«مذاکره در اوج تنش: منطق مدیریت بحران از منظر نظریه برچر»

10 اردیبهشت 1405 - خواندن 2 دقیقه - 51 بازدید



در ادبیات مدیریت بحران و در چارچوب نظریه بحران مایکل برچر، بحران های بین المللی معمولا چرخه ای قابل تشخیص دارند: #تشدید تنش، رسیدن به نقطه #اوج، و سپس مرحله #فروکش و #مدیریت پیامدها. 

در این منطق تحلیلی، مذاکره نه یک عقب نشینی، بلکه یکی از سازوکارهای عقلانی عبور از مرحله اوج بحران به مرحله کاهش تنش است. بنابراین نفس مذاکره حتی در شرایط جنگی لزوما خطا یا نشانه ضعف نیست؛ بلکه ابزاری در خدمت مدیریت بحران است. با این حال، تجربه تاریخی بحران ها نشان می دهد که مسئله اصلی اصل مذاکره نیست، بلکه کیفیت و شرایط ورود به آن است: اینکه ایران با چه سطحی از آمادگی راهبردی، با چه درکی از توازن قوا، و با چه درس هایی از رفتار گذشته طرف مقابل بر سر میز گفت وگو با رژیم تروریستی آمریکا می نشیند. در چنین شرایطی، بی اعتمادی حاصل از تجربه های پیشین نه مانعی مطلق برای مذاکره، بلکه عاملی برای افزایش دقت، تعریف خطوط قرمز روشن، و مطالبه تضمین های عینی در فرایند گفت وگو است. 

از همین رو، در همین بحران کنونی نیز زمانی که حتی طرف آغازکننده تنش یعنی آمریکا به این جمع بندی می رسد که ادامه بحران هزینه های فزاینده ای دارد و خود درخواست توقف درگیری یا ورود به مسیر گفت وگو را مطرح می کند، مذاکره می تواند به ابزاری برای تثبیت دستاوردهای میدان، مدیریت ریسک های آینده و شکل دهی به نظم پسابحران تبدیل شود؛ مشروط بر آنکه با حافظه تاریخی، هوشیاری راهبردی و تعریف دقیق منافع ملی همراه باشد.