فیلم های سینمایی فقیر و فاقد محتوا ؛ آویزان به طناب رقص و آواز؛ عناصری که روزی ضدارزش محسوب می شدند.

8 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 218 بازدید

پس از انقلاب، سینمای ایران با مجموعه ای از محدودیت های فرهنگی و ایدئولوژیک روبه رو شد. رقص و آواز از بسیاری از فیلم ها حذف شد و هنرمندانی که سال ها در عرصه موسیقی، رقص و سینما فعالیت کرده بودند، کنار گذاشته شدند. آن روزها برای این حذف ها استدلال های اخلاقی و ارزشی فراوانی وجود داشت؛ گویی رقص و آواز ذاتا با فرهنگ جامعه ناسازگارند و سینمای مطلوب باید از آنها فاصله بگیرد.


اما امروز، پس از گذشت نزدیک به نیم قرن، شاهد بازگشت تدریجی همان عناصر به سینما هستیم؛ نه فقط در خود فیلم ها، بلکه حتی در تیزرهای تبلیغاتی. گاهی فیلم هایی که از نظر محتوا حرف چندانی برای گفتن ندارند، برای جلب توجه مخاطب در تبلیغات خود به صحنه های رقص، آواز، موسیقی و هیجان متوسل می شوند. گویی آنچه روزگاری «ممنوع و ضد ارزش» بود، اکنون به ابزاری برای فروش بلیت و بازاریابی تبدیل شده است.


این تناقض واقعا پرسش برانگیز است: اگر رقص و آواز نادرست و مغایر با ارزش ها بودند، چه اتفاقی افتاده که امروز می توان از همان عناصر برای جذب مخاطب استفاده کرد؟ آیا در این پنجاه سال، تعریف «ارزش» تغییر کرده یا چیزی مهم تر تغییر کرده است؟


شاید مسئله نه خود رقص و آواز، بلکه مصلحت و منفعت روز بوده است. زمانی حذف آنها برای اثر گذاری و پروپاگاندا ضروری بود و امروز حضورشان برای رونق گیشه ضروری است.


تلخ تر آنکه گاهی فیلم ها از نظر داستان، اندیشه و محتوای انسانی آن چنان فقیرند که برای جبران همین ضعف، به گدایی همین جذابیت های سطحی پناه می برند؛ حتی تیزر فیلم به جای معرفی داستان و اندیشه، تبدیل به ویترینی از رقص و آواز می شود.


اگر اصول فرهنگی واقعا اصول اند، نباید با وضعیت بازار و میزان فروش تغییر کنند. نمی توان چیزی را نیم قرن ممنوع کرد، هنرمندان را به خاطرش محدود ساخت و سپس همان چیز را، روزی برای منفعت بیشتر، سودمند دانست و به ابزار تبلیغ و کسب درآمد تبدیل کرد.


این تغییر موضع، بیش از آنکه درباره رقص و آواز باشد، درباره تناقض میان ادعا و عمل است؛ تناقضی که با منطق اصول ثابت، به سختی قابل توضیح است.

اگر در قضاوت مان صادق باشیم بسیاری از فیلم های آمریکایی و اروپایی که در آن رقص، آواز، صحنه و... مانند زندگی عادیشان وجود دارد اما آنقدر در زمینه فلسفی، روانشناختی و... حرفی برای گفتن دارند که با بسیاری از فیلم های به اصطلاح آبگوشتی ایران قابل مقایسه نیستند و سینمای ایران بغیر از هرازگاهی که فیلمی خوب ارائه می دهد ( که آن هم بعللی توقیف و... می شوند یا عوامل آن مواخذه می شوند و...) سینمایی رو به افول است. سینمایی که روزی رقص و آواز را چنان کنار گذاشت که انگار بزرگترین گناه روی زمین بود و اکنون چنان آن را در فیلم های بی محتوا می چپاند که انگار جذابیتی به غیر از آن ندارد تا گلاویزش شود و کسی نیست که بگوید فیلم های تاثیرگذار آمریکایی و اروپایی بخاطر نمایش روال عادی زندگی شان نیست که مخاطب را با خود به عمق اندیشه می برند بلکه اندیشه عمیقی که در پشت پرده فیلم پنهان بوده در نمایش فیلم با روال عادی زندگی رخ می نماید و مخاطب را چنان محسور می نماید که شاید چندین بار فیلم را تماشا کند...