ولی فقیه به مثابه حاکم فیلسوف

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 14

فایل این مقاله در 8 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

MAEICN11_013

تاریخ نمایه سازی: 4 مهر 1405

چکیده مقاله:

مسئله اصلی فلسفه سیاسی از عصر کلاسیک تا کنون تبیین شایسته ترین صورت حاکمیت بر اساس حقیقت و فضیلت بوده است. در این میان دو نظریه «حاکم» فیلسوف افلاطون، جمهوری و «ولایت فقیه» امام خمینی به رغم فاصله زمانی و تمدنی نزدیک به دو هزار و پانصد ساله ساختاری به شدت همسان از حیث، مبانی کارکردها و غایات از خود نشان می دهند. این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی و تطبیقی بنیادین بر اساس الگوی جورج بردی در مطالعات تطبیقی و با تاکید بر سه سطح «معرفت شناسی سیاسی»، «انسان شناسی فضیلت محور» و «غایت شناسی سعادت گرا» به بررسی این همسانی می پردازد. فرضیه اصلی مقاله همسانی کامل میان این دو نظریه در لایه های اساسی است؛ تفاوت ها تنها در بستر فرهنگی-زبان شناختی و منبع صوری معرفت (ایده خیر در برابر شرع و عقل فقاهتی) قابل توضیح است. یافته ها نشان می دهد که در هر دو نظریه (۱) حاکم به حقیقتی فراتر از دسترسی دیگران دست می یابد که دیگران از آن بی بهره اند، (۲) این دسترسی نیازمند تزکیه نفس و تربیت طولانی مدت است، (۳) حاکم علی رغم بی میلی به ضرورت اکراه آمیز حکومت تن می دهد، (۴) قانون نه از خواست مردم بلکه از آن حقیقت متعالی نشئت می گیرد، (۵) کارویژه اصلی تربیت اخلاقی معرفتی شهروندان (سعادت مدینه) و نه تامین صرف رفاه مادی است. در پایان ضمن تایید همسانی کامل نتیجه فراتری ارائه می شود: این دو نظریه دو قرائت از یک الگوی حکمرانی فضیلت محور و حکیمانه هستند و بازگشت به چنین الگویی در برابر بحران های مشروعیت در دموکراسی های معاصر یک ضرورت نظری است.

نویسندگان

ابوالفضل ناصری نژاد

دانشجوی فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه بیرجند