تاثیر شیره کوه یا مومیایی بر سلامتی

سال انتشار: 1398
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 166,822

فایل این مقاله در 9 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

BCNF01_008

تاریخ نمایه سازی: 19 آذر 1398

چکیده مقاله:

نام های دیگر آن مومیایی، شیره کوه، قیر طبیعی، زفت رومی ، قیر معدنی،عرق الجبال ، زفت البحر ،کفر الیهود ، فقر الیهود و آسفالت معدنی و مومیا است.سالهاست که بشر با بررسی طبیعت اطراف خود و همچنین روش های درمانی که در گذشته های دور نیز در طبیعت وجود داشته و حال نیز سعی در کشف این حقایق دارد این بار قصد معرفی ماده ای که در طبیعت مورد استفاده درمانی بسیاری از ساکنین طبیعت قرار داشته را داریم .این ماده که مورد توجه بسیاری از اطبای سنتی ایران زمین مانند ابن سینا نیز بوده ماده ای است به رنگ قهوه ای متمایل به سیاه که در شکافها و شکستگی هایی که در مجاورت ذخایر نفتی زیر زمینی در ارتفاعات کوه ها به صورت خود جوش یافت می شود. در طبیعت حیواناتی که دچار جراحاتی شده و یا می شوند با ماساژ قسمت مجروح به مومنایی جوشیده از دل کوه و همچنین با خوردن آن به درمان هر چه سریعتر خود می پردازند این ماده معجزه گر بیشتر در ارتفاعات کوه های استان کرمان ، فارس و بندرعباس بیشتر دیده شده است .از خواص آن در درمان شکستگی و جوش خوردن ، درمان زخم معده ، دردهای مفاصل ، درمان کوفتگی و پاره شدن زرد پی استفاده می شود.نام هاى دیگر مومیایی، مومیا و یا عرق الجبال است. کلمه مومیائى یونانى است، ماده اى است شیمیایى که به مقدار بسیار کم از شکاف سنگهاى کوهستانى بعضى از نقاط زمین خارج مى شود. عده اى از پزشکان سنتى منشا آن را بعضى از گیاهان دارویى مى دانند که در طول تاریخ عمر زمین به عللى در لابلاى سنگها حبس شده و پس از تخمیر به تدریج سیلان یافته و از شکاف سنگها خارج مى گردد. عده دیگر نسبت به منشا آن نظرات دیگرى دارند. مومیایى دارویى است کمیاب و ذى قیمت. بهترین نوع مومیایى آن است که از کوههاى داراب استان فارس و کوههاى دیگرى مانند کوههاى کهکیلویه و اسطهبانات به دست مى آید و مرغوبترین آن نوعى است که سیاه و صاف و براق و نرم بوده و بوى بد نداشته و آغشته به خاشاک نباشد. خواص دارویى مومیایى تا چهل سال باقى مى ماند و طبیعت آن گرم و خشک است.نظام الدین احمد گیلانى از قول محمد بن زکریاى رازى در رساله ای در شرح مومیائى کانى در چگونگی شناخت بشر از مومیایی آورده است: در ایام افریدون جمعى متوجه شکار شدند در قریه از مضافات شیراز که آن قریه دارابجرد است نام آن رایان، در آن صحرا پس گوسفند کوهى را تیر زدند و گوسفند از نظرشان غایب شد و بعد از آن یک هفته در کوه قریه مذکور کبش را یافتند تیر بر او آویخته بود تیر را از بدن او برآوردند و موضع تیر را ملاحظه نمودند مومیائى در آن موضع تیر یافتند که آن جراحت را چسبیده و به التیام آورده و به سبب آن موضع تیر خوب شده و آزارى نداشت پس این خبر بملک افریدون رسانیدند و او حکم کرد که کسى بی رخصت برندارد و تا حکم پادشاه نشود بکس ندهند و همه به سر کار ضبط کنند و اطبا و فلاسفه عصر را همه جمع نمودند که متوجه امتحان شوند حکیمان مومیائى را به تجربه درآوردند و در جراحات و استخوانهاى شکسته استعمال نمودند او را در غایت اثر یافتند