رقیه پورغفار
58 یادداشت منتشر شدهنگارش با توکل
🔰 نگارش با توکل
راوی میگفت: خیلی تلاش کردم ننویسم… با خودم قرار گذاشته بودم اگر هم چیزی نوشتم، فقط برای دل خودم باشد؛ برای آن ساعت های خلوتی که میان کتاب ها و کلمات می گذرد. اما گاهی سکوت هم سنگین می شود… آن قدر سنگین که ناچار می شوی چندجمله را روی کاغذ بگذاری تا دلت سبک تر شود. نمی دانم چرا برخی خودشان را با من مقایسه می کنند. من که زندگی ام در هیاهوی مهمانی ها و حاشیه ها نمی گذرد. بیشتر روزهایم در سکوت می گذرد؛ در کنار کتاب ها، اخبار روز، وسط مقالات و در میان جمله هایی که آرام آرام شکل می گیرند. تنهایی من، تنهایی خلاقیت است؛ تنهایی کسی که با واژه ها زندگی می کند. با چینش و ویرایش صدباره جملات و کلمات و خلق متنی درخور انتشار. شاید اگر بخواهم منصفانه بگویم، واژه «مقایسه» کمی مهربانانه باشد.گاهی آنچه می بینم بیشتر شبیه حسادت است. تماس هایی که می گویند کمتر بنویس… کمتر منتشر کن…کمتر دیده شو…حتی در جایی که باید همراهی باشد، گاهی سکوتی عجیب حاکم است؛ آن قدر که ساده ترین تاییدها هم دریغ می شود. حتی گفتن یک عنوان علمی، برای بعضی ها سنگین تر از آن است که بر زبان بیاورند. بارها گفته ام و باز هم می گویم: مدرک دکترای مدیریت را از دانشگاه تهران گرفته ام. مسیر آسانی نبود؛ سال ها تلاش، مطالعه و پیگیری پشت آن خوابیده است. بسیاری خودشان گفته اند که آرزوی چنین فرصتی را داشته اند. اما عجیب است که گاهی همان موفقیت، به جای آنکه الهام بخش باشد، بهانه ای برای فاصله گرفتن می شود. گاهی نگاه های سرد، گاه سکوت های معنی دار، و گاه رفتارهایی که روح آدم را خسته می کند. و من در دل خودم می پرسم: چرا؟ چرا باید از روبه رو شدن با یکدیگر بترسیم؟ چرا موفقیت یک نفر، به جای اینکه چراغی برای دیگران باشد، به سایه ای از دلخوری تبدیل می شود؟ با این حال، من یک چیز را خوب یاد گرفته ام: راه آدمی که با دانش و قلم زندگی می کند، با این بادها خاموش نمی شود. من نوشتن را برای دیده شدن آغاز نکردم؛ نوشتن برای من نفس کشیدن است. کلمات، خانه ی آرام من اند. اگر ننویسم، چیزی در درونم خاموش می شود. پس بگذار هرکس هرچه می خواهد بگوید. بگذار بعضی ها سکوت کنند، یا حتی مانع شوند.من مسیر خودم را می روم. با همان قلمی که سال ها همدم شب های تنهایی ام بوده است. با همان ایمانی که همیشه زیر لب گفته ام: توکل بر خدا…چرا که تاریخ بارها نشان داده است: گاهی همان که دشمن می پنداری، ناخواسته سبب خیر می شود. و شاید روزی برسد که همین سکوت ها، همین نگاه ها، و همین سنگ اندازی ها پله هایی شوند برای بالاتر رفتن. من هنوز همان آدم آرام میان کتاب ها هستم… کسی که باور دارد نور دانایی را نمی شود پنهان کرد. حتی اگر عده ای چراغ ها را خاموش کنند، سپیده بالاخره از راه می رسد.
✍ رقیه پورغفار ۱۴۰۵/۲/۱۹
یا حق 🇮🇷