نگاهی بر تبدیل روایت های حماسی شاهنامه به زبان نمایشی در نمایشنامه های استاد بهرام بیضایی

شاهنامه فردوسی مجموعه ای از روایت های حماسی است که با زبان شعر و ساختار داستانی پهلوانی ، هویت ایرانی را در دوران بحرانی حفظ کرده و به نسل های بعدی منتقل کرده است. این روایت ها سرشار از قهرمانان بزرگ ، نبردهای سرنوشت ساز و پرسش های اخلاقی و فلسفی درباره عدالت، سرنوشت و انسانیت هستند. استاد فقید بهرام بیضایی، نمایشنامه نویس و کارگردان برجسته معاصر، با نگاه ویژه خود این میراث را به زبان نمایشی و تئاتری بازآفرینی کرده است. او به جای روایت شاعرانه و حماسی، داستان ها را در قالب گفت وگوهای زنده و صحنه های نمایشی بازسازی می کند و شکوه شاهنامه را از قالب شعر به قالب صحنه منتقل می سازد.
در آثار استاد بیضایی، قهرمانان دیگر تنها نمادهای اسطوره ای نیستند بلکه انسان هایی با تردید، ضعف و پرسش های وجودی اند. این تغییر باعث می شود مخاطب امروز بتواند با آن ها ارتباط نزدیک تری برقرار کند و حماسه را نه فقط به عنوان گذشته ای دور، بلکه به عنوان تجربه ای انسانی و جاری درک کند.
زنان در شاهنامه حضوری مهم و موثر دارند اما اغلب در سایه پهلوانان دیده می شوند، در حالی که بهرام بیضایی زنان را به مرکز روایت می آورد و آن ها را به شخصیت های اصلی و تصمیم گیرنده تبدیل می کند. این نگاه تازه، بازخوانی و تکمیل همان ریشه های زنانه در شاهنامه است.
استادبیضایی همچنین تاریخ و اسطوره را مانند فردوسی در هم می آمیزد؛ او وقایع تاریخی را با زبان اسطوره ای بازآفرینی می کند و نشان می دهد که گذشته همیشه در حال حاضر حضور دارد. ساختار اپیزودیک شاهنامه در آثار بهرام بیضایی به نمایش های چندلایه و روایت های در روایت تبدیل می شود و همین باعث می شود حس چندصدایی و پیچیدگی شاهنام در تئاتر نیز زنده بماند.
ابوالقاسم فردوسی با شاهنامه هویت ایرانی را در قالب شعر بازسازی کرد و بهرام بیضایی با بهره گیری از همان میراث، این هویت را در قالب نمایش و سینما زنده نگه داشته است. او نشان می دهد که روایت های شاهنامه نه فقط قصه های گذشته بلکه ابزار فهم امروزند و می توانند همچنان الهام بخش باشند.