نوزده دیگر برای من یک عدد اول ساده نیست! ۱۹=۱۰+۴+۰+۴+۱؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
کاغذهایم با اعداد اول درونشان، گوشه ای از اتاق رها شده اند! این من بودم که نوزده روز پیش، آنها را بر روی کاغذ به اسارت کشیدم تا رمز و رازهایشان را برایم فاش کنند؛ پس از چندین جلسه شکنجه بالاخره پرده از بعضی رازهایشان برداشتند؛ البته شکنجه که می گویم نه با ضرب وشتم و نه با اعتراف اجباری و نه با... بلکه تنها نوشتمشان، نگاهشان کردم، ضرب اگر کردم نه از نوع ضرب و شتم بلکه برای چند برابر شدنشان بود؛ منفی را نه برای زیر پا گذاشتن عزت نفسشان بلکه برای معنایی جدید، اعدادی جدید در کنار همان قدیمی ها! جمعشان اگر کردم نه برای بخاک سپردن دسته جمعی در گورهای دسته جمعی؛ بلکه برای قدرت دادن و بالا بردن ارزششان! و تقسیمشان اگر کردم برای دادن جایگاه مناسب بود نه برای تفرقه افکنی بینشان! و...
سپس ایمیلی به سردبیر یکی از مجلات ریاضی خارج از کشور زدم و از شرایط چاپ مقاله اطلاع پیدا کردم؛ اما اکنون اعداد را به حال خودشان رهایشان کرده ام؛ نگاهشان که می کنم انگار تمنا می کنند سراغشان بروم، دوباره و دوباره بازنویسی شان کنم به سرانجامشان برسانم؛ اما اتفاقاتی که در این نوزده روز اخیر و بویژه نوزده دی 1404 شاهد آن بودم؛ ذهنم را اسیر خود نموده؛ مگر می شود وقتی انسان های بیجان پیچیده در کاورهای سیاه را بارها و بارها دیده ام بسراغ اعداد و نظریه اعداد بروم؟! اعدادی که شاید از کودکی چون اسباب بازی، دوستشان داشتم، مگر می شود با دیدن مرگ انسانیت، با اعداد بازی کرد؟! مگر می شود من در بین اعداد اول و عجایبشان بچرخم و یادم برود که چه دیدم؟! ذهنم بارها و بارها می بیند آنچه را که نباید ببیند ؛ ذهنم از من دلنازکتر است؛باور کنید! ذهنم از من دل نازکتر است! دلم می خواهد فراموش کنم؛ اما ذهنم آنقدر دلنازک است که نمی گذارد؛ من دیگر آدم بیست روز پیش نمی شوم؛ شاید دوباره بسراغ اعداد و کشف رازهایشان بروم اما هیچگاه مانند سابق از کشف رازهایشان؛ لذت نخواهم برد زیرا شاهد وقایعی بودم که با هیچ پاک کنی از ذهن، پاک نمی شوند؛ فجایعی که عواقب هرزگی قدرت بود،عواقب بی ناموسی روح بود، من دیگر انسان قبل از این نوزده روز اخیر نخواهم شد؛ اگر به سراغ اعداد بروم، دیگر برای این نیست که از کشف رازهایشان، لذت ببرم بلکه برای این است که شاید در میان اعداد، فراموش کنم آنچه را که دیدم،لمس کردم و... اما نه! بعضی دردها فراموش شدنی نیست؛ نمی شود مانند دندان خراب از بیخ در آوردشان؛ مثل درد زانوهای آسیب دیده همیشه با انسان هست، اگر روزی دوباره به سراغ اعداد بروم هر کدامشان را نماد یکی از جانهایی می کنم که اکنون در پوششی سیاه بی جانند؛ آن اعدادی که ریشه و اساسند؛ آن اعدادی که زیربنایند؛ آن اعدادی که از همه مهمترند و تعدادشان کم نیست؛ اعداد منحصر بفردند؛ و بعضی هاشان؛ منحصر به فردتر؛ مانند انسان هایی که در پوشش سیاه، پیکر بیجانشان؛ جهانی را عوض خواهد کرد؛ جهان که می گویم لزوما و تنها جهان بیرونی نیست؛ زمانی که جهان درونی افراد عوض شود همه چیز جور دیگری خواهد شد! همانطور که آن کاورهای سیاه تنها یک پوشش است اما درونشان لبریز از جهان هایست که حرف ها برای گفتن دارد و برای هر کسی قابل درک نیست!!! نوزده دیگر برای من تنها یک عدد اول ساده نیست!!! 19/10/۱۴۰۴
۱+۴+0+4+۱۰=19
هجده هم دیگر برای من تنها یک عدد زوج ساده با عامل های اول 2 و 3 نیست! !!
۱۴۰۴/۱۰/۱۸
۱۸=۴ +۰ + ۴ + ۱×۱۰
ساده نیست! از این به بعد هیچ چیزی ساده نیست!!!