جنگ ترکیبی و پروژه آشوب؛ راهبرد پیوند آسمان و خیابان علیه ایران

در چارچوب تحلیل های امنیت ملی و ادبیات جنگ های ترکیبی، یکی از مهم ترین اهداف قدرت های درگیر در یک بحران نظامی، دستیابی به «دستاورد قابل اعلام» در زمان مناسب سیاسی است. این مسئله به ویژه در نظام های سیاسی که افکار عمومی، بازارهای اقتصادی و رقابت های داخلی بر تصمیمات سیاست خارجی اثرگذارند، اهمیت بیشتری پیدا می کند. شواهد اطلاعاتی و برخی نشانه های عملیاتی محدود حاکی از آن است که دونالد ترامپ در مقطع کنونی ارتش ایالات متحده را برای دستیابی به یک دستاورد معنادار در جنگ تحت فشار قرار داده است. در واقع، اگرچه دولت آمریکا مایل به خاتمه دادن به جنگ است، اما از یک سو در شرایط فعلی دستاورد مشخصی برای اعلام پیروزی در اختیار ندارد و از سوی دیگر وضعیت متلاطم بازار جهانی انرژی و پیامدهای آن برای اقتصاد داخلی آمریکا، فشارهای ناشی از هزینه بالای نظامی جنگ در داخل آمریکا و همچنین فشارهای مخالفان جنگ در داخل آمریکا و رسوایی غیر قابل توجیه بودن جنگ با ایران به بهانه های واهی، یک محدودیت زمانی قابل توجه برای کاخ سفید ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، به نظر می رسد یکی از گزینه های مورد توجه در راهبرد آمریکا، فعال سازی سناریوهایی در چارچوب جنگ ترکیبی باشد؛ سناریویی که در آن فشار نظامی خارجی با بی ثبات سازی داخلی در کشور هدف پیوند داده می شود. در همین راستا، برخی شواهد نشان می دهد که ترامپ از اسرائیل خواسته است طرح وعده داده شده خود مبنی بر «پیوند آسمان و خیابان» در ایران را عملیاتی کند. مفهوم این راهبرد آن است که همزمان با تهدید یا اقدام نظامی در سطح خارجی، تلاش شود در داخل کشور نیز شرایطی برای شکل گیری آشوب و بی ثباتی اجتماعی فراهم گردد تا ساختار سیاسی کشور هدف در معرض فشار چندلایه قرار گیرد.
با این حال، ارزیابی های میدانی نشان می دهد که طراحان این سناریو با موانع قابل توجهی در داخل ایران مواجه هستند. مهم ترین مانع از نگاه آن ها حضور فعال مردم در فضای عمومی، برقرار بودن ایست های بازرسی و به طور کلی شکل گیری نوعی از «بسیج اجتماعی برای تولید امنیت» است. در ادبیات مطالعات امنیتی، چنین پدیده ای به عنوان یکی از مهم ترین عوامل افزایش تاب آوری اجتماعی در شرایط بحران شناخته می شود؛ زیرا امکان سازماندهی و تحرک گروه های آشوبگر را به شدت محدود می کند.
در این چارچوب، مجموعه ای از اقدامات محدود امنیتی و عملیات روانی نیز قابل تحلیل است. حملات محدود به ایست های بازرسی، حمله به ساختمان های کلانتری در جریان راهپیمایی روز قدس، و همچنین تهدید رسانه ای به اعزام بمب افکن های راهبردی بی-۲ به تهران، همگی می تواند در قالب «سلاح های شناختی» مورد بررسی قرار گیرد. هدف از این اقدامات در منطق جنگ شناختی، ایجاد رعب اجتماعی و کاهش حضور مردم در فضاهای عمومی است؛ زیرا خلوت شدن خیابان ها می تواند بستر مناسب تری برای تحرکات سازمان یافته بی ثبات کننده ایجاد کند.
با این حال، شواهد موجود نشان می دهد که این راهبرد در فضای اجتماعی ایران با نوعی اثر معکوس مواجه شده است. به جای کاهش حضور اجتماعی، نشانه هایی از افزایش مشارکت داوطلبانه در تولید امنیت مشاهده می شود. در واقع، بسیاری از شهروندان به صورت فعال تر در فضای عمومی حضور پیدا کرده اند و حتی درخواست برای مشارکت در سازوکارهای داوطلبانه امنیت شهری افزایش یافته است. نکته قابل توجه دیگر، تغییر در بافت اجتماعی جمعیت حاضر در خیابان هاست. برخلاف تصور برخی طراحان خارجی، طیف های متنوعی از جامعه ایران با سبک های زندگی، گرایش های فرهنگی و دیدگاه های فکری متفاوت در فضاهای عمومی حضور پیدا می کنند. این پدیده از منظر جامعه شناسی سیاسی می تواند به شکل گیری نوعی همگرایی موقت اجتماعی در برابر تهدید خارجی تعبیر شود.
در کنار این تحولات، برخی اطلاعات نیز حاکی از آن است که تلاش هایی برای ایجاد یک «شوک امنیتی» در مقاطع زمانی خاص در حال طراحی است. در این چارچوب گفته می شود برخی بازیگران خارجی از جمله بنیامین نتانیاهو، دونالد ترامپ و برخی چهره های اپوزیسیون مانند رضا پهلوی با کمک گروهک های تروریستی کومله و امثالهم خارج از کشور درصدد صدور فراخوان هایی برای برخی مناسبت های اجتماعی مانند چهارشنبه آخر سال هستند تا از طریق ایجاد تجمعات و تنش های خیابانی، نوعی بی ثباتی ناگهانی در فضای شهری ایران ایجاد کنند. هدف از چنین اقدامی می تواند ایجاد یک پنجره خروج سیاسی از جنگ برای دولت آمریکا و فراهم کردن زمینه لازم برای بازتعریف روایت پیروزی در عرصه رسانه ای و دیپلماتیک باشد.
در سطحی کلان تر، برخی تحلیل ها حتی از احتمال طراحی سناریوهای پیچیده تری در چارچوب «عملیات پرچم دروغین» سخن می گویند که در چند روز اخیر در حملاتی به خاک ترکیه و عربستان سابقه داشته است؛ سناریوهایی که در آن یک حادثه بزرگ امنیتی یا تروریستی می تواند به عنوان بهانه ای برای ایجاد اجماع بین المللی و مشروعیت بخشی به تشدید اقدامات نظامی مورد استفاده قرار گیرد. در ادبیات روابط بین الملل، چنین سناریوهایی گاه با نمونه های تاریخی خاص مثل 11 سپتامبر مقایسه می شوند در آن یک حادثه شوک آور به سرعت به محرکی برای بسیج افکار عمومی جهانی و ایجاد ائتلاف های نظامی تبدیل شده است.
با وجود این تلاش ها، ارزیابی کلی وضعیت میدانی نشان می دهد که حضور گسترده تر مردم در خیابان ها طی روزهای آینده محتمل است و در نتیجه احتمال شکل گیری آشوب های سازمان یافته یا اقدامات تروریستی گسترده چندان بالا ارزیابی نمی شود. با این حال، از منظر مدیریت امنیت ملی، حتی احتمال های اندک نیز به طور جدی مورد توجه قرار می گیرد. به همین دلیل ساختار امنیت شهری مبتنی بر مشارکت اجتماعی و ظرفیت های بسیج مردمی تقویت شده و تدابیر پیشگیرانه برای مقابله با هرگونه سناریوی بی ثبات کننده در دستور کار قرار گرفته است.
در مجموع، آنچه در این مقطع قابل مشاهده است رقابت میان دو منطق راهبردی متفاوت است: از یک سو تلاش برای ایجاد بی ثباتی سریع از طریق پیوند فشار خارجی و آشوب داخلی، و از سوی دیگر تقویت تاب آوری اجتماعی و امنیت مشارکتی در داخل کشور. تجربه تاریخی ایران نشان می دهد که در مواجهه با تهدیدات خارجی، جامعه ایرانی غالبا وارد نوعی الگوی دفاعی می شود که می توان آن را «استراتژی لاک پشتی» نامید؛ الگویی که در آن جامعه و ساختار سیاسی به جای فروپاشی یا واگرایی، به سمت درون گرایی دفاعی، انسجام بیشتر و تقویت پیوندهای ملی حرکت می کنند.
این الگو در مقاطع مختلف تاریخ معاصر ایران نیز مشاهده شده است؛ به گونه ای که هرگاه فشار خارجی یا تهدید مستقیم علیه تمامیت کشور افزایش یافته، طیف های گوناگون اجتماعی حتی با وجود اختلافات سیاسی و فرهنگی در سطحی از همبستگی ملی به یکدیگر نزدیک شده اند. در چنین شرایطی، مفهوم «وطن» به یک نقطه مشترک هویتی تبدیل می شود که می تواند شکاف های اجتماعی را موقتا کاهش دهد و نوعی همگرایی دفاعی در جامعه ایجاد کند. در ادبیات جامعه شناسی سیاسی، این پدیده گاه به عنوان «همبستگی در برابر تهدید بیرونی» شناخته می شود؛ وضعیتی که در آن تهدید خارجی به طور ناخواسته به تقویت انسجام داخلی منجر می شود.
در فضای اجتماعی ایران نیز نشانه هایی از همین الگو قابل مشاهده است. حضور اقشار متنوع جامعه در فضاهای عمومی، افزایش مشارکت داوطلبانه در سازوکارهای امنیت شهری و شکل گیری نوعی حساسیت عمومی نسبت به امنیت ملی، همگی می تواند به عنوان جلوه هایی از همین واکنش اجتماعی تحلیل شود. در چنین شرایطی، جامعه نه تنها منفعل نمی شود بلکه به یکی از مولفه های فعال در تولید امنیت تبدیل می گردد. این امر به ویژه در قالب شبکه های مردمی، همکاری های محلی و تقویت سرمایه اجتماعی خود را نشان می دهد.
از منظر فرهنگی نیز ریشه های عمیقی برای چنین واکنشی در جامعه ایرانی وجود دارد. پیوند میان هویت ملی، تاریخ طولانی مقاومت در برابر تهاجمات خارجی و عناصر دینی و فرهنگی، نوعی سرمایه نمادین ایجاد کرده است که در شرایط بحران فعال می شود. در متون دینی نیز بر اهمیت همبستگی و ایستادگی جمعی در برابر تهدید تاکید شده است. چنان که در قرآن کریم آمده است:
«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا»
(همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید) سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
بر این اساس، اگرچه راهبردهای مبتنی بر جنگ ترکیبی تلاش می کنند با ایجاد ترس، آشوب یا شکاف اجتماعی، ثبات داخلی کشور هدف را تضعیف کنند، اما در برخی موارد نتیجه معکوس نیز ممکن است رخ دهد. در چنین شرایطی، فشار خارجی نه تنها به بی ثباتی منجر نمی شود بلکه می تواند به تقویت همبستگی ملی و افزایش مشارکت اجتماعی در حفظ امنیت کشور بیانجامد. از همین رو، آینده این تقابل راهبردی تا حد زیادی به توانایی جامعه در حفظ انسجام، مدیریت اختلافات داخلی و تبدیل حس وطن دوستی به یک سرمایه پایدار برای تاب آوری ملی وابسته خواهد بود.
برای دسترسی به تازه ترین یادداشت های تحلیلی درباره تحولات جنگ، امنیت منطقه ای و روندهای راهبردی سیاست بین الملل، می توانید به کانال ایتایی «خط مقدم سیاست» بپیوندید و تحلیل های به روز را دنبال کنید. political_ir@