنبال محرک های هیجانی می گردد و این جست وجو، به مرور ظرفیت او برای تفکر انتقادی را کاهش می دهد. در چنین وضعیتی، مخاطب نه تنها کمتر می پرسد «چرا؟» و «چگونه؟»، بلکه حتی انگیزه ای برای پرسیدن ندارد؛ زیرا ساختار توجه او به گونه ای شکل گرفته که مسائل پیچیده را خسته کننده و مسائل حاشیه ای را جذاب می بیند. 

 اخبار حاشیه ای با اغراق در روایت، ذهن را در معرض خطای دیگری قرار می دهند: بزرگ نمایی اهمیت رویدادهای بی اهمیت. وقتی یک اتفاق کوچک با زبان هیجان محور، تصاویر تحریک کننده و روایت های احساسی بازنمایی می شود، ذهن آن را مهم تر از واقعیت می پندارد. این بزرگ نمایی، مخاطب را در چرخه ای از «واکنش به امور بی اهمیت» قرار می دهد و ظرفیت او برای تشخیص اولویت های واقعی را کاهش می دهد. در نتیجه، مسائل ساختاری، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که نیازمند تحلیل و استدلال اند، در حاشیه قرار می گیرند و جای خود را به رویدادهای سطحی می دهند که تنها کارکردشان تحریک احساسات است. 

این چرخه، پیامد دیگری نیز دارد: تقلیل پیچیدگی. اخبار حاشیه ای برای افزایش جذابیت، مسائل پیچیده را به روایت های ساده، کوتاه و قابل مصرف تبدیل می کنند. این تقلیل، ذهن را از مواجهه با پیچیدگی دور می کند و تحمل شناختی مخاطب را کاهش می دهد. وقتی ذهن به روایت های ساده عادت کند، دیگر تمایلی به تحلیل مسائل چندلایه ندارد و هر داده پیچیده ای را یا نادیده می گیرد یا با یک قضاوت شتاب زده جایگزین می کند. این وضعیت، مخاطب را در معرض توهم دانایی قرار می دهد؛ یعنی احساس می کند آگاه است، درحالی که آگاهی او بر پایه اطلاعات سطحی و هیجان محور شکل گرفته است. 

اخبار حاشیه ای با تقویت هیجان محوری ، ساختار گفت وگوی عمومی را نیز دگرگون می کنند. وقتی مخاطبان به جای تحلیل، واکنش نشان دهند، فضای عمومی به میدان رقابت روایت های احساسی تبدیل می شود؛ روایاتی که نه بر داده، بلکه بر هیجان بنا شده اند. این وضعیت، امکان گفت وگوی عقلانی را کاهش می دهد و جامعه را در چرخه ای از قطبی سازی احساسی گرفتار می کند؛ چرخه ای که در آن، هر روایت مخالف، نه یک داده قابل بحث، بلکه یک تهدید احساسی تلقی می شود.