نفس زمان

[شاه داعی شیرازی]
همه باهم بهم چون دانه و بر - ز کافر مومن و مومن ز کافر
بهم جمع آمده در نقطه ی حال - همه دور زمان، روز و مه و سال
چه غیر از نقطه ی حال، در حقیقت زمان، چیزی دیگر متصور نمی گردد. حال است که به تجدد و تکرار نزد اهل ذوق اعتبار امتداد پیدا می کند، و امتداد متوهم به اجزای غیر قار الذات منقسم می گردد.
ازل عین ابد افتاده باهم - نزول عیسی و ایجاد آدم
ز هریک نقطه دوری گشته دایر - هم او مرکز هم او در دور سایر
ز هریک نقطه زین دور مسلسل - هزاران شکل می گردد مشکل
که اگر مفروض افتد که یک نقطه از این نقاط اعتباریه که به تواصل آنها امتداد مذکور، متوهم می گردد، از جای خود ساقط بود، موجب خلل عالم گردد. چه ارتباط اجزای موجودات عالم خلق، به نفس زمان است.
پس هر ذره را آنچه از سر جمع اسمای الهی نصیب است، به آن مقدار دایره ی وجود و ظهورش البته در دوران است، نه کم و نه بیش. و نه تجاوز از حد خود دارد، و نه ارتفاع او از روی مظهریت در قبول اثر خاص از جمع اسما ممکن است. (1)
***
[یزدانپناه عسکری]
سر اسمای الهی زمان است به ظهور در نصیب قلب.
_______________________________
1 - شاه داعی شیرازی، نسایم گلشن (شرح گلشن راز)، محقق / مصحح: پرویز عباسی داکانی، انتشارات الهام - تهران، چاپ: اول، 1377. ص152، 153؛ (زمان و کلیت) ، (تعین و تجلی)
