مداخلات موثر در بهبود کارکردهای اجرایی مغز در کودکان با ناتوانی هوشی: مطالعه مروری نظام مند
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 13
فایل این مقاله در 6 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
HSLCONF18_073
تاریخ نمایه سازی: 22 مهر 1405
چکیده مقاله:
مقدمه ناتوانی هوشی یکی از اختلالات تحولی-عصبی مهم است که با محدودیت های معنادار در کارکردهای شناختی و رفتار سازشی مشخص می شود و پیش از سن ۱۸ سالگی بروز می کند. بر اساس تعریف انجمن روان پزشکی آمریکا (۲۰۱۳) و شالوک و همکاران (۲۰۲۱)، ناتوانی هوشی شامل محدودیت در کارکردهای ذهنی مانند استدلال، حل مسئله، برنامه ریزی، تفکر انتزاعی و یادگیری است و هم زمان با نقص در مهارت های سازشی مفهومی، اجتماعی و عملی همراه است. این محدودیت ها می توانند طیفی از شدت خفیف تا عمیق را در بر گیرند و با تفاوت های گسترده ای در نیمرخ شناختی، زبانی و اجتماعی-هیجانی افراد همراه باشند. در دهه های اخیر، پژوهشگران توجه ویژه ای به حوزه شناخت اجتماعی در افراد با ناتوانی هوشی نشان داده اند. شناخت اجتماعی مجموعه ای از فرایندهای شناختی است که درک و تفسیر اطلاعات اجتماعی، پیش بینی رفتار دیگران و تنظیم تعاملات بین فردی را امکان پذیر می سازد (آدولفس، ۲۰۰۹). یکی از مولفه های مرکزی شناخت اجتماعی، نظریه ذهن است؛ مفهومی که نخستین بار در مطالعات رشد شناختی معرفی شد و به توانایی فرد در نسبت دادن حالات ذهنی به خود و دیگران اشاره دارد (پریمک و وودروف، ۱۹۷۸). نظریه ذهن به افراد اجازه می دهد باورها، قصدها، هیجان ها و دیدگاه های دیگران را درک کنند و رفتار آنان را بر اساس این حالات ذهنی تبیین یا پیش بینی نمایند (ولمن، ۲۰۱۴). تحول نظریه ذهن در کودکان با رشد معمول معمولا در سال های پیش دبستانی به طور قابل توجهی پیشرفت می کند؛ به طوری که کودکان در حدود چهار تا پنج سالگی قادر به درک تکالیف باور کاذب می شوند که شاخص مهمی از رشد نظریه ذهن محسوب می شود (ولمن، کراس، و واتسون، ۲۰۰۱). با این حال، پژوهش ها نشان داده اند که کودکان دارای ناتوانی هوشی اغلب در دستیابی به این مهارت ها با تاخیر یا دشواری مواجه هستند. این تاخیر ممکن است پیامد تعامل پیچیده ای از عوامل شناختی، زبانی و اجتماعی باشد که رشد شناخت اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد (آبیدوتو و شورت-مایرسون، ۲۰۰۴). مطالعات مختلف نشان داده اند که افراد با ناتوانی هوشی در بسیاری از تکالیف نظریه ذهن، از جمله درک باورهای کاذب، تشخیص هیجان ها و دیدگاه گیری اجتماعی، عملکرد ضعیف تری نسبت به همسالان با رشد معمول دارند (تیریون-ماریسیو و نادر-گروسبوا، ۲۰۰۸). این تفاوت ها تنها ناشی از کاهش عمومی هوش نیست، بلکه نشان دهنده یک نیمرخ تحولی خاص در حوزه شناخت اجتماعی است. برای مثال، پژوهش ها نشان داده اند که توانایی های زبانی، به ویژه زبان بیانی و درک واژگان مربوط به حالات ذهنی، نقش مهمی در تحول نظریه ذهن ایفا می کنند (میلیگان، استینگتون، و دک، ۲۰۰۷). همچنین کارکردهای اجرایی مانند حافظه کاری، مهار پاسخ و انعطاف پذیری شناختی از عوامل شناختی مهمی هستند که با عملکرد نظریه ذهن ارتباط دارند (کارلسون، موزس، و بریتون، ۲۰۰۲). افزون بر عوامل شناختی و زبانی، محیط اجتماعی نیز نقش مهمی در رشد نظریه ذهن ایفا می کند. تعاملات اجتماعی غنی، گفت وگو درباره حالات ذهنی و مشارکت در فعالیت های اجتماعی می تواند فرصت هایی برای تمرین دیدگاه گیری و درک ذهن دیگران فراهم کند (هیوز و لیکام، ۲۰۰۴). با این حال، بسیاری از کودکان با ناتوانی هوشی ممکن است به دلیل محدودیت های ارتباطی یا فرصت های اجتماعی کمتر، در معرض تجربیات اجتماعی کمتری قرار گیرند که این امر می تواند رشد نظریه ذهن آنان را محدود کند. با توجه به اهمیت نظریه ذهن در شکل گیری روابط اجتماعی، تنظیم هیجان و سازگاری رفتاری، بررسی وضعیت این توانایی در افراد با ناتوانی هوشی اهمیت زیادی دارد. نقص در نظریه ذهن می تواند با مشکلاتی در درک نیت ها و احساسات دیگران، دشواری در تعاملات اجتماعی و افزایش رفتارهای ناسازگارانه همراه باشد (پراکتور و بیل، ۲۰۰۷). از این رو، شناخت دقیق الگوهای تحولی نظریه ذهن در این گروه می تواند به طراحی مداخلات آموزشی و توان بخشی موثر کمک کند. بر این اساس، هدف از پژوهش حاضر ارائه یک مرور روایت محور از مطالعات نظری و تجربی درباره نظریه ذهن در افراد با ناتوانی هوشی است تا الگوهای تحولی، عوامل موثر و رویکردهای مداخله ای مرتبط با این توانایی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. روش تحقیق پژوهش حاضر با استفاده از روش مرور روایت محور انجام شد. در این رویکرد، مطالعات نظری و تجربی مرتبط با نظریه ذهن در افراد با ناتوانی هوشی از طریق پایگاه های اطلاعاتی علمی جستجو و بررسی شدند. تمرکز اصلی بر مقالات داوری شده ای بود که به بررسی تحول نظریه ذهن، روش های سنجش و مداخلات مرتبط با آن در کودکان و نوجوانان دارای ناتوانی هوشی پرداخته بودند. رویکرد روایت محور امکان تحلیل تفسیری و یکپارچه یافته های مطالعات مختلف را فراهم می کند و به پژوهشگر اجازه می دهد چارچوب های مفهومی، الگوهای تحولی و تفاوت های روش شناختی میان مطالعات را مورد بررسی قرار دهد. یافته ها ۱. نقص های نظریه ذهن در ناتوانی هوشی بخش قابل توجهی از پژوهش ها نشان می دهد که افراد با ناتوانی هوشی در هر دو مولفه شناختی و عاطفی نظریه ذهن با دشواری مواجه هستند. مولفه شناختی شامل درک باورها، نیت ها و دیدگاه های دیگران است، در حالی که مولفه عاطفی به توانایی تشخیص هیجان ها و همدلی با دیگران مربوط می شود. مطالعات مختلف نشان داده اند که افراد با ناتوانی هوشی در تکالیف مربوط به درک باور کاذب، پیش بینی رفتار دیگران و تشخیص حالات هیجانی عملکرد ضعیف تری دارند (سان خوزه کاسرس و همکاران، ۲۰۱۴). علاوه بر این، پژوهش های انجام شده در زمینه همدلی و رفتارهای اجتماعی نشان می دهد که ضعف در نظریه ذهن می تواند با مشکلاتی در درک نیت ها و احساسات دیگران همراه باشد و در برخی موارد به بروز رفتارهای ناسازگارانه منجر شود (پراکتور و بیل، ۲۰۰۷). این یافته ها نشان می دهد که نظریه ذهن نقش مهمی در تنظیم تعاملات اجتماعی و سازگاری رفتاری در افراد با ناتوانی هوشی دارد. ۲. مسیر تحولی نظریه ذهن پژوهش ها نشان می دهد که تحول نظریه ذهن در افراد با ناتوانی هوشی از الگویی مشابه با کودکان با رشد معمول پیروی می کند، اما سرعت رشد آن کندتر است. به عبارت دیگر، توالی تحولی مهارت های نظریه ذهن حفظ می شود، اما دستیابی به این مهارت ها با تاخیر همراه است. برای مثال، کودکان با ناتوانی هوشی معمولا ابتدا توانایی تشخیص هیجان ها را کسب می کنند و در مراحل بعدی به درک باورها و دیدگاه های دیگران دست می یابند (تیریون-ماریسیو و نادر-گروسبوا، ۲۰۰۸). همچنین برخی پژوهش ها نشان داده اند که محیط های آموزشی فراگیر می توانند فرصت های اجتماعی بیشتری برای کودکان با ناتوانی هوشی فراهم کنند و در نتیجه به رشد نظریه ذهن آنان کمک کنند (اسموگورزوسکا و شومسکی، ۲۰۱۹). این یافته ها نشان می دهد که تعاملات اجتماعی و تجربه های ارتباطی نقش مهمی در تسهیل رشد شناخت اجتماعی دارند. ۳. رویکردهای بهبود نظریه ذهن برخی مطالعات نشان داده اند که مهارت های نظریه ذهن در افراد با ناتوانی هوشی تا حدی قابل آموزش و بهبود هستند. برنامه های آموزشی که به طور مستقیم مهارت های مرتبط با نظریه ذهن را هدف قرار می دهند، می توانند منجر به بهبود درک هیجان ها، دیدگاه گیری و مهارت های اجتماعی شوند. برای مثال، ادیب سرشکی و همکاران (۲۰۱۴) نشان دادند که آموزش ساختاریافته نظریه ذهن می تواند به بهبود سازگاری اجتماعی در کودکان با ناتوانی هوشی منجر شود. همچنین پژوهش های جدیدتر بر اهمیت مداخلات چندبعدی تاکید کرده اند که علاوه بر آموزش مستقیم نظریه ذهن، بر تقویت مهارت های زبانی، کارکردهای اجرایی و تعاملات اجتماعی نیز تمرکز دارند (جیکوبز و نادر-گروسبوا، ۲۰۲۰). چنین رویکردهایی می توانند زمینه مناسبی برای تمرین دیدگاه گیری، تشخیص هیجان ها و درک حالات ذهنی فراهم کنند. بحث و نتیجه گیری مرور مطالعات انجام شده نشان می دهد که نظریه ذهن یکی از مولفه های کلیدی شناخت اجتماعی است که در افراد با ناتوانی هوشی با تاخیر یا اختلال در رشد همراه است. این نقص ها تنها به کاهش عمومی توانایی شناختی محدود نمی شوند، بلکه تحت تاثیر مجموعه ای از عوامل شناختی، زبانی، هیجانی و اجتماعی قرار دارند. برای مثال، ضعف در زبان بیانی و درک واژگان ذهنی می تواند توانایی افراد را در استدلال درباره حالات ذهنی دیگران محدود کند. همچنین محدودیت در کارکردهای اجرایی ممکن است فرایندهای شناختی لازم برای درک دیدگاه دیگران را دشوار سازد. از سوی دیگر، محیط اجتماعی و فرصت های تعامل بین فردی نیز نقش مهمی در شکل گیری نظریه ذهن دارند. کودکانی که در محیط های اجتماعی غنی تر و تعاملی تر رشد می کنند، فرصت بیشتری برای مشاهده، تجربه و تمرین درک دیدگاه دیگران دارند. بنابراین، فراهم کردن فرصت های آموزشی و اجتماعی مناسب می تواند به تقویت رشد شناخت اجتماعی در افراد با ناتوانی هوشی کمک کند. یکی از یافته های مهم مطالعات اخیر این است که مهارت های نظریه ذهن تا حدی انعطاف پذیر هستند و می توان از طریق مداخلات آموزشی و توان بخشی آن ها را بهبود بخشید. برنامه هایی که شامل آموزش تشخیص هیجان ها، تمرین دیدگاه گیری، داستان های اجتماعی و تعاملات هدایت شده هستند، می توانند به ارتقای مهارت های اجتماعی و سازگاری رفتاری افراد با ناتوانی هوشی کمک کنند. با وجود این، هنوز چالش های پژوهشی مهمی در این حوزه وجود دارد. بسیاری از مطالعات بر نمونه های کوچک یا گروه های خاصی از ناتوانی
نویسندگان
عیسی پیری
کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی، گروه روانشناسی، دانشکده تحصیلات تکمیلی، واحد تهران مرکز، پیام نور، تهران، ایران