اغوای ذهن عاریه ای

[مولانا]
همچو آدم زلتش عاریه بود - لا جرم اندر زمان توبه نمود
چون که اصلی بود جرم آن بلیس - ره نبودش جانب توبه ی نفیس
رو که رستی از خود و از خوی بد - و از زبانه ی نار و از دندان دد
رو که اکنون دست در دولت زدی - در فگندی خود به بخت سرمدی
ادخلی تو فی عبادی یافتی - ادخلی فی جنتی دریافتی
در عبادش راه کردی خویش را - رفتی اندر خلد از راه خفا
اهدنا گفتی صراط مستقیم - دست تو بگرفت و بردت تا نعیم
نار بودی نور گشتی ای عزیز - غوره بودی گشتی انگور و مویز
اختری بودی شدی تو آفتاب - شاد باش الله اعلم بالصواب (1)
-
در نعیم فانی مال و جسد - چون همی سوزند عامه از حسد (دفتر پنجم مثنوی)
***
[یزدانپناه عسکری]
قابلیت استقامت در رویگردانی از ذهن عاریه ای ابلیس به اغوا که القاء ترس، تردید، نا امیدی، کشمکش، وسوسه و حسد نموده و تابش و نعمت کثیر آگاهی انسان را بلعیده و به یغما می برد. (اهدنا الصراط المستقیم)
________________
1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، مثنوی معنوی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی - تهران، چاپ: اول، 1373. دفتر چهارم، صفحه 622
· - صراط را با صاد و سین خوانده اند و هر دو بیک معنی است. سرط در اصل بمعنی بلعیدن است «سرطه سرطا:
ابتلعه» مجمع در علت تسمیه راه بصراط فرموده که: راه رهگذر را بلع میکند. در اقرب گوید: راه رونده در آن غایب میشود مثل لقمه در شکم (قرشی، علیاکبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1371. ج4 ؛ ص123)
· - قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین - ص/ 82