نقش مساله خلافت در سیاست های داخلی کشورهای اسلامی پس از ۱۹۲۴
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 5
فایل این مقاله در 23 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
SSHML02_098
تاریخ نمایه سازی: 22 شهریور 1405
چکیده مقاله:
انحلال خلافت عثمانی در سوم مارس ۱۹۲۴ توسط مجلس ملی ترکیه به عنوان یکی از تعیین کننده ترین نقاط عطف در تاریخ سیاسی جهان اسلام در سده بیستم میلادی محسوب می شود. این رویداد که به بیش از سیزده قرن نهاد خلافت به عنوان نماد وحدت سیاسی دینی اهل سنت پایان داد، خلایی عمیق در ساختار مشروعیت بخشی نظام های سیاسی کشورهای اسلامی ایجاد کرد. این مقاله با اتخاذ رویکردی تاریخی تحلیلی به بررسی نقش مساله خلافت در شکل گیری و تحول سیاست های داخلی کشورهای اسلامی پس از ۱۹۲۴ می پردازد. پرسش اصلی آن است که واکنش های فکری و سیاسی به حذف خلافت چه تاثیری بر روابط دولت و دین، مشروعیت نظام های سیاسی و شکل گیری جنبش های اسلامی در کشورهای مختلف داشته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که اگرچه تلاش های اولیه برای احیای خلافت با شکست مواجه شد، اما مساله خلافت به عنوان یک «گرامر فرهنگی» به بازتولید گفتمان های مشروعیت بخش در سیاست داخلی کشورهای اسلامی ادامه داد. این مقاله با بررسی کنگره های خلافت در دهه ۱۹۲۰، مناقشات فکری میان روشنفکرانی چون علی عبدالرازق و رشید رضا، و سپس تجربه های سیاسی جنبش هایی مانند اخوان المسلمین و دولت های مدرنی چون عربستان سعودی، پاکستان و ایران استدلال می کند که مساله خلافت همچنان به عنوان یک منبع هویتی و ابزار مشروعیت بخشی در سیاست های داخلی کشورهای اسلامی ایفای نقش می کند. به طور خاص این مقاله نشان می دهد که چهار الگوی متمایز در مواجهه با خلا پسا خلافت شکل گرفته است: الگوی تدریجی فراملی (اخوان المسلمین)، الگوی جایگزینی کارکردی (عربستان سعودی)، الگوی دولت ملت هویتی (پاکستان) و الگوی رقیب نظری (ایران). این الگوها نه تنها واکنش به یک رویداد تاریخی بلکه بازتابی از تفاوت های ساختاری مذهبی و سیاسی در جهان اسلام هستند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
هنگامه اسدی
کارشناسی ارشد تاریخ انقلاب اسلامی دانشگاه جامع امام حسین (ع)، تهران، ایران