علل تمرکز بورس های اوراق بهادار در پایتخت ها

28 فروردین 1405 - خواندن 7 دقیقه - 104 بازدید

مقدمه

یکی از الگوهای فضایی-اقتصادی رایج در سطح جهان، استقرار بورس اوراق بهادار اصلی در شهر پایتخت است. از بورس تهران و توکیو گرفته تا لندن، پاریس، سئول و مسکو، همگی گویای این هم بستگی مکانی میان مرکز سیاسی و مرکز معاملات سهام هستند. این پرسش مطرح می شود که آیا این استقرار صرفا یک قرارداد تاریخی و اداری است یا ریشه در منطق علمی و اقتصادی دارد؟ پاسخ در مفهوم «اقتصاد تمرکز» و «صرفه های ناشی از تجمع» (Agglomeration Economies) نهفته است.

دلایل نظری و بنیادین تمرکز بورس در پایتخت
از منظر اقتصاد مالی و جغرافیای اقتصادی، بورس اوراق بهادار به دلیل ماهیت حساس خود به «کاهش هزینه های مبادله»، «کاهش عدم تقارن اطلاعاتی» و «واکنش سریع به سیاست ها»، ناگزیر به استقرار در نقطه ای است که چهار منبع راهبردی در آن متمرکز باشد:

۱. تمرکز قدرت سیاسی و تنظیم گری (نزدیکی به قاعده گذار): بورس شدیدا تحت تاثیر سیاست های پولی (نرخ بهره)، سیاست های مالی (مالیات بر عایدی سرمایه)، مقررات ناظر بر ناشران و قوانین ضداحتیاطی است. استقرار در پایتخت، هزینه لابی گری، دریافت مجوزها، تطبیق فوری با قوانین جدید و حضور در جلسات کارگروه های تخصصی را به حداقل می رساند. بانک مرکزی، وزارت امور اقتصادی و دارایی، سازمان بورس و اوراق بهادار و دیوان محاسبات معمولا همگی در پایتخت مستقرند.

۲. تمرکز نهادهای مالی واسط (منابع عظیم سرمایه): بانک های تجاری بزرگ، بانک های سرمایه گذاری، شرکت های بیمه، صندوق های بازنشستگی و سرمایه گذاری مشترک، و کارگزاران نهادی تمایل دارند دفاتر مرکزی خود را در پایتخت قرار دهند. این امر سبب می شود که حجم عظیمی از نقدینگی نهادی در نزدیکی بورس متمرکز شود و هزینه جابه جایی فیزیکی وجه، اوراق و اسناد به حداقل برسد. همچنین، ارتباط رودررو (face-to-face) میان متخصصان بازار که همچنان در معاملات بلوکی و مذاکرات اولیه عرضه اولیه اهمیت دارد، در پایتخت بهینه تر است.

۳. تمرکز اطلاعات و شبکه های ارتباطی (کاهش عدم تقارن اطلاعاتی): در نظریه بازارهای کارا، سرعت انتشار اطلاعات نقشی محوری دارد. دفاتر اصلی خبرگزاری های اقتصادی، روزنامه های مالی، موسسات رتبه بندی اعتباری و شرکت های تحلیل بنیادی و تکنیکال در پایتخت متمرکزند. افزون بر این، دفاتر مرکزی اکثر شرکت های بزرگ پذیرفته شده در بورس (به ویژه شرکت های دولتی، خصولتی و هلدینگ های بزرگ) نیز در پایتخت قرار دارد. این همجواری، هزینه جمع آوری اطلاعات خصوصی و نظارت بر مدیریت شرکت ها را به شدت کاهش می دهد.

۴. تمرکز سرمایه انسانی ماهر (نیروی کار تخصصی): بازار سرمایه به اقتصاددانان، تحلیلگران مالی، حسابداران خبره، متخصصان امور مالی رفتاری و برنامه نویسان الگوریتم های معاملاتی نیاز دارد. پایتخت به دلیل تمرکز دانشگاه های برتر کشور، دانشکده های اقتصاد و مدیریت، و همچنین مهاجرت داخلی نخبگان از شهرهای پیرامون، عمیق ترین بازار نیروی کار تخصصی را دارد.

۵. زیرساخت های فیزیکی و فناوری اطلاعات: بورس به زیرساخت های سطح بالا شامل مراکز داده امن و پشتیبان (Disaster Recovery Site)، فیبر نوری اختصاصی، تامین برق بدون وقفه، سیستم های امنیتی پیشرفته و ارتباطات پرسرعت با مخابرات و اینترنت بین المللی نیاز دارد. این زیرساخت ها در پایتخت به مراتب توسعه یافته تر از سایر شهرهاست.

نقض قاعده: نمونه هایی که بورس در پایتخت نیست
هرچند الگوی فوق بر بسیاری از کشورهای جهان (به ویژه کشورهای متمرکز یا «یونیتاری» مانند ایران، فرانسه، ژاپن، انگلستان و ترکیه) حاکم است، اما وجود نمونه های نقض نشان می دهد که رابطه مزبور ضروری و جبری نیست. زمانی که «مرکز مالی واقعی» از «مرکز سیاسی» جدا شود، بورس به سمت مرکز مالی مهاجرت می کند. مهم ترین نمونه ها عبارتند از:

  • ایالات متحده آمریکا: پایتخت سیاسی واشنگتن دی سی است، اما بورس نیویورک (NYSE) و نزدک (NASDAQ) در نیویورک مستقرند. نیویورک به دلیل مزیت تاریخی (بندر طبیعی عالی و کانال ایری) و رشد بی سابقه بازار سرمایه در قرن نوزدهم به قطب مالی جهان تبدیل شد و قدرت سیاسی هرگز نتوانست این مرکزیت مالی را به پایتخت منتقل کند.
  • آلمان: پایتخت برلین است، اما بورس اصلی (Deutsche Börse) در فرانکفورت است. فرانکفورت از دیرباز محل استقرار بانک مرکزی آلمان (بوندسبانک) و بعدها بانک مرکزی اروپا بوده و به قطب بانکی و مالی اروپای قاره ای تبدیل شده است.
  • استرالیا: پایتخت کانبرا است، اما بورس اوراق بهادار استرالیا (ASX) در سیدنی قرار دارد. سیدنی به عنوان نخستین شهر استعماری و دروازه تجاری اقیانوس آرام، مرکز مالی و تجاری کشور باقی مانده است.
  • کانادا: پایتخت اتاوا است، اما بورس تورنتو (TSX) در تورنتو قرار دارد. تورنتو بزرگ ترین مرکز مالی کانادا و محل استقرار بانک های بزرگ این کشور است.
  • سوئیس: پایتخت برن است، اما بورس اصلی (SIX Swiss Exchange) در زوریخ مستقر است. زوریخ قطب بانکی و مدیریت ثروت جهان است.
  • هند: پایتخت دهلی نو است، اما دو بورس بزرگ (BSE و NSE) در بمبئی (مومبای) قرار دارند. بمبئی مرکز تجاری، بندری و مالی هند محسوب می شود.
  • برزیل: پایتخت برازیلیا است، اما بورس B3 در سائوپائولو قرار دارد. سائوپائولو بزرگ ترین شهر و قطب مالی و صنعتی برزیل است.

تحلیل نظری نمونه های نقض
این نمونه ها نشان می دهند که بورس ها به طور طبیعی به دنبال کمترین هزینه مبادله و بیشترین نقدشوندگی هستند. در کشورهای فدرال (آمریکا، آلمان، سوئیس، برزیل، کانادا، استرالیا) یا کشورهایی با سابقه استعمار طولانی که یک شهر بندری پیش از استقلال به مرکز تجاری تبدیل شده (هند)، مرکز مالی از مرکز سیاسی مستقل شده است. در این موارد، صرفه های ناشی از تجمع مالی (وجود بانک های سرمایه گذاری، سرمایه گذاران نهادی، بازار پول و بیمه) چنان قدرتمند است که حتی تغییر پایتخت سیاسی نیز نمی تواند بورس را از آن شهر خارج کند. به عبارت دیگر، بورس تابع «مرکز ثقل اقتصادی» است، نه «مرکز ثقل سیاسی».

نتیجه گیری و کاربست برای ایران
بورس تهران نیز از این قاعده کلی پیروی می کند. تهران صرفا به این دلیل پایتخت بورس ایران است که هم اکنون بزرگترین قطب مالی، بانکی، ارتباطاتی، اطلاعاتی و نخبگانی کشور محسوب می شود. با این حال، در صورت تغییر بنیادین در مزیت های نسبی شهری (مثلا انتقال کامل قطب های بانکی یا ایجاد منطقه آزاد مالی بسیار قدرتمند در شهر دیگری)، بورس نیز به طور طبیعی به دنبال سرمایه و نقدینگی حرکت خواهد کرد. بنابراین، حکایت بورس در پایتخت، نه یک قانون خشک و دستوری، بلکه یک قانون طبیعی و اقتصادی است: بورس هر کجا که هزینه تامین مالی کمتر، اطلاعات سریع تر و نقدشوندگی بیشتر باشد، مستقر می شود و در بسیاری از کشورها، این مکان همان پایتخت است، اما همیشه و لزوما این گونه نیست.