نقش هنر در حفظ و بازنمایی هویت ایرانی
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 14
فایل این مقاله در 12 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
AHMISC02_042
تاریخ نمایه سازی: 27 مهر 1405
چکیده مقاله:
هنر در تمدن ایرانی، فراتر از پدیده ای زیبایی شناختی، نقشی بنیادین در حفظ، انتقال و بازنمایی هویت ملی ایفا کرده است. این مقاله با رویکردی تحلیلی-توصیفی و با بهره گیری از منابع معتبر داخلی و بین المللی، به بررسی ابعاد گوناگون این نقش می پردازد. پرسش اصلی پژوهش آن است که هنر معاصر ایران تا چه اندازه توانسته است کارکرد خود را به عنوان حافظه ای زنده برای حفظ هویت تمدنی ایفا کند و در مواجهه با جریان های مسلط هنر جهانی، از بازنمایی های تقلیل دهنده و کلیشه ای رهایی یابد. یافته ها در چهار محور اصلی سازماندهی شده اند: نخست، هنر به مثابه مخزن حافظه تاریخی و بازتاب هویت جمعی، که در آن شاهنامه فردوسی و میراث ملموس و ناملموس همچون چهارباغ اصفهان، نقش کلیدی در تداوم حافظه فرهنگی ایفا کرده اند. دوم، نقش هنرهای سنتی و صنایع دستی در بازنمایی هویت اصیل، که قالی خمسه زنجان و ملیله کاری اصفهان نمونه های بارز آن هستند؛ هرچند این حوزه با چالش هایی چون فرسایش دانش بومی و کاهش ۷۰ درصدی شاگردان استادکاران در دو دهه اخیر مواجه است. سوم، گرافیک معاصر و هنرهای تجسمی که با بهره گیری از خوشنویسی و نقوش هندسی، تداوم هویت را در زبان مدرن ممکن ساخته اند؛ به گونه ای که بیش از ۶۰ درصد پوسترهای جشنواره های فرهنگی ایران از این عناصر استفاده کرده اند. چهارم، دیپلماسی فرهنگی و نقش هنر در بازنمایی بین المللی، که علی رغم ظرفیت های فراوان، ایران تنها ۱۲ درصد از عناصر ثبت شده در یونسکو را در برندسازی گردشگری به کار گرفته است. بحث مقاله نشان می دهد که هنر معاصر ایران با پارادوکسی اساسی مواجه است: از یک سو، سطح استفاده از نمادها و نقوش ایرانی در هنرهای تجسمی افزایش چشمگیری یافته؛ از سوی دیگر، عمق دانش بومی و مهارت های عملی در حال فرسایش شتابان است. این وضعیت را می توان با نظریه «فولکلوریسم» تبیین کرد که در آن، سنت ها به عنوان کالاهای تزئینی سطحی استفاده می شوند، در حالی که بسترهای زیستی و دانش ضمنی آن ها از میان می رود. همچنین، چالش تصاحب فرهنگی در سطح بین المللی، با ثبت عناصری چون «باغ ایرانی» توسط کشورهای همسایه، ضرورت دیپلماسی فرهنگی منسجم را آشکار می سازد. در نهایت، مقاله بر لزوم سیاست گذاری فرهنگی هوشمندانه با سه محور راهبردی تاکید دارد: احیای زنجیره انتقال دانش با استفاده از فناوری های نوین، تقویت دیپلماسی فرهنگی با رویکرد شبکه ای، و پیوند هنر با اقتصاد خلاق و گردشگری هویتمحور. نتیجه آنکه هنر ایرانی، اگر به درستی شناخته و پشتیبانی شود، نه یک یادگار موزه ای، بلکه «قدرتی زنده و آینده ساز» برای مقاومت در برابر یکسان سازی فرهنگی و بازتعریف جایگاه ایران در جهان معاصر خواهد بود. این پژوهش نشان می دهد که آینده هویت ایرانی، در گرو نگرش به هنر به عنوان یک «نیاز راهبردی» است، نه یک «علاقه شخصی» یا «زیور فرهنگی».
کلیدواژه ها:
نویسندگان
سیدمصطفی موسوی قهفرخی
دانشجوی دکتری مهندسی کشاورزی دانشگاه آزاد اسلامی فسا، فسا، ایران.