اغوای ذهن عاریه ای

1 فروردین 1405 - خواندن 2 دقیقه - 40 بازدید



[مولانا]

همچو آدم زلتش عاریه بود - لا جرم اندر زمان توبه نمود

چون که اصلی بود جرم آن بلیس - ره نبودش جانب توبه ی نفیس

رو که رستی از خود و از خوی بد - و از زبانه ی نار و از دندان دد

رو که اکنون دست در دولت زدی - در فگندی خود به بخت سرمدی

ادخلی تو فی عبادی یافتی - ادخلی فی جنتی دریافتی

در عبادش راه کردی خویش را - رفتی اندر خلد از راه خفا

اهدنا گفتی صراط مستقیم - دست تو بگرفت و بردت تا نعیم

نار بودی نور گشتی ای عزیز - غوره بودی گشتی انگور و مویز

اختری بودی شدی تو آفتاب - شاد باش الله اعلم بالصواب (1)

-

در نعیم فانی مال و جسد - چون همی سوزند عامه از حسد (دفتر پنجم مثنوی)

***

[یزدانپناه عسکری]

قابلیت استقامت در رویگردانی از ذهن عاریه ای ابلیس به اغوا که القاء ترس، تردید، نا امیدی، کشمکش، وسوسه و حسد نموده و تابش و نعمت کثیر آگاهی انسان را بلعیده و به یغما می برد. (اهدنا الصراط المستقیم)

________________

1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، مثنوی معنوی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی - تهران، چاپ: اول، 1373. دفتر چهارم، صفحه 622

· - صراط را با صاد و سین خوانده اند و هر دو بیک معنی است. سرط در اصل بمعنی بلعیدن است «سرطه سرطا:

ابتلعه» مجمع در علت تسمیه راه بصراط فرموده که: راه رهگذر را بلع میکند. در اقرب گوید: راه رونده در آن غایب میشود مثل لقمه در شکم (قرشی، علیاکبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1371. ج4 ؛ ص123)

· - قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین - ص/ 82