طاهره جلالوند
مدرس آموزش خانواده،مشاور تحصیلی و دانش آموخته تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش از دانشگاه تهران
47 یادداشت منتشر شدهانگیزه و موفقیت
انگیزه های شکل دهنده موفقیت شغلی و شخصی ...
فرض کنید که تصمیم گرفته اید به هدفی بزرگ برسید ؛ از راه اندازی یک کسب و کار گرفته تا کاهش وزن یا گرفتن یک ترفیع شغلی یا انجام یک رویداد بزرگ در زندگی شخصی خویش. در ابتدای مسیر همه چیز هیجان انگیز به نظر می رسد اما هرچه جلوتر می روید مسیر سخت تر می شود و وسوسه رهاکردن هدف؛ بیشتر به نظر می رسد. در چنین لحظه ای آنچه شما را به ادامه راه وا می دارد« انگیزه» است.
دیویدرابسون نویسنده کتاب«قوانین ارتباط»در مقاله ای با همکاری روانشناس«ایان مک ری» توضیح می دهد که انگیزه فقط یک احساس گذرا نیست؛بلکه نیرویی است که به رفتار ما جهت می دهدو کیفیت عملکردمان را تعیین می کند.
هدف از این مقاله«افزایش خودآگاهی»است؛ زیرا اگر بدانیم که چه چیزی «انگیزه و آتش آن را روشن نگاه خواهد داشت بهتر خواهیم توانست به راههایی برای شعله ور نگهداشتن آن
دست بیابیم.
بر اساس نظریه «خود تعیین گری»( self- Determination Theory) انگیزه ها به دو دسته کلی تقسیم می شوند؛ انگیزه های درونی که از علاقه؛ ارزش ها و خواسته های شخصی سرچشمه می گیرند و انگیزه های بیرونی که تحت تاثیر عواملی مانند پول؛جایگاه اجتماعی یا فشار دیگران شکل می گیرند. پژوهش های متعدد نشان داده اند افرادی که از روی علاقه و انتخاب شخصی کاری را انجام می دهند؛معمولاعملکرد بهتر؛رضایت بیشتر و پشتکار بالاتری نسبت به کسانی دارند که ؛ صرفا به دلیل اجبار یا پاداشهای بیرونی؛ تلاش می کنند.
مطالعات مختلف نشان داده است افرادی که اهدافی مانند کاهش وزن یا پیشرفت تحصیلی را از روی میل شخصی دنبال می کردند در مقایسه با کسانی که تحت تاثیر انتظارات دیگران بوده اند؛موفق تر عمل کرده اند.«رابسون» در این باره می نویسد :« وقتی احساس می کنیم کاری را که خودمان صرفا بر اساس انگیزه های شخصی می خواهیم انجام می دهیم؛ و اجبار در آن مطرح نیست؛احتمال موفقیت بیشتری در آن وجود دارد.
اما انگیزه افراد تنها به دودسته درونی و بیرونی محدود نمی شود. بر اساس پژوهشهای «ایان مک ری« و همکارانش؛ افراد معمولا بر اساس شش محرک اصلی فعالیت می کنند. برخی از افراد بیش از هرچیز به استقلال و آزادی اهمیت می دهندو زمانی بهترین عملکرد را دارند که اختیار تصمیم گیری و احساس مالکیت بر کارشان را تجربه می کنند.گروهی دیگر از دیده شدن اعتبار؛جایگاه اجتماعی و قدردانی عمومی؛ انرژی می گیرند. و برای عده ای از افراد روابط انسانی؛همکاری بادیگران و احساس تعلق به یک تیم؛مهمترین عامل حفظ انگیزه است. در مقابل برخی از افراد بیش از هرچیز به پاداش های مالی؛ حقوق و مزایای شغلی توجه دارند. گروهی دیگر کیفیت شرایط کاری؛تعادل میان زندگی و کار و انعطاف پذیری محیط کار را اولویت می دانند و دسته ای دیگر نیز امنیت شغلی؛ثبات و آینده قابل پیش بینی را مهم ترین عامل ادامه مسیر می بینند.
نکته مورد تاکید در پژوهش؛ این است که هیچ یک از این انگیزه ها ذاتا بهتر یا بدتر از دیگری نیست ؛ علاوه بر این؛ انگیزه انسان در طول زندگی نیز تغییر می کند. افراد جوان تر معمولا بیشتر به درآمدومزایای مالی اهمیت می دهند؛ اما با بهبود وضعیت اقتصادی؛عواملی ماننداستقلال؛رشدفردی و معناداربودن کار؛ اهمیت بیشتری پیدا می کند.
به باور پژوهشگران؛ این تفاوت بیش از هرچیز به شرایط مالی افراد بستگی دارد؛ کسی که برای تامین هزینه های زندگی؛ تحت فشار است به طور طبیعی حقوق و مزایای بالاتر را مهم ترین انگیزه خود می داند.
بنابر این شناخت منبع اصلی «انگیزه» می تواند برای تمامی افراد بسیار ارزشمند و قابل توجه باشد. وقتی بدانیم که دقیقا چه چیزی ما را به حرکت وا می دارد؛راحت تر می توانیم علت بی انگیزگی خود را تشخیص دهیم؛ و اهداف مناسب تری انتخاب کنیم ومحیطی بسازیم که اشتیاق مان را حفظ کند.
همه ما دوره هایی از بی انگیزگی را تجربه می کنیم ؛اما وقتی ارزش هایی را که واقعا ما را به حرکت در می آورد؛شناسایی کنیم ؛راحت تر می توانیم از رکود و ساکن ماندن خارج شویم و دوباره مسیر رسیدن به اهدافمان را ادامه دهیم.
شاید مهم ترین نتیجه این پژوهش این باشد که پیش از تلاش برای افزایش «انگیزه» ابتدا بدانیم چه چیزی واقعا به زندگی و کار ما معنا می دهد.
پیروز باشید و مملو از انگیزه.........
طاهره جلالوند