هماهنگی میدان و خیابان؛ الگوی ایرانی دفاع مردم پایه در جنگ ترکیبی

11 اردیبهشت 1405 - خواندن 10 دقیقه - 803 بازدید

مقدمه

جنگ های معاصر به طور فزاینده ای از الگوی کلاسیک «ارتش در برابر ارتش» فاصله گرفته و به سمت «جنگ ترکیبی» (Hybrid Warfare) حرکت کرده اند؛ جنگی که در آن ابعاد نظامی، سایبری، اطلاعاتی، اقتصادی، رسانه ای و روانی به طور هم زمان و هماهنگ به کار گرفته می شوند تا حریف را از درون فروبپاشانند. در چنین شرایطی، یکی از مهم ترین آسیب پذیری های هر کشوری، «شکاف میان حاکمیت و مردم» است. دشمن در جنگ ترکیبی تلاش می کند با بمباران زیرساخت ها، قطع خدمات حیاتی، القای ناامیدی و ترویج روایت های تفرقه انگیز، حلقه اعتماد میان نظام سیاسی و شهروندان را بگسلد. تجربه جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان داد که مهم ترین عامل خنثی کننده این راهبرد، «هماهنگی میدان و خیابان» بود؛ پدیده ای که در آن نیروهای مسلح (میدان) و مردم عادی (خیابان) در یک چرخه همکاری دوسویه و غیرمتمرکز قرار گرفتند و عملا یک «سیستم دفاعی مردم پایه» را شکل دادند. این مقاله در پی تبیین این پرسش است که الگوی ایرانی «هماهنگی میدان و خیابان» در جنگ ترکیبی دارای چه مولفه ها، مکانیسم ها و کارکردهایی است و چگونه می توان آن را به عنوان یک الگوی نظری برای دفاع مردم پایه نهادینه کرد؟

1- چیستی و مبانی الگوی «هماهنگی میدان و خیابان»

«میدان» در این الگو به مجموعه نیروهای مسلح رسمی کشور (ارتش، سپاه، بسیج، نیروی انتظامی و وزارت دفاع) اطلاق می شود که وظیفه مقابله مستقیم با تهدیدات نظامی، پدافندی و امنیتی را بر عهده دارند. «خیابان» نیز به معنای حضور خودجوش، سازمان یافته غیررسمی و پرشور مردم عادی در فضاهای عمومی برای اهداف دفاعی است؛ اهدافی که می تواند شامل راهپیمایی های نمایش حمایت، سازماندهی همسایگی برای امدادرسانی، تولید محتوای رسانه ای مقاومت، و حتی پشتیبانی لجستیکی از نیروهای مسلح باشد. «هماهنگی» میان این دو، نه از نوع فرماندهی متمرکز و سلسله مراتبی، بلکه از نوع «هماهنگی شبکه ای و خودجوش» است که مبتنی بر سه رکن اساسی شکل می گیرد: نخست، اعتماد تاریخی میان مردم و نهادهای نظامی که ریشه در تجربه جنگ تحمیلی، فرهنگ ایثار و مناسک مذهبی-ملی دارد. دوم، حافظه جمعی مقاومت که مهارت «اقدام جمعی در شرایط بحران» را در جامعه نهادینه کرده است. سوم، شبکه های غیررسمی ارتباطی (مانند مساجد، هیئت های مذهبی، پایگاه های بسیج محله و کانال های پیام رسان داخلی) که بدون نیاز به ساختارهای بروکراتیک، امکان هماهنگی سریع را فراهم می کنند. این الگو، برخلاف الگوهای کلاسیک دفاع مردمی (مانند مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم یا ویتنام)، مبتنی بر «هم زمانی و تبادل لحظه ای» است؛ یعنی خیابان و میدان در یک بازه زمانی واحد، به صورت مستمر از یکدیگر تاثیر می پذیرند و تاثیر می گذارند.

2- مکانیسم های عملیاتی هماهنگی در جنگ ۴۰ روزه

در جنگ ۴۰ روزه، دست کم پنج مکانیسم عملیاتی، هماهنگی میدان و خیابان را ممکن ساخت:

1. بازخورد مثبت میدان به خیابان: نیروهای مسلح با انتشار هدفمند و سریع ویدئوهای اصابت موشک ها به اهداف دشمن، سرنگونی پهپادهای مهاجم، تصاویر شهدا و رزمندگان و گزارش های میدانی از موفقیت های تاکتیکی، به خیابان «دلیل موجهی» برای تداوم حضور و حمایت می دادند. این بازخورد، یک چرخه فضیلت مند ایجاد می کرد: هرچه میدان موفق تر عمل می کرد، خیابان پرشورتر می شد و هرچه خیابان پرشورتر می شد، میدان انگیزه و مشروعیت بیشتری برای ادامه مقاومت پیدا می کرد.

2. پشتیبانی لجستیک معکوس خیابان از میدان: در شرایطی که حملات سایبری و بمباران، بخشی از زنجیره تامین رسمی نیروهای مسلح را مختل کرده بود، شبکه های مردمی به صورت خودجوش وارد عمل شدند. تعمیرگاه های محلی خودروهای نظامی آسیب دیده را تعمیر می کردند، نانوایی های محلی غذای رزمندگان را تامین می کردند و مردم عادی با اهدای خون و پوشاک، کمبودهای لجستیکی را جبران می کردند. این «اقتصاد جنگی مردمی» هزینه های دولت را کاهش داد و وابستگی میدان به زیرساخت های متمرکز را کم کرد.

3. هماهنگی نمادین و آیینی: پرچم های سه رنگ ایران، تصاویر شهیدان تازه ترورشده، شعارهای کوتاه و تکراری (مانند «مرگ بر آمریکا» و «ما همان ملت قیام هستیم») و نمادهایی مانند حضرت عباس (ع) به «رمزگان بصری و کلامی مشترک» تبدیل شدند که هم در پادگان ها و هم در خیابان ها دیده و شنیده می شد. این اشتراک نمادین، مرز میان نظامی و غیرنظامی را کمرنگ می کرد و حس «ما-بودگی» را تقویت می نمود.

4. مقاومت اطلاعاتی متمرکز: در حالی که دشمن با ده ها شبکه ماهواره ای فارسی زبان، عملیات روانی گسترده ای را برای القای ناامیدی و تفرقه راه انداخته بود، خیابان و میدان به طور هماهنگ به مقابله برخاستند. میدان اطلاعات دقیق میدانی را در اختیار رسانه های داخلی و کانال های مردمی قرار می داد و خیابان با تولید محتوای شهروندی (فیلم، عکس، پست های طنزآمیز) و افشای اخبار جعلی، روایت دشمن را بی اعتبار می کرد. این «دیوار اطلاعاتی مردمی» مانع از نفوذ روانی عمیق شد.

5. مدیریت بحران از پایین به بالا: در محله هایی که به دلیل حملات سایبری، ارتباط با ستاد بحران مرکزی قطع شده بود، گروه های خودجوش همسایگی با هماهنگی پایگاه های بسیج محلی، وظایفی مانند توزیع نان، آب آشامیدنی، روشنایی اضطراری و اسکان موقت آسیب دیدگان را بر عهده گرفتند. این «دولت محلی موقت» ضمن پر کردن خلاهای مدیریتی، بار مسئولیت از دوش میدان برمی داشت تا نیروهای مسلح بر وظایف اصلی خود متمرکز بمانند.

3- کارکردهای راهبردی الگوی ایرانی دفاع مردم پایه

هماهنگی میدان و خیابان در جنگ ۴۰ روزه، دست کم پنج کارکرد راهبردی داشت که فراتر از کارکردهای تاکتیکی صرف بود:

1. کاهش هزینه های روانی میدان: رزمندگان حاضر در خطوط مقدم پدافند هوایی و پایگاه های موشکی بارها اعلام کردند که اطلاع از حضور میلیونی مردم در راهپیمایی های شبانه، «انرژی مضاعف» و «تسلی خاطر» در برابر تلفات و فرسایش بود. خیابان به مثابه «پشتیبان روانی» عمل می کرد و آستانه تحمل میدان را افزایش می داد.

2. افزایش هزینه های سیاسی دشمن: تصاویر حضور پرشور مردم در خیابان ها در اوج بمباران، روایت رسانه های غربی مبنی بر «تنهایی نظام» و «فروریختن اراده ملی» را در هم شکست. تحلیلگران آمریکایی پس از جنگ اعتراف کردند که این تصاویر یکی از عواملی بود که کاخ سفید را متقاعد کرد ادامه جنگ «هزینه ای بیش از فایده» دارد. خیابان به یک ابزار بازدارندگی تبدیل شد که مستقیما بر محاسبات سطح کلان دشمن تاثیر می گذاشت.

3. تولید سرمایه اجتماعی در بحران: در شرایطی که ترس و عدم اطمینان بر فضای روانی حاکم بود، حضور فیزیکی در کنار دیگران و مشاهده همبستگی همسایگان، احساس امنیت جمعی و اعتماد متقابل را بازمی گرداند. این فرآیند، نه فقط سرمایه اجتماعی موجود را حفظ کرد، بلکه آن را بازتولید و حتی افزایش داد.

4. الگوسازی برای جهان: ویدئوهای هماهنگی میدان و خیابان در ایران، به سرعت در شبکه های اجتماعی کشورهای عربی، آفریقایی، آمریکای لاتین و جنوب شرق آسیا پخش شد. این تصاویر روایت رایج غرب از «قدرت مطلق ائتلاف آمریکا-اسرائیل» را برهم زد و الگویی عملی از «مقاومت مردم پایه» در برابر ابرقدرت ها ارائه داد.

5. پیشگیری از فروپاشی نظم عمومی: شاید مهم ترین کارکرد، جلوگیری از آنومی و فروپاشی نظم اجتماعی در اوج بحران بود. هنگامی که بخشی از خدمات دولتی مختل می شد، شبکه های مردمی بدون هیچ فراخوان رسمی، خلا را پر می کردند. این «حکمرانی جایگزین موقت» مانع از تبدیل بحران نظامی به بحران اجتماعی شد.

4- ضرورت نهادینه سازی الگو برای قوی شدن

تجربه موفق هماهنگی میدان و خیابان در جنگ ۴۰ روزه، نباید به عنوان یک واکنش خودجوش و مقطعی تلقی شود. برای تبدیل این الگو به یک «مزیت راهبردی پایدار»، نهادینه سازی آن در ساختارهای دفاعی و اجتماعی ضروری است. دست کم چهار اقدام پیشنهاد می شود:

1. طراحی سناریوهای دفاع مردم پایه در رزمایش های نظامی: نیروهای مسلح باید به طور منظم رزمایش هایی را برگزار کنند که در آن نقش مردم در پشتیبانی لجستیکی، مقاومت اطلاعاتی و مدیریت محلی بحران، تمرین و ارزیابی شود.

2. آموزش همگانی واکنش در بحران های ترکیبی: باید محتوای آموزشی ساده و عملی برای شهروندان طراحی شود که نحوه رفتار در زمان قطع اینترنت، اختلال برق و آب، حملات سایبری و بمباران را آموزش دهد. این آموزش می تواند از طریق صداوسیما، مدارس، مساجد و پایگاه های بسیج ارائه شود.

3. سرمایه گذاری بر روی شبکه های ارتباطی مقاوم: تجربه نشان داد که پیام رسان های داخلی و شبکه های محلی، کارآمدترین کانال های هماهنگی در شرایط قطع اینترنت هستند. تقویت زیرساخت این شبکه ها و آموزش استفاده از آن ها به مردم، یک اولویت امنیتی است.

4. ترویج گفتمان «قدرت ملی تلفیقی» در رسانه ها: رسانه های داخلی باید به جای تاکید صرف بر توان موشکی و نظامی، نقش مردم را به عنوان «سپر استراتژیک» برجسته کنند. این گفتمان، هم سرمایه اجتماعی را تقویت می کند و هم نسل جدید را برای نقش آفرینی در بحران های آینده آماده می سازد.

نتیجه گیری

جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک آزمایش میدانی بی سابقه برای سنجش الگوی «هماهنگی میدان و خیابان» به عنوان یک سیستم دفاعی مردم پایه بود. یافته اصلی این مقاله آن است که این الگو، برخلاف تصور رایج که دفاع ملی را صرفا در انحصار نیروهای مسلح می داند، یک «قدرت ترکیبی» است که در آن مردم عادی با حضور فیزیکی، پشتیبانی لجستیکی، مقاومت اطلاعاتی و مدیریت محلی بحران، به اندازه موشک ها و پهپادها موثر عمل می کنند. مکانیسم هایی مانند بازخورد مثبت میدان به خیابان، پشتیبانی لجستیک معکوس، هماهنگی نمادین، مقاومت اطلاعاتی متمرکز و مدیریت بحران از پایین به بالا، این هماهنگی را ممکن ساختند.

پنج کارکرد راهبردی این الگو – کاهش هزینه های روانی میدان، افزایش هزینه های سیاسی دشمن، تولید سرمایه اجتماعی در بحران، الگوسازی برای جهان و پیشگیری از فروپاشی نظم عمومی – نشان می دهد که «قوی شدن» در قرن ۲۱ تنها به انباشت موشک و تانک نیست، بلکه به «انسجام سیستمی میان نهادهای نظامی و جامعه مدنی» وابسته است. بنابراین، نهادینه سازی این الگو از طریق طراحی سناریوهای مشترک، آموزش همگانی، تقویت شبکه های ارتباطی مقاوم و ترویج گفتمان قدرت ملی تلفیقی، یک ضرورت راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران است. تجربه ۴۰ روزه ثابت کرد که وقتی میدان و خیابان هماهنگ شوند، هیچ ابرقدرتی قادر به شکست آن ملت نخواهد بود.