توهم نزدیکی به خدا؛ نابود کننده و ویرانگرتر از بمب اتم
آنچه که در دروس دینی و پای منبرها، زیاد بگوشمان خورده این است که حسن فاعلی مهمتر از حسن فعلی است؛ یعنی انگیزه عمل از نفس عمل مهمتر است؛ در شرع اشاره شده که هر عملی از انسان در صورتی ارزشمند است که انگیزه الهی، ما را به سمت آن سوق داده باشد؛ اعمال باید برای رضای خدا باشد و... اما آنچه که آموزش داده نشده و از اتفاق مهمترین امر در زمینه انسانیت بوده، موضوع دیگریست! این که اگر کسی احساس نزدیکی زیاد بخدا نماید و فکر کند از دیگران به خدا نزدیکتر است مانند آنکسی است که یک کتاب خوانده و فکر می کند همه چیز را می داند؛ یادمان دادند که سقراط در هنگام محاکمه، گفت: من خود می دانم که هیچ نمی دانم؛ اما یادمان ندادند که بگوییم من می دانم که از خدا خیلی دورم؛ یادمان ندادند که توهم نزدیکی به خدا از صدها بمب اتم خطرناکتر است؛ یادمان ندادند گاهی، توهم نزدیکی به خدا باعث می شود که احساس تقدس نماییم و به هر کاری دست بزنیم، یادمان ندادند وقتی زیادی احساس نزدیکی به خدا می کنیم به خود حق می دهیم، انسان های مخلوق همان خدا را از روی زمین برداریم؛ انسانهایی را به بهانه آیینشان!، انسانهایی را به بهانه نقدهایشان! انسانهایی را به بهانه دین و کیششان! انسانهایی را بابت تمردشان! انسانهایی را بخاطر سرزمینشان! و....
یادمان ندادند، هر چقدر که خدا را بیشتر بشناسی، تازه در می یابی که چقدر از او دور هستی و چقدر از او فاصله داری؛ بصرف برپا کردن نماز و روضه خوانی و پله های منبر را بالا رفتن حتی تا اوج فلک! ... نمی توان بخدا نزدیک شد؛ آنکسی که ادعا می کند نائب خدا بر روی زمین است؛ بخودش اجازه خواهد داد برای همگان، برای جانشان، برای مالشان و ...تصمیم بگیرد چراکه خودش را از همه مقدس تر و والاتر می بیند! یاد ندادند که انسان هر چه به خدا نزدیکتر شود دز مورد تک تک اعمالش قبل از عمل؛ بارها و بارها فکر می کند؛ کسی که توهم نزدیکی به خدا دارد بدون هیچ چون و چرایی دست به عمل خواهد زد چراکه بابت قداست متوهمانه خود؛ انگیزه خود را الهی می داند؛ شخصی که خود را از همه به خدا نزدیکتر می داند برای جهان از هر بمبی؛ از هر کافری؛ از هر بی دینی؛ از هر قاتل زنجیره ای و... خطرناکتر است چرا که بعنوان مثال، قاتل زنجیره ای؛ یک سبک و روال خاص دارد؛ قربانیانش محدود و خاص هستند اما کسی که توهم نزدیکی به خدا را دارد فکر می کند همچون خدا اختیار زندگی و مرگ مخلوقات در دست اوست؛ چنین شخصی نه سبک و روال خاصی دارد و نه محدوده عمل مشخصی ؛ چنین شخصی باعث ترویج خشونت در جامعه خواهد شد زیرا عامه مردم تا جایی صبوری می نمایند تاجایی در مقابل زور و جبر او سکوت می کنند اما از جایی به بعد؛ دست به اعتراض زده و چون با خشونت مواجه می شوند؛ آنان نیز در مراحل بعد دست به خشونت می زنند و...
توهم نزدیکی به خدا، انسان را به سمت قداست متوهمانه سوق می دهد و بی هیچ چون و چرایی دست به هر عملی خواهد زد ؛کسی که احساس قداست می کند هر چیزی را قربانی، قداست کاذبش خواهد کرد؛ این مرتبه مخصوص کسی است که خود را از همه بخدا نزدیکتر می داند اما کسانی هم هستند که فکر می کنند در حال نزدیک شدن بخدا هستند و یکی از مراحل این نزدیکی را دفاع از متوهمترین اشخاص در نزدیکی با خدا می دانند و یا در مقابل جنایاتی که شخص متوهم نزدیک بخدا انجام می دهد سکوت می کنند و منفعل هستند؛ چنین کسانی نیز در پس نماز و روزه و روضه احساس تقدس به نفس کاذبی دارند که گاه آنان را به مجری بی چون و چرا و گاه به منفعلی قرآن بدست تبدیل می نماید... و اینچنین می شود که جامعه ای با تمام منابع، استعدادها؛ توانمندی هایش به جای پیشرفت گرفتار فقر، جنایت، بی دانشی، سکون، پسرفت و... می گردد. یادمان نرود انسان هر چه خدا را بیشتر بشناسد بیشتر پی خواهد برد که چقدر با او فاصله دارد، فاصله ای که سال نوری در مقابل آن زانو می زند....