اضطراب؛ نشانه ای از رشد، یا نشانه ای از ضعف؟!
در فرهنگ عمومی، اضطراب اغلب به عنوان یک تجربه ناخوشایند و مزاحم تلقی می شود؛ حالتی که باید هرچه سریع تر از آن رهایی یافت. اما روان شناسی وجودی نگاه متفاوتی به این پدیده دارد. از دیدگاه Rollo May، اضطراب ندشمن انسان نیست، بلکه بخشی طبیعی و اجتناب ناپذیر از فرآیند رشد و شدن است.
انسان در طول زندگی بارها در موقعیت هایی قرار می گیرد که ناچار است میان ماندن و تغییر کردن، امنیت و ریسک، یا وضعیت موجود و امکانات تازه یکی را انتخاب کند. در چنین لحظاتی، اضطراب پدیدار می شود؛ زیرا فرد در آستانه ورود به قلمرویی ناشناخته قرار گرفته است. به بیان دیگر، اضطراب اغلب زمانی ظهور می کند که فاصله ای میان «آنچه اکنون هستیم» و «آنچه می توانیم بشویم» شکل گرفته باشد.
بر این اساس، اضطراب صرفا نشانه وجود خطر نیست؛ بلکه می تواند نشانه وجود امکان نیز باشد. بسیاری از تصمیم های مهم زندگی انتخاب شغل، ازدواج، مهاجرت، تغییر مسیر حرفه ای، آغاز یک رابطه یا حتی ابراز عقیده ای متفاوت با درجاتی از اضطراب همراه هستند. دلیل این امر آن است که هر انتخاب واقعی، با عدم قطعیت و مسئولیت همراه است.
مشکل اصلی اضطراب نیست؛ بلکه شیوه مواجهه ما با آن است. هنگامی که فرد برای فرار از اضطراب، از تصمیم گیری اجتناب می کند، فرصت های رشد را از دست می دهد. اجتناب ممکن است در کوتاه مدت احساس آرامش ایجاد کند، اما در بلندمدت به احساس رکود، نارضایتی و محدود شدن ظرفیت های فردی منجر می شود.
روان شناسی وجودی بر این باور است که شجاعت به معنای نترسیدن نیست. شجاعت یعنی توانایی حرکت کردن در مسیری ارزشمند، حتی زمانی که ترس، تردید و اضطراب نیز حضور دارند. انسان رشدیافته کسی نیست که هرگز اضطراب را تجربه نکند؛ بلکه کسی است که بتواند پیام نهفته در اضطراب را بشنود و آن را به نیرویی برای انتخاب، مسئولیت پذیری و تحول تبدیل کند.
بنابراین، هر بار که در آستانه یک تصمیم مهم یا تغییر معنادار احساس اضطراب می کنیم، شاید بد نباشد به جای جنگیدن با آن، از خود بپرسیم: «این اضطراب مرا به سمت کدام امکان تازه در زندگی دعوت می کند؟»