موانع اجتماعی در پیشرفت اقتصادی ایران

سال انتشار: 1392
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 1,698

فایل این مقاله در 8 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_ETMAG-1-1_004

تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1393

چکیده مقاله:

بحث در اینکه امور اقتصادی تا چه حد به امور اجتماعی ارتباط دارد، یکی از مباحث قدیمی علوم انسانی و اجتماعی است. از قرن نوزدهم عد های از جامعه شناسان و فلاسفه و بعضی از علمای اقتصاد به این امر توجه داشته اند. نهایت اینکه توجه آنها تا حدی جنبه نظری و فلسفی داشته است و بیش از همه در قرن گذشته تئوریسین های سوسیالیست و مخصوصاً کارل مارکس در این باره بحث کرده و بعد به مسائل مختلفی که امور اجتماعی و اقتصادی را به یکدیگر ربط می دهد توجه کرده اند. ولی در قرن نوزدهم این مباحث بیشتر جنبه نظری و فلسفی داشت و حال آنکه اقتصاد جوامع پیشرفته به نحوی بود که چندان احتیاجی به مباحث فلسفی درباره ارتباط زندگی اقتصادی با جنبه های دیگر اجتماع نداشت. زیرا از قرن هیجدهم یک اقتصاد مترقی و صنعتی شروع بکار کرده بود و دیگر درباره اساس و مسیر این راه چندان جای بحث نبود. کسی که در این باره در قرن بیستم مباحث بسیار دقیقی را شروع کرد و به بحث های مفصلی پرداخت، ماکس و بر جامعه شناس و فیلسوف آلمانی است. او بدین گونه مطلب را شروع کرد که برای بحث درباره چگونگی ظهور کاپیتالیسم صنعتی در اروپا باید از قرن 16 و 17 و پیشرفت آن تحقیق کرد و دید تا چه حد محیط اجتماعی و محیط فکری مردم مستعد این پیشرفت بود. وی نظری های در این باب عرضه داشت مبنی بر اینکه رفرم دستگاه مذهبی مسیحیت و ظهور مذهب پروتستان روحیه تازه ای تبلیغ کرده و افراد را به توجه به امور دنیوی بیش از امور اخروی که کاتولیک ها پای بند آن بودند، تشویق و ترغیب کرد و باعث شد که مردم به امر پس انداز و افزایش سرمایه توجه کنند و این خود به پیشرفت کاپیتالیسم و انتقال سرمایه ها به کارهای عمرانیو تولیدی کمک کرد. ولی این مباحث برای اروپائیان تا حد زیادی جنبه فلسفی داشت تا آنکه بعد از جنگ جهانی دوم که امر توسعه اقتصادی برای کشورهای توسعه نیافته یا بهتر است بگوئیم عقب مانده مطرح شد، این نکته مجددا مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار گرفت که چگونه می توان اقتصاد ماشینی را در جامع های که خود آفریننده این اقتصاد نیست، وارد کرد. علمایی که درباره جوامع ابتدائی صاحب تحقیقاتی بودند و مخصوصاً علمای مردم شناسی و نژاد شناسی که در جوامع آسیایی و افریقایی و استرالیایی مطالعه کرده بودند، در این باره به بحث و تحقیق پرداختند و تحقیقات ایشان مورد توجه قرار گرفت. زیرا برای اینکه اقتصاد ماشینی را که ساخته و پرداخته اجتماع غربی بود، بتوان در اجتماعات دیگر به سرعت پیش برد، شناسایی وضع عمومی آن جوامع و به طور کلی همه جنبه های زندگی اجتماعی لازم به نظر رسید و از این جهت همبستگی و همکاری بیشتری میان علوم مختلف اجتماعی بوجود آمد که در حقیقت تا حدی فرضیه کلی بودن نظریه های اقتصادی را رد می کرد و عموما پذیرفتند که اقتصاد ماشینی عیناً قابل انطباق با جوامع دیگر نیست. بنابراین باید بهتر و با وسایل بیشتری این اجتماعات را شناخت و بعد تکنیک ها و فنون دیگری را برای پیشرفت اقتصادی این جوامع بکار برد. این در حقیقت خدمتی بود که علوم اجتماعی به علم اقتصاد خاصه در این کشورها کرد و بدین ترتیب یک نوع دید همه جانبه برای بحث درباره توسعه و عقب ماندگی متداول شد و از علوم مختلف در این مورد کمک گرفته شد. به این ترتیب اقتصاد، جامعه شناسی ، دموگرافی، آمار، نژاد شناسی و کلیه علوم اجتماعی دست بهم دادند تا اینکه بتوانند پدیده های اجتماعات غیر صنعتی را بهتر بشناسند و از این لحاظ اگر بخواهیم مفهوم پیشرفت اقتصادی را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم که پیشرفت و توسعه اقتصادی یک امر کلی و همه جانبه است.

کلیدواژه ها:

درادبیات علوم اجتماعی توسعه به مفهوم «دگرگونی » به هر گونه تغییری در وضع و شرایط موجود اطلاق می شود

نویسندگان

احسان الله نراقی

رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی درسی و دومین جلسه سخنرانی ماهیانه بانک مرکزی ایران