بنیاد پخمگان...
به بهانه پروژه های جایگزین خدمت ؛
سازوکارهای بنیاد ملی نخبگان همواره مبهم و ناشفاف به نظر می رسد و کمتر کسی به چشم اندازهای آن دلخوش می کند. این پرسش مطرح است که اهداف دولت در حمایت از نخبگان، دقیقا معطوف به کدام گروه است؟ آیا حافظان قرآن کریم نخبه اند یا نویسندگان مقالات معتبر جهانی؟ حتی این دسته بندی ها نیز جای تامل دارد. آیا نخبگی صرفا در کمیت ها و تفکیک های خشک تعریف می شود؟ آیا فردی که در دورترین نقاط کشور، بدون کوچک ترین حمایت و امکانات، به موفقیت هایی هرچند ناچیز مانند قبولی در دانشگاه دست می یابد، نخبه نیست؟ یا آن هایی که در رقابت های علمی رتبه های پایین تر کسب می کنند، شایسته ی عنوان نخبگی محسوب نمی شوند؟
نخبگی در جهان امروز تعاریف متعددی را شامل می شود؛ گاه استعداد خارق العاده ملاک است و گاه تلاش مستمر و خستگی ناپذیر. در برخی جوامع، نخبگی با دستاوردهای علمی و پژوهشی سنجیده می شود، در حالی که در جای دیگر، خلاقیت هنری یا توانایی حل مسائل پیچیده ی اجتماعی معیار قرار می گیرد. این تنوع در تعریف نشان می دهد که نخبگی تنها در قالب های از پیش تعیین شده نمی گنجد، بلکه می تواند در هر فردی که با پشتکار و نوآوری به بهبود شرایط خود و جامعه اش کمک می کند، متجلی شود. بنابراین، نخبگی بیش از آنکه یک عنوان باشد، یک فرآیند پویا و مستمر است که نیازمند شناسایی و حمایت همه جانبه است.
چه کسی و بر چه اساسی مرز نخبگی را ترسیم می کند؟ آیا این مرزها واقعا بر پایه ی عدالت و شایستگی استوارند، یا تنها بازتابی از معیارهای محدود و گاه ناعادلانه ی نظام های حاکم هستند؟