استعداد های سرگردان…
به بهانه مصاحبه دکتری ؛
چند سالی است که مسیر پرپیچ وخم پذیرش دکتری را در دانشگاه های مختلف کشور تجربه می کنم. مسیری که در ظاهر بر پایه ضوابط، امتیازات آموزشی - پژوهشی و معیارهای علمی بنا شده، اما در عمل گاه واقعیت های دیگری را آشکار می کند. حاصل حضور در ده ها جلسه مصاحبه، بیش از آنکه به پذیرش یا عدم پذیرش منتهی شود، شناختی عمیق تر از سازوکارهایی بود که سرنوشت بسیاری از داوطلبان را رقم می زند.
طی این سال ها تلاش کردم تمامی معیارهای مصوب را تاحدامکان به تنهایی محقق سازم؛ از فعالیت های پژوهشی گرفته تا سوابق آموزشی و علمی. بااین حال، هرچه بیشتر در این فرایند پیش رفتم، این پرسش برایم جدی تر شد که سهم واقعی شایستگی های علمی در این میان چقدر است؟ گاه چنین به نظر می رسد که عوامل غیررسمی، از میزان آشنایی ها و معرف ها گرفته تا ملاحظاتی که هرگز در آیین نامه ها نوشته نمی شوند، تاثیری پررنگ تر از توانایی های فردی دارند. در چنین شرایطی، رقابت علمی آرام آرام جای خود را به رقابت بر سرفرصت های نابرابر و شبکه سازی پرمنفعت می دهد.
ازسوی دیگر، به نظر می رسد مهارت زبان خارجه در برخی موارد به معیاری فراتر از جایگاه واقعی خود تبدیل شده است؛ چنان که گویی می تواند بسیاری از نقاط قوت علمی و پژوهشی داوطلب را تحت الشعاع قرار دهد. بی تردید تسلط بر زبان، یکی از ابزارهای ضروری پژوهش در جهان امروز است، اما آیا می توان آن را در عصر فناوری و هوش مصنوعی به مهم ترین شاخص ارزیابی یک پژوهشگر تبدیل کرد؟ آیا توانایی تولید دانش، قدرت تحلیل و خلاقیت علمی، نباید جایگاهی هم سنگ یا حتی بالاتر داشته باشند؟ اگر زبان حلال مشکلات است؛ پس این همه مشکل کشور از بی زبانی است؟
نکته تامل برانگیز آنجاست که اگر فردی به سطحی از مهارت زبان خارجه دست یافته باشد که بتواند به راحتی در مسیر تحصیل و پژوهش بین المللی گام بردارد، چه عاملی او را به ماندن در این رقابت فرسایشی ترغیب می کند؟ مگر یکی از مهم ترین موانع ادامه تحصیل در دانشگاه های معتبر جهان، همین شکستن سد آزمون زبان نیست؟ اگر این شرط محقق شده باشد، آیا نظام آموزش عالی کشور توانسته دلایل قانع کننده ای برای حفظ و جذب چنین افرادی فراهم کند؟ یا این معیار به ابزاری جهت پوشش نقاط ضعف علمی و پژوهشی داوطلب تبدیل شده است؟
شاید مسئله اصلی نه زبان باشد و نه مقاله و نه مصاحبه؛ بلکه این پرسش بنیادین است که آیا دانشگاه قرار است استعدادها را کشف کند یا صرفا کسانی را برگزیند که بهتر با قواعد نانوشته بازی آشنا هستند؟