عشقی که زخم است نه شفا…

24 اردیبهشت 1404 - خواندن 2 دقیقه - 447 بازدید

عشقی که ما را از خود واقعی مان دور کند…

عشقی که به جای آرامش،اضطراب به دل مان بیفکند…

عشقی که صدای درون مان را خاموش کند تا فقط پژواک دیگری را بشنویم…

عشقی که شعله ی معنا را در وجودمان خاموش می کند…

عشق نیست.

زخم است...

زخمی پنهان زیر نقاب محبت که هر روز عمیق تر می شود

و ما ناآگاهانه به تکرارش معتاد می شویم…

تا لحظه ای از درد را عشق تصور کنیم.

شاید چون تنها چیزی که بلد بودیم همین شکل از دوست داشتن بوده…

ما گمان می کنیم عاشقیم،

اما در واقع اسیر چرخه ای بیمارگونه ایم…

وابستگی و ترس و رنج هر بار با نام عشق بازمی گردند

و هر با ما را یک قدم دیگر از خودمان دورتر می کنند.

عشق اگر عشق باشد ما را به خودمان نزدیک تر می کند.

به صدای قلب مان…

به آرامش،به روشنی،به شکوفایی…

عشق واقعی ما را رشد میدهد نه فرسوده می کند.

آزاد می سازد نه وابسته...

عشق واقعی می رویاند،نه می پوساند.

می پروراند،نه می بلعد.

و تا زمانی که از دل این زخم ها بیدار نشویم،

تا زمانی که درد را از عشق تشخیص ندهیم،

تا زمانی که خودمان را در آینه رابطه نبینیم..

هرگز معنای حقیقی عشق را نخواهیم شناخت...

عشق آنجاست که خودت را گم نمی کنی تا کسی را پیدا کنی

بلکه خودت را کشف می کنی و در کنار دیگری شکوفا می شوی...

✍🏼 بهار بوستانی | زوج درمانگر

#دوره_معجزه_عشق

#مجموعه_دوره_های_زندگی_آگاهانه