فره انسانی

[مولانا]
سنت و عادت نهاده با مزه - باز کرده خرق عادت معجزه
بی سبب گر عز به ما موصول نیست - قدرت از عزل سبب معزول نیست
ای گرفتار سبب بیرون مپر - لیک عزل آن مسبب ظن مبر
هر چه خواهد آن مسبب آورد - قدرت مطلق سببها بر درد
لیک اغلب بر سبب راند نفاذ - تا بداند طالبی جستن مراد
چون سبب نبود چه ره جوید مرید - پس سبب در راه می باید پدید
این سببها بر نظرها پرده هاست - که نه هر دیدار صنعش را سزاست
دیده ای باید سبب سوراخ کن - تا حجب را بر کند از بیخ و بن
تا مسبب بیند اندر لامکان - هرزه داند جهد و اکساب و دکان
از مسبب میرسد هر خیر و شر - نیست اسباب و وسایط ای پدر
جز خیالی منعقد بر شاه راه - تا بماند دور غفلت چند گاه (1)
***
[یزدانپناه عسکری]
دو کران وجودی سحرآمیز آدمی، «دقت منطق» و «دقت سبب» افاضه فیض حق است. خروج تارهای نورانی اراده (سبب، فره انسانی)، بال پرواز نفس ناطقه انسان بیننده ای است که حقیقت و ماهیت اشیاء را می بیند. (فاتبع سببا - الکهف : 85)
______________
1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)، مثنوی معنوی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی - تهران، چاپ: اول، 1373. دفتر پنجم صفحه 703