خیابان به مثابه مسجد؛ دگرگونی کارکردهای فضاهای عمومی در جنگ رمضان

10 اردیبهشت 1405 - خواندن 9 دقیقه - 441 بازدید

مقدمه

در نظریه های کلاسیک جامعه شناسی شهری، فضاهای عمومی مانند میدان ها، خیابان ها و بلوارها عمدتا کارکردهایی سکولار و غیردینی دارند: تردد، تبادل اقتصادی، تجمعات مدنی، اعتراضات سیاسی یا جشن های ملی. اما جنگ رمضان- جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در 9 اسفند 1404- شاهد دگرگونی شگرفی در کارکرد این فضاها بود. در اوج بمباران های هوایی و حملات موشکی، میادین اصلی تهران (انقلاب، آزادی، امام حسین(ع)، ولیعصر(عج)) و میادین دیگر شهرهای ایران و محله ها به «مساجد سیار» تبدیل شدند. هزاران نفر که از ترس بمباران به زیرزمین ها پناه نبرده بودند، شبانه در این میادین گرد هم می آمدند تا نماز وحدت بخوانند، قرآن تلاوت کنند، دعای توسل و ندبه سر دهند و بر رهبر شهید خود عزاداری نمایند. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه و چرا فضاهای عمومی در بحران های شدید نظامی، کارکردی مقدس و آیینی پیدا می کنند؟ چه نقشی در تولید سرمایه اجتماعی و تاب آوری جمعی داشتند؟ چارچوب نظری این مقاله مبتنی بر آرای امیل دورکیم درباره «آیین های جمعی و همبستگی مکانیکی»، هانری لوفور درباره «تولید فضای اجتماعی» و رابرت پاتنام درباره «سرمایه اجتماعی» است.

1- مبانی نظری: فضاهای عمومی، آیین های جمعی و بحران

از منظر جامعه شناسی، «فضا» صرفا یک بستر فیزیکی خنثی نیست، بلکه محصول کنش های متقابل اجتماعی و بازنمایی های جمعی است. هانری لوفور در نظریه «تولید فضا»(The Production of Space) استدلال می کند که هر جامعه ای فضای خاص خود را تولید می کند و فضا می تواند در شرایط بحران، کارکردهای نمادین و آیینی جدیدی به خود بگیرد. در شرایط جنگ و تهدید وجودی، فضاهای عمومی از کارکرد روزمره خود خارج شده و به «فضاهای استثنایی» تبدیل می شوند که در آن افراد با غلبه بر ترس فردی، هویت جمعی خود را بازتعریف می کنند.

امیل دورکیم در «صور بنیانی حیات دینی» نشان می دهد که آیین های جمعی (از نماز جماعت تا عزاداری دسته جمعی) کارکرد «همبستگی مکانیکی» را ایفا می کنند؛ یعنی با ایجاد «وجدان جمعی» افراد پراکنده را به یک «امت» واحد تبدیل می سازند. در بحران هایی که نهادهای رسمی دچار اختلال می شوند، آیین های خودجوش در فضاهای عمومی می توانند شکاف های نهادی را پر کنند و نظم معنوی را بازتولید نمایند. در جنگ رمضان، میادین اصلی شهرها به «کانون های آیینی» تبدیل شدند که در آن شرکت کنندگان از طریق نماز جماعت، تلاوت قرآن و دعاهای دسته جمعی، «جامعه التیام یافته» را تجربه می کردند.

2- مطالعه موردی: میادین تهران و شهرهای بزرگ به مثابه مساجد سیار

در شب های جنگ رمضان، صحنه های شگفت انگیزی در میادین اصلی ایران رقم خورد. با فرارسیدن زمان نماز مغرب و عشاء، ده ها هزار نفر که از ساعاتی پیش در میادین جمع شده بودند، به صورت خودجوش صف های نماز را تشکیل می دادند. پس از نماز، برنامه های دیگری آغاز می شد:

1. قرآن خوانی دسته جمعی: هزاران نفر هم صدا آیاتی از قرآن را تلاوت می کردند. این تلاوت جمعی که گاه توسط یک قاری از طریق بلندگوهای سیار هدایت می شد، نه فقط یک عبادت فردی، بلکه یک «بیانیه سیاسی-هویتی» بود. سوره های فتح، انفال، صف و حشر (که بر جهاد، مقاومت و پیروزی نهایی تاکید دارند) بیش از دیگر سوره ها تلاوت می شد.

2. دعای توسل و ندبه: پس از قرآن، نوبت به دعاهای دسته جمعی می رسید. دعای توسل (با محوریت توسل به چهارده معصوم) و دعای ندبه (با محوریت انتظار فرج و نصرت الهی) در فضای میدان طنین انداز می شد. صدای گریه جمعی در فراز «این المنتظر لاقامه الامت و العوج» چنان بود که گویی تمام میدان یک تن واحد شده است. این دعاها به مردم این احساس را می داد که تنهایی محاصره شدگان، با حضور خدای ناصر و امام زمان (ع) پیوند خورده است.

3. مراسم عزاداری برای رهبر شهید: شهادت مقام معظم رهبری در حملات ابتدایی، ضربه ای سنگین بر پیکره ملت وارد کرد. اما میادین به «حسینیه های عظیم» تبدیل شدند. هر شب، سینه زنی و زنجیرزنی در رثای رهبر شهید برگزار می شد. مرثیه خوانان محلی با نواهای حماسی مردم را به گریه و ماتم دعوت می کردند. اما این ماتم، ماتمی از جنس «حماسه» بود: در میانه سینه زنی، شعارهایی مانند «راه او راه خداست» سر داده می شد. این تلفیق عزا و حماسه، انرژی جمعی را نه به سوی انفعال، که به سوی مقاومت مضاعف سوق می داد.

4. شعارهای حماسی تلفیقی: فضای میدان با شعارهای کوتاه، هماهنگ و پرشور آکنده بود: «لبیک یا خامنه ای»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «راه قدس از کربلا می گذرد». ویژگی منحصربه فرد این شعارها، تلفیق شعارهای سیاسی با ذکرهای مذهبی بود: برای مثال، پس از هر «یا حسین»، شعار «مرگ بر آمریکا» فریاد می شد. این ترکیب، مرز میان عبادت و سیاست را محو می کرد و پیام واحدی را منتقل می نمود: «دین ما با استکبار سر سازش ندارد و خون شهدای ما هدر نخواهد رفت».

3- نقش آیین های دینی در تولید سرمایه اجتماعی در بحران

چرا این آیین ها در شرایط بمباران و خطر مرگ، چنین استقبال گسترده ای یافتند؟ پاسخ را می توان در چهار سازوکار جست:

1. کاهش ترس فردی از طریق حضور جمعی: مطالعات روان شناسی جمعی نشان می دهد که در شرایط تهدید مرگ، وجود دیگران (به ویژه اگر آن دیگران آیین های آشنا و آرامش بخش را اجرا کنند) اثر «کاهش اضطراب» دارد. اقامه نماز جماعت در میدان، با صف های منظم و حرکات هماهنگ، به شرکت کنندگان این پیام را می داد: «اگر هزاران نفر در این میدان ایستاده اند، پس هواپیماهای دشمن چیز ترسناکی نیستند». این «همراهی جمعی» قوی ترین داروی ضد وحشت بود.

2. بازتولید اعتماد افقی: رابرت پاتنام نشان داده است که شبکه های مشارکت داوطلبانه و آیین های جمعی، «سرمایه اجتماعی» را در قالب اعتماد متقابل و هنجارهای همکاری افزایش می دهند. در میادین، افراد غریبه در کنار هم نماز می خواندند، گریه می کردند و شعار می دادند. پس از پایان مراسم، بسیاری از آن ها شماره تلفن رد و بدل می کردند و سازماندهی امدادرسانی محله ای را آغاز می نمودند. این اعتماد افقی، هزینه های هماهنگی را در روزهای بعد کاهش داد.

3. مشروعیت بخشی و کاهش دوگانگی معنوی: در شرایطی که بخشی از مردم به دلیل مشکلات اقتصادی و سیاسی پیش از جنگ، نقدهایی به نظام داشتند، حضور در آیین های دینی میادین به آن ها اجازه می داد «وفاداری ملی» خود را بدون احساس دوگانگی ابراز کنند. آن ها می توانستند هم به خدا و ائمه ارادت داشته باشند و هم از کشور خود در برابر دشمن خارجی دفاع کنند. این «هم خوانی ظرفیت های ذهنی» مانع از قطبی شدن جامعه در بحران شد.

4. تولید «امید جمعی» از طریق روایت های دینی پیروزی: دعاهایی مانند ندبه و توسل، سرشار از پیش گویی پیروزی مظلوم بر ظالم و ظهور منجی هستند. تکرار این دعاها در اوج بمباران، به شرکت کنندگان القا می کرد که «فرجام این جنگ به نفع ماست، چه در این دنیا و چه در آخرت». این امید، نیروی محرکه تداوم حضور بیش از ۵۰ روز بود.

4- نظریه دگرگونی فضاهای عمومی کارکردی و دلالت های راهبردی

آنچه در جنگ رمضان رخ داد، صرفا تغییر موقت کارکرد یک مکان فیزیکی نبود، بلکه «بازتولید فضای اجتماعی» در مقیاسی وسیع بود. میادین تهران و شهرهای دیگر از یک فضای ترافیکی-نمایشی (با کارکرد جشن های ملی و گاه اعتراضات سیاسی) به یک «فضای آیینی-انقلابی» تبدیل شدند که در آن سه لایه فضا در هم تنیده می شد: فضای ادراکی (موقعیت جغرافیایی میدان)، فضای تصوری (معنایی که شرکت کنندگان به میدان می بخشیدند: «این میدان، مسجد امام حسین (ع) است») و فضای زیسته (تجربه عاطفی و معنوی نماز جماعت در میدان). این هم تنیدگی، میدان را به «مکانی حافظه جمعی» تبدیل کرد که تا سال ها پس از جنگ، نماد مقاومت ملی باقی خواهد ماند.

از منظر راهبردی، این دگرگونی دو درس مهم دارد: نخست، تاکید بر ظرفیت های درون فرهنگی برای تاب آوری در بحران. در شرایطی که زیرساخت های ارتباطی و مدیریتی دچار اختلال می شوند، آیین های دینی-ملی می توانند به عنوان «شبکه های اضطراری همبستگی» عمل کنند. دوم، ضرورت حفظ و تقویت نمادهای مذهبی در فضاهای عمومی حتی در زمان صلح، تا در هنگام بحران، این فضاها به سرعت قابلیت «مقدس شدن» و کارکرد بسیج کنندگی پیدا کنند.

نتیجه گیری

جنگ رمضان نشان داد که فضاهای عمومی شهری در شرایط بحران وجودی، می توانند دستخوش دگرگونی کارکردی شگرفی شوند. میادین انقلاب، آزادی، امام حسین(ع)، ولیعصر(عج) و دیگر میادین اصلی ایران که در روزهای عادی محل تردد، خرید یا جشن های ملی بودند، در شب های جنگ به «مساجد سیار» تبدیل شدند که در آن نماز وحدت اقامه می شد، قرآن تلاوت می گردید، دعای توسل و ندبه سر داده می شد، و مراسم عزاداری امام شهید برگزار می گردید. این دگرگونی، تصادفی نبود، بلکه ریشه در سرمایه اجتماعی انباشته (شبکه های مساجد، هیئت ها، بسیج)، حافظه تاریخی (مراسم محرم، رمضان، اربعین) و نیاز روانی به «همبستگی جمعی» در برابر وحشت بمباران داشت. آیین های دینی با چهار سازوکار کاهش ترس فردی، بازتولید اعتماد افقی، کاهش دوگانگی معنوی و تولید امید جمعی، نقش محوری در تولید سرمایه اجتماعی و تاب آوری ملی ایفا کردند. نظریه «تولید فضای اجتماعی» لوفور و «همبستگی آیینی» دورکیم، چارچوب مناسبی برای تبیین این پدیده فراهم می آورند. از نظر راهبردی، این تجربه نشان می دهد که «قوی شدن» یک ملت تنها به موشک و تانک نیست، بلکه به توانایی «بازتولید معنا و همبستگی در فضاهای عمومی» نیز وابسته است. ملتی که می تواند میدان شهر خود را در شب بمباران به مسجد تبدیل کند، شکست ناپذیر است.