باز تعریف قدرت دریایی در عصر کابل های زیردریایی، داده و معدنکاری بستر دریا

29 اردیبهشت 1405 - خواندن 7 دقیقه - 65 بازدید


 چرا کف اقیانوس مهم تر از سطح آن شده است؟

برای بیش از یک سده، قدرت دریایی با عرشه ناوهای هواپیمابر، زیردریایی های هسته ای و ناوگان تجاری سنجیده می شد؛ میراثی مستقیم از دکترین آلفرد ماهان که اقیانوس را شاهراهی بزرگ برای تجارت و نبرد می دید. اما در قرن بیست و یکم، انقلابی خاموش در حال تغییر دادن شالودهه این مفهوم است. کانون قدرت دریایی از سطح آب به عمق تاریک و سرد اقیانوس ها و به بستر آن جابه جا شده است. امروز، سلطه بر دریاها نه فقط به معنای تسلط بر خطوط کشتیرانی، که به معنای کنترل زیرساخت های حیاتی نامرئی، جریان داده ها و منابع معدنی کف اقیانوس هاست. این نوشتار استدلال می کند که مفهوم سنتی قدرت دریایی باید با واقعیت های ژئوپلیتیک دیجیتال و نیازهای اقتصاد سبز پیوند خورده و به یک چارچوب بینارشته ای جدید با محوریت امنیت زیرساخت زیرسطحی و حاکمیت دیجیتال-دریایی ارتقا یابد.


۱. رگ های زیرپوستی جهان: کابل های زیردریایی به مثابه شاهرگ های حیاتی 

تصور جهان بدون اینترنت، آن هم نه اینترنت ماهواره ای محدود، بلکه پهنای باند عظیمی که زیربنای اقتصاد دیجیتال، تراکنش های مالی سویفت و ارتباطات راهبردی دولتی است، غیرممکن است. ستون فقرات این جهان متصل، شبکه ای از حدود ۵۰۰ کابل فیبر نوری زیردریایی است که بیش از ۹۹٪ ترافیک بین المللی داده را منتقل می کنند.


از منظر جغرافیای سیاسی، این کابل ها گلوگاه های دیجیتال جدیدی را خلق کرده اند. تنگه های کلاسیکی چون مالاکا، سوئز و جبل الطارق نه تنها شاهراه نفتکش ها، که معبر کابل های حیاتی اینترنت هستند. یک لنگر کشتی که به خطا کشیده شود، یا یک عملیات خرابکارانه هدفمند، می تواند اقتصاد یک ملت را فلج کند. مفهوم «قدرت دریایی» در اینجا مستلزم توانایی محافظت از این شبکه و نیز قابلیت ایجاد اختلال در آن به هنگام بروز تعارض است. رقابت قدرت های بزرگ برای به دست گرفتن مسیرهای جدید کابل کشی (مثلا مسیر قطب شمال که به دلیل ذوب یخ ها کوتاه ترین مسیر فیزیکی میان آسیا و اروپا را برای کابل ها فراهم می کند) و نفوذ در کنسرسیوم های مالک این زیرساخت ها، تبدیل به محور اصلی راهبردهای دریایی شده است. چین با پروژه جادهه ابریشم دیجیتال و شرکت هواوی مارین، بازیگری مسلط در هر دو حوزه تولید و اجرای این کابل ها شده و این نفوذ، نگرانی های امنیتی عمیقی را در واشنگتن و متحدانش دامن زده که مبادا جریان داده ها در بستر دریا، شنود یا در زمان بحران قطع شود.


2. ساحل سوم و معدنکاری اعماق: 

قدرت دریایی معاصر صرفا سلبی (حفاظت از کابل ها) نیست، بلکه وجه ایجابی قدرتمندی در بهره برداری از منابع کف اقیانوس ها دارد. بستر دریاها حاوی ذخایر عظیمی از گرهک های چندفلزی (حاوی نیکل، کبالت، مس و منگنز) و عناصر نادر خاکی است که برای باتری های خودروهای برقی و توربین های بادی حیاتی اند. انتقال انرژی سبز، قدرت را از نفت به مواد معدنی حیاتی منتقل کرده و جغرافیای این مواد، بخش قابل توجهی از آن در اعماق فراسرزمینی نهفته است که از نظر حقوقی میراث مشترک بشریت خوانده می شود.


اما اینجا یک شکاف ژئوپلیتیکی-حقوقی بزرگ سر باز می کند. دکترین دریای خاکستری (Gray Zone) در این عرصه در حال ظهور است: دولتی مانند چین، با استناد به حقوق تاریخی در دریای جنوبی چین، یا برخی کشورهای جزیره ای با توسعه قلمروهای دریایی خود فراتر از حقوق متعارف، در حال قلمروسازی تدریجی بر پهنه هایی از بستر اقیانوس هستند. شرکت های دولتی چین با دریافت مجوزهای اکتشافی از نهاد بین المللی بستر دریاها (ISA) و همزمان توسعه ناوگان لایروبی و حفاری، در حال تبدیل قدرت فنی به واقعیت های ژئوپلیتیکی هستند. بنابراین، ناوگان مدرن دیگر صرفا به معنای دفاع از این مسیرهای دریایی نیست، بلکه باید توان ایستادگی و عملیات مداوم در آب های عمیق برای نقشه برداری، کابل کشی، حفاری و محافظت از این دارایی ها را داشته باشد. اینجاست که امنیت انرژی، امنیت محیط زیست و امنیت داده ها با ژئوپلیتیک نیروی دریایی گره می خورد.


۳. استراتژی پهنه خاکستری دریایی: از جنگ نیابتی زیرسطحی تا عرصه حقوقی

شاید پیچیده ترین لایه در بازتعریف قدرت دریایی، ظهور راهبردهای منطقه خاکستری در زیر دریا باشد. در این راهبرد، بازیگران دولتی و غیردولتی، در آستانه صلح و جنگ و پایین تر از آستانه درگیری مسلحانه، عملیات می کنند. چند نمونه این روند را ملموس می کند:


- نبرد نامرئی بر سر کابل ها: افزایش شدید حضور کشتی های تحقیقاتی و اقیانوس نگاری روسیه (مانند ناوگان یانتار) در نزدیکی مسیرهای کابل های حیاتی ناتو در اقیانوس اطلس. این کشتی ها مجهز به زیردریایی های بدون سرنشین عمیق رو هستند که توانایی قطع یا شنود کابل ها را دارند.

- تخریب مرموز: انفجارهای نورد استریم ۱ و ۲ در دریای بالتیک (۲۰۲۲) را می توان نقطه عطفی در این نوع جدید از تعارض دانست؛ اقدامی که یک زیرساخت حیاتی انرژی را در منطقه انحصاری اقتصادی یک دولت، بدون به جا گذاشتن ردپایی روشن، از کار انداخت و نشان داد که عمق دریاها میدان جرم بی کیفر شده است.

- حقوق به مثابه سلاح: همزمان، نبرد در دادگاه ها و نهادهای بین المللی (ISA, ITLOS) برای تعریف فلات قاره یا دسترسی به منابع ژنتیکی دریایی، به یک جبهه تمام عیار ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. قدرت دریایی نوین، مستلزم تیم های حقوقی قوی و توانایی شکل دهی به نظامات بین المللی به همان اندازه ناوهای جنگی است.


نتیجه گیری: شکل دهی به دکترین جامع قدرت دریایی-دیجیتال


قدرت دریایی در عصر حاضر دیگر یک شاخه منفک و صرفا نظامی نیست، بلکه به قدرت شبکه ای زیرسطحی (Subsea Network Power) تحول یافته است. دولت ها نه تنها باید از آزادی کشتیرانی، که از یکپارچگی پهنای باند و انحصار فنی-حقوقی بر بستر دریا دفاع کنند. این تغییر پارادایم، نیازمند ایجاد یک دکترین جامع است که در آن، دستگاه های دفاع، ارتباطات، انرژی و محیط زیست به طور بی سابقه ای هماهنگ شوند. کف اقیانوس، ساحل سوم امنیت ملی کشورهاست؛ جایی که نبرد برای سلطه بر قرن بیست ویکم نه با غرش توپ های ناوها، که با خراش آرام یک لنگر بر روی فیبر نوری یا بازوی رباتیک یک حفار معدنی رقم می خورد.